X
تبلیغات
نماد - رسانه و آزادی ببان
آیینه ی اندیشه های بهره ور

دو سه ماه می شود که مطلبی در وبلاگم نگذاشته ام. کارهای مداوم و فضای باز و جذاب فیسبوک  نمی گذاشتند برای وبلاگم بنویسم. امروز از خودم پرسیدم چطور می شود که ایده ای را که چقدر فیسبوک می تواند روی وبلاگنویسی تاثیر داشته باشد در این نوشته انکشاف دهم.

یک سال قبل به اندازه ای که کشته مرده ی وبلاگنویسی بودیم؛ فیسبوک را متروک فکر می کردیم. اندک اندک که تب لینک دهی، نظربازی و بگیر و نمانهای فیسبوک در سبد نامه های ورودی جی میل مان رخنه کرد؛ مریدان گردن گذار فیسبوک گشتیم. اما علت های دیگر هم در کار بود یا است؟

محیط فیسبوک امکان می دهد با دوستانم به تناسب وقتم و به اسرع فرصت، تماس داشته باشم؛ درمورد حرفهای آنها، گپ بزنم و مهر رد و قبول بخورم. دریچه چت و نظر بازیها گاهی ثانیه ای نمی گذارد حرف مان یخ بزند نیز یکی از کشش های فیسبوک بود. به همین خاطر در فیسبوک احساس تنهایی نمی کنم.

علت دوم وقت گذاری برای فیسبوک، آنست که مرا ملزم به صرف دقایق و ساعتهای زیاد برای نوشتن مقاله ام نمی کند. خوب، خواهید پرسید که به این صورت دقت و کیفیت کامنت های فیسبوکی به پایه پخته گی نظریات مطرح در وبلاگ نیست؟ نمی دانم. اما تجربه شخصی ام نشان داد که آدم در ارایه کامنت در فیسبوک وقت بیشتر را صرف نمی کند. برعکس در محیط وبلاگ، باید دقایق زیادی را - چون اسب های آبی- چشم به اوقیانوس کلمات بدوزیم تا مبادا غلطی رخ نماید! پس می توان گفت که کیفیت کامنت های وبلاگ، بالاتر و روشن تر از کامنت های فیسبوکی است. به همین دلیل برای کسانی که راحتی، شور و سرگرمی بیشتر را  و یا وقت و حوصله کامنت های جانانه و جان کش و وقت گیر را ندارند، فیسبوک جای راحت می باشد.

سرگرمی، عامل سوم جذب افراد می باشد. لینک آهنگ های تصویری، صوتی، ای بوک ها، عکس ها، وبلاگ ها، رادیوها و تلویزیون ها همه در فیسیوک جای خود را دارند. با یک کلک می توانم در مورد عکسهای دوستانم یاد داشت بگذارم و احساساتم را با انها شریک سازم. فکر کنید که دیروز سفری در کنار بحر داشته اید، دلتان نمی خواهد جای باشد تا عکسها و کلیپ های دست جمعی و شخصی تان را با همسفران یا باز ماندگان رحیل سفر و همه اصحاب فیسبوکی را سهیم کنید؟حتما. (این ناکجا آباد نا تصور شدنی برای روزش، فیسبوک می باشد!)

چند روز قبل یکی از دوستانم در میدان هوایی دوبی گیر مانده بود؛ من بدون وقفه ای، از حادثه باخبر شدم. ازکجا؟ از کامنت و به اشتراک گذاری خاطرات سفرش. حالا فکر کنید اگر می خواست در وبلاگش نشر کند، چند روز بعد من سراغ وبلاگم را می گرفتم؟ ایا وبلاگ محلی است که این گونه حرفهای غیر رسمی را به اشتراک گذاشت؟

درکتاب"ژورنالیزم آنلاین" شبکه های اجتماعی به عنوان یکی از منابع مهم خبری دانسته شده اند. حتی نویسنده ی کتاب آنها را در شمار رسانه ها آورده است. پس با توجه به این برداشت و تجارب شخصی خودم، اگر کسی مانند من نتواند زودتر دست و روی به وبلاگش بکشد و اما در فیسبوک بنویسد، کار به دور از کارهای روزنامه نگاری نکرده است. علاوه بر آن اکنون می توان در چند ثانیه  محدود یک پارچه معلومات را از طریق تویتر به صدها فرد برسانیم.

اگه به نوشته های قبلی من سر بزنید، سر و اخم های وبلاگم را رسمی می یابید. من تلاش داشته ام  ایده ها را درچارچوب رسمی انتقال دهم. درحالی که من در فیسبوک، بیشتر غیر رسمی و راحت بوده ام. به همین خاطر بوده که کامنت های بیشتر از فیسبوک می گیرم تا وبلاگم. تازه، یک اعتراف دیگر هم می کنم: من از فیسبوک برای تبلیغات مطالب و وبلاگم استفاده می کنم؛ ولی زمانی که خواننده ی وبلاگم می گفت که لینک بده، جانم می برآمد! برعکس در فیسبوک این مشکل را ندارم و با یک کلک و تعیین اهداف و اسامی گیرنده گان، می توانم یادداشتم را به یکباره گی بفرستم. پس سرم را مار گزیده باشد که سراغ وبلاگم بیایم و یاد داشت بنویسم؟ تازه یادتان بیاید که از فیسبوک دوستانِ دوستانم با من دوست شده اند.

دوست یابی در فیسبوک ساده تر و قابل دسترس تر است. به همین دلیل به ساده گی توانستم خیلی از ادما را که از طریق وبلاگها نمی توانستم مجاب به دوستی بنمایم با استفاده از نمایه دوستانم، با خودم دوست سازم. پس فیسبوک شبکه روابط گستر است تا محدود به چارچوبه ای (مانند فضای تنگ و خسته کنِ وبلاگ.)

اینها عواملی بوده اند که مانع از نوشتن برای وبلاگم می گشته اند. خوب این ورد زبان را  از یاد نبرم که با انکه در اوقیانوسی از تشابهات شنا می کنیم؛ اما هیچگاهی ما دیگران نیستیم و همه جای خود را دارند. پس وبلاگ هم جای خود را دارد.

به همین دلیل شاید دیگران به من موافق نباشند که فیسبوک نگاری جای وبلاگنویسی را می گیرد. من حرف شان را تایید می کنم. فیسبوک محل و ظرفیتی برای بحث های طولانی و عمیق را ندارد. پس با توجه به این نکته ضرورت وبلاگنویسی محرزتر می گردد. علاوه بران وجود همزمان فیسبوک و وبلاگ فضای تخصص گرایی و ژرف اندیشی را از هم جدا و مرزها را مشخصتر می سازد. زیرا به صورت خودکار مباحث تخصصی و ژرفتر با اندیشمندان راهی فضای وبلاگها گشته و عرضه را به نفع دوستان سرگرمی ترک می کنند. این هم نوعی از همکاری است که میان وبلاگ و فیسبوک می تواند قابل تامل باشد. 

نویسنده گان وبلاگ- همانند کاربران فیسبوک- ناچار از بازدید فیسبوک نیز استند. به همین خاطر انها می توانند حتی در بخش یاد داشت نویسی، بحث های وبلاگ شان را مطرح کرده و یا در بحث های وبلاگی اش از نظریات روزانه افراد استفاده برند. تازه اگر در بخش "در ذهن شما چی می گذرد" یا"یادداشت" مبحثی را به بحث بگذارند، می توانند نظریات بدیع و بکری را بگیرند.

درنهایت باید پذیرفت که با توجه به نیازمندیها، اقناع نشدن حس کنجکاوی و بحث، بروز نیازهای جدید و تغییراتی که در عرصه وبلاگنویسی رخ می دهد، فیسبوک نگاری نمی تواند جای وبلاگنویسی را بگیرد. برعکس اگر در حق ژرف اندیشی و مباحث عمیق ظلم می کنیم و رغبت مان نسبت به وبلاگنویسی کمرنگتر شده است، گناه را به گردن تاثیر فیسبوک روی وبلاگنویسی نیاندازیم.

 انقلابات اخیر جهان عرب را مدیون فیسبوک می دانند.قبول. اما یادمان باشد که حتی رهبران و عاملان، از فیسبوک تنها استفاده ابزاری و تبلیغاتی می کردند و بحث های ریشه ای، تیوریک، فلسفی و از جا برکننده را باید در لای وبلاگها جستجو می کردیم. به عبارتی خواستگاه ایمان به تغییر و انقلاب از بستر وبلاگها به سوی کوچه و پس کوچه های فیسبوک تراوش کرده بود. هنوز این رابطه متقابل و قرضه گیری و قرضه دهی جریان دارد. مطمین باشید، شاد و امیدوارم برای ادامه راه وبلاگنویسی. 


برچسب‌ها: شبکه های اجتماعی و وبلا
نوشته شده توسط احسان  در ساعت 14:54 | لینک  | 

مفهوم"نحوه ارسال معلومات"{به تعبیری"فروش" معلومات} ازسالها به این سو تغییر کرده است. حالا، معلومات ازطریق نامه، تلفون یا حتی فکس و راه های دیگر فرستاده می شود. اما امروزحجم بزرگی از معلومات ازطریق ایمیل فرستاده می شود.

قبل ازاین که مواد را به رسانه یا منبعی ای بفرستید، اول، باید بدانید که کدام رسانه چه نوع دریافت را ترجیح می دهند. برای این کار، ازتحقیقات، گزارشها و نشریاتی که ازطرف شرکت های چون لکسیس نیکسیس و داووجونز استفاده کنید.

هرسردبیر یا گزارشگر روش خاصی را برای دریافت معلومات و خبرنامه ها ترجیح می دهند. همانطوری ارتباط با (تلفن، فکس، تلفون ...)، دنیایی از تمایزها را در بر دارد؛ دریافت معلومات نیز از منابع مختلف، تفاوت های خود را دارد.

با وجودیکه ارسالِ همزمانِ یک خبر به 20 سردبیر آسان، سریع و بدون زحمت است؛ اما میزان توجهی را که باید موسسه جلب کنید، ازاین طریق، بدست آورده نمی توانید.

با وجودیکه ایمیل، جریان انتقال معلومات را (میان کارمندان ارتباطات عامه و رسانه ها) آسان و سریع ساخته، اما اثرمنفی هم دارد. ازجمله، ایمیل به اندازه تماس های تلفونی سری نیست؛ مانند فکس نمی توان با یک دیدِ گذرا، ایمیلی را خواند و هم چنان به اندازه نامه، رسمی نمی باشد.

برخی اوقات که انترنت دردسترس نباشد، رابطه انترنتی میان سردبیران یا روزنامه نگارا ن و موسسه قطع می گردد. به عنوان نمونه، یک گزارشگر بلومبرگ (که می خواهد ناشناخته بماند) دوست ندارد، معلومات را از طریق ایمیل بدست آورد. بنا برگفته او :"ایمیل، حرف یک طرف را می گوید. زیرا زمینه سوال درمورد ابعاد نا مفهوم وگنگ را مساعد نمی تواند." به همین خاطر این گزارشگر دوست دارد معلومات را از طریق تماسهای تلفونی بگیرد. او، فقط ایمیل های را می خواند که مربوط ساحه کاری اش بوده یا بتواند تمام معلومات را به وی انتقال بدهد.

دیوید اندلمن ازنیویارک دیلی نیوز، ترجیح می دهد معلومات را از طریق فکس بگیرد. زیرا با این روش دیوید می تواند مطلب را بدون چاپ، مطالعه کند. او می گوید:"معمولاًخبرنامه های زیادی به من می رسد؛ اما تنها مطالب فکس شده را می توانم سریعتر بخوانم. زیرا مطالعه یک متن فکس شده ازمطالعه یک ایمیل، ساده تر است. این یکی، کمکم می کند تا تصمیم بگیرم که کدام {مطلب} را حذف و کدام{یکی را} پوشش دهم. پس با ایمیل وقت مرا ضایع  نسازید. ما باید هر روز یک شماره روزنامه را به چاپ برسانیم!" او می گوید: "ممکن درپروسه ایمیل مشکلاتی رخ دهد. موضوعات امنیتی، دریافت درست و به شکل اصلی پرونده ارسال شده و درستی ایمیل و یا انبارشدن ایمیل ها درسبد نامه، ازجمله این مشکلات می باشند. پس بهتر که معلومات را ازطریق اداره پست را بگیرم."

سامویل بریتان یک مجری بخش اقتصاد فایننشیال تایمز، سبک قدیمی ارتباطات "سینال میل" را دوست دارد.  در سینال میل، مکاتبات با استفاده از روشها و وسایل قدیمی انجام می شود تا با تکنالوجی های مدرن برقی. این شیوه را به این دلیل "سینال" گفته اند که روند ارسال و دریافت پست، طی آن، مانند حرکت حلزون، نرم نرم انجام می شود. لابد، می دانید که سینال، در زبان انگلیسی به معنی    "حلزون یا لیسک" است.

کریی دانوان مسوول ارتباطات رسانه ای واشگنتن پست می گوید: "ترجیح می دهم معلومات را ازطریق نامه پستی دریافت کنم. زیرا اکثر اوقات من کارهای هنری، تصاویر و اخبار را ازاین طریق به صورت ساده و نزدیک به اصل مواد {پرونده} دریافت کنم. زیرا تصاویری که ازطریق ایمیل می رسند، نواقص تخنیکی دارند. آنها ازنگاه حجم بسیار فشرده می شوند و نمی توانیم از آنها استفاده کنیم. ممکن است درکناره های آنها شکستگه گی های نا منظم به چشم خورد." دیوید در مورد نقصِ خبرنامه ایمیل شده می گوید ممکن است {خبرنامه} معلومات را به صورت ناقص انتقال دهد. نمونه این نقص را می توان درناقص بودنِ معلومات بخش آدرس وحوادث ببنیم. وی مانند تمام دست اندرکاران رسانه ای می گوید که باید تمام فاکت ها به صورت تاریخوار و جامع تدوین شده باشند. اگرمسوول ارتباطات عامه درانجام این کارناکام بماند، علاقه مندی نسبت به او را ازدست می دهیم.

به هرحال ازهرراهی که شما با رسانه ها در ارتباط باشید، به یاد داشته باشید که دست اندرکاران رسانه ها بیش ازحد مصروف اند.

اکثرسردبیران فرصت پاسخگویی تماس های تعقیبی یا مصاحبه های طولانی را ندارند. به همین خاطر تاکید می کنیم که تمام معلومات را به یکباره گی با زبان "فصیح و "قابل فهم" ارسال کنید. دراین ارتباط آقای اندلمن می گوید:" ما خیره سرنیستیم! اگرمتنی را فکس کرده اید؛ اما پیام رد ازطرف دستگاه نگرفته اید، به این معنی است که ما آن را دریافت کرده ایم. بعد، ما تصمیم می گیریم که معلومات شما را پردازش کنیم یا خیر. اگر تصمیم به پردازش گرفته شد، برای معلومات بیشتربا شما تماس می گیریم."

همیشه به فکر نخستین تاثیرباشید. بهترین توصیه آن است که اگربرای اولین بارمعلوماتی را با سردبیری شریک می سازید، کوشش کنید که معلومات را مطابق به خواست او بسته بندی کنید. بعد، منتظر بهترین نتیجه باشید!

با وجودی که موثریت این شیوه غیرقابل پیش بینی است، اما این، روح ارتباطات عامه است. با تطابق با این شیوه، روی حس ترجیح دهیِ (کاری که به ساده گی ممکن نیست!) سردبیراثر می گذارید. این، برای خود و موسسه شما تاثیر بسزایی دارد. 

با انجام تدابیر سخت، درنهایت به فردی مبدل خواهید شد که گزارشگران و سردبیران به میل خود برای نقل قول و صحبت، به شما مراجعه می کنند!

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 12:57 | لینک  | 

تماس با رسانه های خبری اثری از شما و موسسه تان روی رسانه ها به جا می گذارد. در مرحله بعدی، رسانه ها این اثر را در جامعه انتقال می دهند. ایجاد و بروز کردن پرونده ای حاوی مشخصات رسانه ها یکی ازقدم های توسعه ای ارتباط با سردبیران و نویسنده گان می باشد.
زمانی با سردبیران تماس می گیرید، به یاد داشته باشید که آنها بسیار مصروف اند. پس مودبانه دراولین شانس مقصد اساسی تماس را بیان کنید. تعدیل محتوای مطالب نظر به روحیه، محتوا و خط نشراتی رسانه های متفاوت شانس به نشر رفتن مطلب را بیشتر می کند. اگرمی خواهید ازکمپاین های ارتباطات عامه تان نتیجه مثبت بگیرید، با رسانه ها ارتباط موثرو تنگاتنگ برقرارکنید.

ایجاد پرونده ارتباطی رسانه ای

 نمی توان اهمیت غنی سازی و بروز کردن پرونده ارتباطی رسانه ای را نا دیده بگیرید. دراین لیست، اسم افراد رابط  و رسانه های علاقمند به شبکه لینوکس درج کنید.
راهنمای های بخش منابع کتابخانه های محل، معلومات جامع  و ویژه ی ازخواننده گان، گرداننده گان (معمولا همراه با معلومات ارتباطی) نشرات و توالی آن، ساحه پوشش وسایرمعلومات مرتبط به آنها را حاوی می باشد. 
مراجعه به این راهنماها، قدم اول به سوی ایجاد پرونده ارتباط رسانه ای است. برای تحقیق نامها و معلومات ارتباطی رسانه ها وقت کافی بگذارید. باید گرداننده گان یک رسانه، نامهای ویراستاران کلیدی و مسوولیت های آنها، زمان و موضوعات مطرح درشبکه های لینوکس و سایرمسایل را در نظر داشته باشند. این معلومات شما را درارتباط گیری دقیق و موثر با رسانه ها وهم چنان ارسال معلومات کمک می کنند. به عنوان نمونه، برخی اوقات می خواهید که خبری را صرف برای عده معدود بفرستید. این زمان، پرونده ارتباطی کمک بزرگی است. زیرا ممکن است خبر/ معلومات صرف به برخی از رسانه ها مرتبط باشد(به عنوان نمونه، بخش تعلیمی.)
تحقیقات (و درمرحله بعدی، تجربه عینی ) ثابت خواهد کرد که تنها عده انگشت شماری از سردبیران به این خبر علاقه مند بوده اند. به طورخلاصه باید تلاش کرد که مطابق به ساحه کاری و ماهیت خط نشراتی رسانه ها، به انها معلومات ارسال کرد. برای همین، پرونده ارتباطی داشته باشید و درباره انها معلومات جمع آوری ومطالعه کنید.   
قبل از این که با سردبیری در تماس شوید، باید راه بهتر را تشخیص بدهید: باید ایمیل زد، تلفن کرد یا نامه بنویسید. خوشبختانه، عده ای از راهنما های معلوماتی ارتباطی با مراکز و رسانه ها می تواند ما را در این کار کمک کند. می توانید هزاران دالر را برای خرید کتاب آدرس و معلومات ارتباطی رسانه ها یا برای مشترک شدن مصرف کنید. اما با این رویکرد ازاین ولخرچی جلوگیری کنید. می توانید در کتابخانه ای ثبت نام کرده و از منابع ارتباطی شان استفاده کنید.
( دراین قسمت نام و آدرس وبسایت های برخی موسسات آمریکایی ذکر آمده است. مترجم این بخش را حذف کرده است. زیرا کمتر بدرد خواننده گان فارسی زبان می خورد. درعوض، خودتان وبسایت ها و لینک های سازمان های بین اللملی و سازمان های خیریه کشور را در پرونده ارتباطی رسانه ای درج کنید.)
برای نمونه، برخی ازین منابع را اینجا ذکر می کنم.(ممکن یلو پیچ های محل شما نام این سازمانها را تحت عنوان متفاوت تر یاد کنند.)

- سازمان های نشراتی (رسانه های الکترونیکی مانند رادیو، تلویزیون...)؛
- سازمان های نشراتی اخبار( مانند روزنامه ها...)؛
- خدمات خبری؛
- سندیکاهای فیچری روزنامه ها؛
- روزنامه ها؛
- نشرات (ادواری و مجله ها)؛
- استیشن های رادیو؛
- استیشن های تلویزیونی.

پس زمانی که لیست ارتباطی حاوی نام و شماره های... سردبیران فعال را بدست آوردید، می توانید درمورد نشرات، ساحات پوشش خبری وعلایق ویژه رسانه ها معلومات جمع آوری کنید. بهتراست با خط نشراتی، وبسایت و برنامه های نشراتی این موسسات آشنا شوید. درمرحله بعدی ساحه کاری (پوششی) گزارشگران مشخص را مشخص کنید.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 11:16 | لینک  | 

برگرفته شده از وبسایت دوش دوش(Dosh Dosh)

ترجمه از: احسان

یادداشت: اول که این مطلب را در وبسایت "دوش دوش" دیدم خیلی خوشحال شدم؛ شاید راهی باشد برای سر و سامان دادن وبلاگ من نیز. رفتم میان گزارش، اما، بیشتر به درد وبسایتی می خورد که تبلیغات تولیدی شرکت ها را انجام می دهند. کمی منگ ماندم که حالا چی؟

خیر، معلومات قدرت است، قدرت فراگیر و سامانه ای برای جذب هم. پس شروع کردم به ترجمه. حالا، اگر محتوای مقاله و قلم و ترجمه من به دل شما چسپید،بخوانید. اگر وبسایت تبلیغاتی ندارید، جای نگرانی نیست. می توانید عین راهنمایی ها را در وبلاگ ساده - چون مال من- عملی کنید. اما حتماً عمل داشته باشید؛ چه که "عالم بی عمل، چون زنبور بی عسل" ماند. بقیه را خود تان می دانید. تا فرصت دیگر و ترجمه بیش - بخش دوم- خوانا باشید و نظر ده.

                                                         ***

"نفوذکردن" تلاش برای رسوخ در مغز و در نحوه رفتار افراد معنی  شده است. این، درحقیقت توانی است که دیگران را با آن گرفتار، ترغیب به انجام کاری می کنیم. یا باعث به میان آمدن تغییراتی درکاری وحتی شخصیت کسی می گردیم.  
اگر بخواهیم روی فردی نفوذ کنیم، باید بدانیم که چه چیزی او را متاثیر می سازد. باید بدانیم که کدام عوامل تغییری در این فرد وارد کرده می تواند؟ یا این که  بیشتر به چه حساسیت نشان می دهد. پس اگر بخواهیم افراد و رفتارهای آنها را تغییر دهیم به قوه فشاری نیازمندیم.   
اما یک مشکل را به یاد داشته باشید. شما همه دان نیستید. از شخصیت همه افراد، هم اگاهی ندارید. تاریخچه زنده گی همه را نمی دانید و یا  از سوژه های دوستدار و نا خویشاند برای آنها معلومات ندارید.
در دنیای آن لاین، کاربران هم چون روح اند. آنها به آرامی به وبسایت شما می آیند و تنها عدد مجموعی"تعداد بازدید کننده گان" را به اندازه تعداد دیدارهایشان بلند می برند. از اینها اثری یا نظری برای شما باقی نمی ماند . راستی ، افرادی که به وبلاگ سرک می کشند کیهایند؟ چه کسانی محتوای وبسایت را می بینند و درمورد تولیدات شما نظر می دهند؟  
اگر جواب این سوالها را ندانید، چطوری روی این افراد نفوذ کنید و آنها را وادار به نظردادن نمایید؟ راه حل آن است که نمونه های عمومی رفتار و ایده بشر را پیدا کرده و آنها را تحلیل کنید. این نمونه ها نشان می دهند که عملکردهای کلی افراد بشر چگونه اند.
اگراین موضوعات را بدانیم درحقیقت کلید نفوذ روی دیگران را یافته ایم.لازم نیست که تک تک افراد را بشناسید تا بدانید که  کی، چی را دوست دارد و چی را نمی پسندد.
 دراین اواخر کتاب سوسن وینسچینک Neuro Web Design: What Makes Them Click را مطالعه می کردم.
این کتاب درمورد تاثیر آگاهانه یا نا آگاهانه عادات کاری آن لاین کاربران نوشته شده است.
برای من این نکته خیلی جالب بود. علاوه بران برخی ازاصول علمی درمورد تاکتیک های تبلیغاتچیان بازرگانی هم به میان آمده اند.  مطالعه این کتاب 130 صفحه ای کاری آسان است. زیرا کتاب برای افراد متخصص نه ، بلکه برای عامه نوشته شده است.
نوشته زیرین صرف شامل نظریات عمومی علم مغزشناسی و مرتبط با وبسایت ها  است. اما، برخلاف عنوان، این کتاب بیشتر مباحث مغز شناسی را در بردارد تا استفاده از وبسایت را.
 می خواستم بحث های عمیقتر این منبع را بیاورم؛ اما- بنابر ضرورت- این مطالب را انتخاب کردم. نکات زیرین راهنمایی های مفید و کارجور را جهت ارتقا و بهبودی وبسایت  ارایه می دارد. اول روی خلاصه کلام این کتاب، حرفهای خودم را هم اضافه می کنم. اما قبل از بحث وبسایت داری و کنترول بازدید کننده گان، می پردازم به نحوه کار مغز.
 
مدل مغز شناسی تریم : ما سه مغز نداریم تا یکی!

مدل مغز شناسی تریم را پاول مک لین درمورد چگونه انکشاف و تحول مغز در سال 1960 میلادی ارایه کرده بود. به مرورزمان این تیوری به عنوان نظریه و پارادایم قابل نفوذ و معتبری در میان مغزشناسان و روانشناسان جا باز کرد. آنطوری که از نامش پیداست، ما سه مغز داریم تا یکی. اینها قبل از قبل و درجریان سه مرحله زیر انکشاف یافته و روی هم قرار دارند.

1- مغز قدیمی/ ابتدایی 

  به نام های R complex’ or reptilian brain هم یاد می کنند. وظیفه اساسی این مغز محافظت از بدن می باشد. این بخش، محیط را ازحیث میزان تهدید و سلامت ارزیابی می کند. این یکی سلامت طبیعی - درونی عملکردهای را نیز کنترول می نماید. در عین حال مسوولیت عملکردهای اتوماتیتکی بدن چون ضربان قلب، هضمیت و حرکات غیرارادی و تنفس را هم به عهده دارد.

2- مغز میانی یا دومی

 نام دیگر این بخش (Limbic System or mammalian brain) است. این بخش خواستگاه  بروز احساسات، خاطرات و تمرکزحواس می باشد.  این جا، احساسات مثبت یا منفی شما تولید گردیده و ابراز می گردند. این بخش شامل (amygdala) است. مغز حیاتی مسوول ارتباط دهی حوادث و احساسات و (hippocampus) است. این بخش یاد آوری یاد داشته ها و انبار کردن معلومات درحافظه را نیز انجام می دهد.   

3- مغز جدید

Neocortex هم یاد می کنندش. این، بخش منطقی و تحلیلی مغز است. تحلیل های منطقی، مهارت های تفکر و پردازش کلامی و زبانی مربوط به این بخش می باشد. مطابق نظریه تریم، ما، تنها بر فعالیت های مغز جدید اشراف داریم. دوبخش دیگر ناخودآگاهانه بکار خود ادامه می دهند. اما این دو بخش، به صورت غیر قابل توصیف چالاک، زیرک، کارآمد و موثر هستند. مغزشناسان تخمین می زنند که مغز در هرثانیه 11 میلیون پیام را دریافت می کند. اما بخش فعال مغز ما تنها 40 پیام را در یک ثانیه پردازش می کند. بقیه پیام ها به وسیله بخش ناخودآگاه به صورت اتوماتیک بررسی می شوند.
بخش ناخودآگاه، قسمت خودآگاه را در تشخیص پیام های که باید روی آن تمرکز کند، کمک می کند. اما پروسه تصمیم گیری قبل ازهمه تحت تاثیر بخش ناخودآگاه مغز قرار دارد.

در زیر معلوماتی را می آوریم که با آنها می توانید هرسه بخش مغز فردی را روی وبسایت تان متمرکزکنید.

1-تعداد بازدید و نظریات را از زبان باز دیدکننده گان بیان کنید.

زمینه راحت و ارام گشت زنی و بازدید از تولیدات/ محتوای وبسایت تان را مساعد کنید. متوجه باشید که نظریات درصفحه تولیدات/ محتوای وبسایت انعکاس یابند. از بازدیدکننده گان بخواهید که حین ارایه نظر، معلومات بیشتر درمورد(جنسیت، نام، موقعیت و شغل) شان هم بدهند. این ترفند باعث می شود که بازدید کننده گان بیشتر روی وبسایت شما تمرکز کنند. مثلاً باز دیدکننده ای می نویسد:" 36 ساله، مادر، خانه و ازشهر بوستون."

اما چرا نمایش تعداد بازدید و نظریات بازدید کننده گان این قدر موثر است؟ هیچ چی. صرف سر همه چیزها در تاییدی بازدید کننده گان قبلی از محتوای وبسایت شما نهفته است. زیرا بازدید کننده گان جدید با توجه به نظریات با  قبلی ها تصمیم می گیرند. دراین حالت بخش ناخودآگاه مغز میانی، القا می کند که مانند دیگر بازدید کننده گان باید عمل شود.
اما باید  تعداد موارد بازدید و نظریات در صفحه نظریات به صورت اساسی و واضح  انعکاس یافته باشد. زیرا دراین صورت به  ذهن جدید، اجازه می دهد که با مرور به انتخاب و تایید سایرین، فکر کند و – به گمانش-  تصمیم گیری درست نماید. در حقیقت در این عملیه، بخش خودآگاه و ناخودآگاه وارد عمل می شوند. به همین خاطر برای منطقی نمودن نحوه فکر، انتخاب وتایید دیگر بازدید کننده گان از اطلاعیه ای درمورد مفیدیت تولیدات یا محتوای مقالات معتبرتر ثابت شده است.  

2- به زودترین فرصت به بیننده احساس لذت بدهید.

زمانی که می خواهید تولیدی را خریداری کنید، معمولاً به میزانی سرعتی که لذت استفاده ازتولید به مذاق شما داده شود، تحت تاثیر قرار می گیرید. به گونه نمونه برای این که میزان چشایی لذت مقدار پول (مبلغ کم اما فوری و زیاد اما دراز مدت) ازاشتراک کننده گان تست فهمیده شود از انها پرسیده شد که آیا 5 دالر فوری را ترجیح می دهند یا منتظر 40 دالر می مانند.
گزارش نهادMagnetic Resonance Imaging  نشان داد که زمانی مشتری منتظر دیدن تولیدی می باشد، بخش بالایی پیشانی پوسته مغز جدید هم مصروف اندیشیدن است. حالا، زمانی که فرد تصمیم ترک بخش حافظه را می گیرد، مغزمیانی شروع به کار می کند. این حالت نشان می دهد که بخش احساسی مغز میانی زمانی که می خواهد از تمرکز روی موضوعی دور شود، آغاز بکار می کند. شما می توانید ازین موقع استفاده کرده – به طورمثال- اگر تولیدی دیجیتالی ای را نتوانسته اید بفروشید یا مالی قرار است که به اثر فروش نشدن به جای دیگر فرستاده شود را در همین وقت بفروشید.

بیدار کردن این احساس صرف با کار"سریع"،"فوری" و" بدون وقفه" بخش مغز میانی ممکن است. پس بهتر است این کلمات یا عبارات مشابه آن را در روی صفحه وبلاگتان جای بدهید. مثلاً بگویید "برای خریداری و لذت بردن فوری از ...  اینجا کلک کنید."

3-بگذارید اول "مهمترین" ها انجام شود.

زمانی که واقعاً می خواهید تولیدی را بفروشید، باید آن را به عنوان اولین تولید درصفحه قرار بدهید. (دراول ستون یا ردیف.) مطالعه یک سایت تجارت انترنتی نشان داد که بازدید کننده گان 2.5 مرتبه بیشتر از سایر بخش ها به اول ستون ها و ردیف ها جذب می شود.
این ترجیح دهی به صورت ناخودآگاهانه صورت می گیرد. خودتان هم تجربه مشابه را در وبسایت تان عملی کنید. دلیلی بیش در کار نیست: هرچیزی که اول وارد فضا مغز شود،  به شکل ناخودآگاهانه، صفت "بهترین" را می گیرد. پس حتی اگرشرکت تجارتی ای هم نیستند و زیر مجموعه ای به حساب می آیید، تولیداتی را که می خواهید بفروشید، در مرحله اول بخورد مشتری بدهید. اگرمی خواهید میزان فروش تولیدی را افزایش دهید، اولین تولیدی که به فروش می رسد، همان است که برای اولین بار به چشم بازدید کننده برخورد می کند.

من در جریان بررسی های که از سایت های زیر مجموعه های شرکت های بازرگانی داشتم، به این نتیجه رسیدم که برنده رکورد فروش، تولیداتی است که بهترین پوشش را داشته اند. پس اگر تولید خاصی به فروش نمی رود، صدرنشین اش کنید تا میزان فروش آن نیز بلند برود.

4- خیال کمبودی را در ذهن بیدار کنید.

حینی که مقدار ماده خاصی محدود است، ازرش آن افزون به نظر می رسد. در این زمانها است که ما هر چی بیشتر از آن را می خواهیم. پس ازاین فرصت استفاده کرده و به دیگران بگویید که از این جنس در ذخیره گاه کمتر باقی است یا زمان برای تمام شدن تولید به سرعت می گذرد. این تاکتیک معمولی است که اکثر بازاریابان وخرده فروشان آن لاینی ازآن استفاده می کنند. مطمین باشید که تاکتیک کارا است. زیرا زمانی ازرش مواد و{وقت} را درک کنیم، احساس خوبی به ما رخ می دهد.

اما به یاد داشته باشید که طرز بیان کمبودی میزان تولیدات کارا و سرنوشت ساز است. فروشنده گانی را دیده ام که محدودیت را از طریق انحصاری کردن تولیدات به چند فروشنده اعمال می کنند. یعنی دایره را محدود می کنند. اصطلاح    "دایره داخلی" به معنی است که برای تولیدات شرکت های خاصی، ارزش قبل از فروش بتراشند. ارزش نادربودن تولید، زمانی افزایش می یابد که محدودیتی روی آن اعمال گردد.

5- با بخشیدن چیزی، معامله را سروسامان بدهید.

اگر فردی به شما چیزی می بخشد، حس ادا کردن قرض در شما بیدار می شود. تلاش می کنید درمقابل، برای فرد چیزی  ببخشید. پس همیشه این حس "قرضدار نبودن" را در وجود بیننده گان وبسایت/ شرکت زنده کنید. به گونه مثال می توانید سامانه های مفت اضافه ای ( اد- آن) ، کتابچه معلوماتی مفت، معلومات و مقالات بدون پرداخت را به آنها پیشکش کنید. داونلودهای بدون قیمت یا انتقال بدون عوض اموال نیز ازجمله این موارد می باشند.
اگر سهمی را به نفع مشتری کنار بیایید، آیا به این معنی است که ایمیل های زیادتری ازبازدید کننده گان دریافت خواهید کرد؟ این تحقیقات می گوید، آری. اما من پیشنهاد می کنم که شما هم تجربه ای را انجام بدهید تا درافزایش میزان بازدید کننده گان وبسایت شما کدام عناصر مهم است.
اگر ازتجربه خودم حکایت کنم، من بیشترین نظریات را از بخش "ابرازرضایت یا عدم رضایت از طریق ایمیل" یا" لغو ثبت نام ازلیست مخاطبان" دریافت می کنم. این درست زمانی اتفاق افتاد که من اول برای مشتریان اشیای مفت را درحین پیشنهادات بدیل عرضه می کردم. اما زمانی که در وبسایت، صرف برای آنهای که  بعد ازگشتاندن، خواستار ثبت نام می کنم، بصورت قطعی و طبیعی برخی عضویت شان را لغو می کنند یا هیچ عضویت نمی گیرند. حالا که درمورد موضوع مذکور فکر می کنم، به یادم می آید که کنار آمدن به نفع یکدیگر و بخشش چیزی به طرف، رول حقیقی در بلند بردن میزان دریافت جواب ها از سوی باز دیدکننده گان را دارد."
نوشته شده توسط احسان  در ساعت 18:5 | لینک  | 

یاد داشت: این هفته یک گزارش از بخش پادکست بی بی سی فور انتخاب کرده ام. ترجمه اش هم افتاده بود روی دوش احسان. بخوانید و نظر بدهید. من نکات خوبی وبدی اش را نمی گویم؛ شانسی باشد برای شما! _

مجری برنامه: امروز با چینی ها سواری قطاری می شویم  تا ما را به قلب آفریقا ببرد. اگربه تازه گی به افریقا سفر کرده باشید، تصور سفر طولانی با قطار در افریقا را تصورکرده نمی توانید.  خط آهن بینگیلا درکشور انگولا درقرن گذشته با هزینه سنگینی به دست انگلیسی ها اعمار شد. اما، به اثردو دهه جنگ داخلی (1970-1990.م) از خساره دیده است. 
حالا، چینیان می خواهند  بینگیلا  را بازسازی و احیا کنند. این شاهرگ ارتباطی، قلب افریقا را به ساحل اتلانتیک وصل می کند. جستین رولات خاطرات سفرش را این طوری گزارش می کند.

"دوطرف خط آهن مسافران سرگردان دنبال چیزهای می گشتند. مشکل بود تخمین زد که چند نفر بودند؛ اما مطمینم که صدها تن بودند. سایه های مسافران میان پشتاره های بار و بندیل بی ریخت بسته بندی شده ای مسافران محو می شدند.

با سرزدن اولین روشنایی های شفق وهلهله حرکت، ستون های نور زننده و سفید چراغ لوکوموتیو از فاصله دور نمایان شد. جمعیت، اما، به سوی قطارمی دویدند تا برای نشستن چوکی ای در کابن ها دست و پا کند. انگار، آب ندیده و موزه از پا می کشیدند. زیرا  قطار، هنوز ازحرکت نیایستاده بود. مسافران بارها را روی موترهای سر باز و گاری های مخصوص انتقال اموال جابجا کردند. این بار همه به طرف دروازه های قطار می دویدند. آنها یکدیگر راهول می دادند و فشار تا زودتر سوارقطار شوند.
تونی یکی از خدمه های قطار با غرولند از شلوغی شکایت داشت. او داد زد که باید جا چوکی ای را اشغال کنیم. تونی اخطار داد :" بجنبید، قطار دفعه دوم متوقف نخواهد شد." او آخرین بسته ها را پایین کشیده و هل زنان ما را روی چوکی کهنه  قطارنشانید.  با اطمینان به ما گفت که چمدان های مان را جابجا بگذاریم و مطمین باشیم که محفوظ خواهند ماند. ما بکس ها را جاسازی کردیم. قطار  به سوی گردنه و فرازو نشیب های دنیای دیگرعازم شد.
 آفریقای مدرن برخلاف نقشه های قبلی، آنقدر وسیع به نظر نمی رسید. ما ازاطاق دراز به شکل علامه تیک (Ö) گذشتیم. داخل، میزی با رومیزی پارچه ای نظیفی مانده شده بود. چهار پایه چوکی وزین، میز را احاطه کرده بودند. باد پکه برقی ای روی سقف نصب شده بود.
ما به افریقا دوران ادوارد برگشته بودیم. به علاقمندی که به فضای جدید نشان می دادم، تونی خندید. او می دانست که من تحت تاثیر قرار می گیرم. لابد حس می کنید که او ازقبل احساسات مرا چیده باشد.
بینگیلا، یکی از خطوط  قطاری بوده که رییس کمپینی رویال از آن طریق طی سفر می کرده است. راحتی اطاق مرفه ام یاد آور یکی ازبزرگترین خطوط ارتباطی افریقا بود: خط آهن بنگولا. در آن روزگار این خط، یکی از موفقیت های عرصه  راه سازی بود که هزاران کیلومتر مسافه میان ساحل انگولا و جنوب کانگو را به هم وصل می کرد.
سی سال گذشت تا این خط آهن اعمارشود. صدها هزار پوند هزینه گذاری این خط گردید. صدها کارگرقراردادی تا تکمیل شدن خط جان باختند. حالا ازهمه این هزینه ها و جانها صرف نام و افتخارتاریخی بینگولا باقی مانده است. تا این اواخرتمام راه های مواصلاتی - به جز از راهک های دراز و برخی اوقات سردرگم- بسته بودند. با انکه بینگولا قربانی های زیاد گرفته بود، درنهایت خود یکی از قربانیان جنگ داخلی 27 ساله انگولا شد. حالا، این خط بازسازی و احیا می شود. اما نه  الزاماً به دست انگلیسان، بل این بار چینیان پا پیش نهاده اند.
به لواندا مرکزانگولا که برگشتم، ازدیدن چینیان درآنجا اضطراب و سوالهای زیادی برایم به وجود آمد. برخی هنگامه می کنند که چینیان برای منابع نفتی اینجا آمده اند. درست است که انگولا دارای منابع غنی نفت درافریقا می باشد. اما از فضای راحت و آرام میان اطاق مرفه ام دانستم که کسی که قصد احیا این خط را کرده، انگیزه مشابهی با انگلیسیان –هم-  داشته است. آن این که، این خط برای انتقال نفت نه، بلکه سرمایه گذاری ای برای تجارت است. وهدف ازایجادش آن است که منابع مس افریقای مرکزی را انتقال بدهد.
به مجردی که قطار درساحه تنگ اولین ایستگاه متوقف شد، ازدیدن منزلگاه خاک خورده کارگران چینایی فهمیدم که آنها قبل ازهمه خط آهن را منبع عایداتی خوبی یافته اند.
 بارو بندیل ها را پایین کرده و شروع کردن به باز کردن گره زنجیرک ها. داخل اینها مقداری از کچالو، پیاز، سبزیجات، گوشت ماهی و مقدارزیاد گوشت سرخ بره بود. حالا فهمیدم که قبل از رسیدن ما در ایستگاه، صدها تن انتظار می کشیده اند. منتظران به سوی کراچی ها می دودند و صدا می کنند. زیرا همه خریدارگوشت های به حراج گذاشته شده اند. حالا به این نکته پی بردم که قطارحامل ما، مارکیت متحرکی بوده و سرنشینان تاجران خورده ای زنانه و مردانه.
زن بلندقدی درحالی که بادیجان های بزرگ و گرد را می فروخت به من گفت:" قبل ازاین که خط قطاربازسازی نشده بود، نمی توانسته به اندازه حالاعاید داشته باشد. آن زمان با موتر مالها را حمل می کرده است." زن قهقه کنان می گفت که  من پول زیاد ندارم، اما کمی از اندازه معمولی بیشترپول دارم."
حالا، این تاجران درمورد کمک چینیان در بازسازی این خط چه می گویند؟ همه اعتراف می کردند که چینیان مردم سخت کوش اند ودرکارهایشان موفق بوده اند. اما آیا سخت کوشی چینیان چه ربطی به سهم نگرفتن خود انگولیان در بازسازی خط قطار کشورشان دارد؟ زن انگولیایی گفت که انگلولیان مدت زیادی را جنگیده اند. به همین خاطر، انها توانانی تخنیکی بازسازی خط را ندارند. از خنده اش معلوم بود که هم تحت تاثیر شرایط است و هم احساس نا امیدی می کند.
 کارگران چینایی به مفت کارنمی کنند. بل، معاش آنها از وجهه قرضه کم سودی که دولت چین درمقابل نفت، به انگولا داده پرداخت می شود. به این صورت نفت دوباره اهمیت اش را در بازسازی این خط پیدا می کند.پس نباید ارزش منبع نفتی را دربازسازی این خط هم از یاد برد.
با نعره ماشین قطار و تلق تلق چرخه هایش از وسط  سوانا و تماشای درختان سرزنده آن به این فکر شدم که آیا استفاده جویی های که اکنون چینیان از منابع انگولا می کنند، با فعالیت های انگلیسیان  تفاوت دارد؟ نفت انگولا که مسوول پرداخت همان قرضه کم سود  می باشد، با قیمت معمول بازار به چینیان فروخته می شود. درحالی که انگلیسیان صدهزارتن مس  قیمتی انگولا را از روی همین خط، بدون این که شاهی ای به کسی بدهد، از کشور خارج می کردند.
باهمه تفاوت ها، اگر روی استفاده از منابع کشورهای افریقا بحث کنیم، یک تفاوت بزرگ در استفاده چینی و انگلیسی وجود دارد. درحالی که تق تق چرخه های قطار را در اطاق مرفه ام می شنیدم این تفاوت را متوجه شدم: اساسگذاران این خطر- گویی- نمی دانسته اند که چطوری هم مسافر باشند هم بازرگان و هم بازرگانی متحرک کنند!"   

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 14:30 | لینک  | 

برگرفته شده از وبسایت دوش دوش (Dosh Dosh)

ترجمه: احسان 

تویتر ساختارسایبری محدودی می باشد که اجازه تبادل پیامک (کمتر از 140 کراکتر) را به کاربران می دهد. این پیامک می تواند از طریق دستگاه های متفاوت ارتباطی چون آی ایم(Instant Message) تلفون یا وبلاگ نیز ارسال شود.

تویتر جنبه کاربرد اجتماعی نیز دارد. زیرا که از آن طریق می توانید با دوستان تان در ارتباط باشید، جریان تبادل پیامک را با خبر شده و یا پیام ها را بروز کنید. پس تویتر تا این حد، وسیله نشراتی می باشد (با گزینه های جمعی و فردی.)

تویتر شبیه به ریلی های چت انترنتی(Internet Relay Chat) است. به همین خاطر برخی آن را بنام پیام رسان های انترنتی (Internet Messanger) مشابه می دانند. اما، فرقش آن است که سرعت چت در تویتر، به اندازه آی آر سی نیست.

از این که در تویتر امکانات استفاده غیروابسته به قراین (None Contextual Useibilty) وجود دارد، می توانید معلومات گسسته و کلی درمورد ایده ها، حوادث، اخبار، نظریات و پاسخهای آن عرضه می کند. به خاطر همین خصوصیت تویتر است که می توانید هزاران استفاده کننده را تعقیب کنید؛ صحبت های کاربران دیگر را بشنوید و حتی در مباحثه شرکت کنید. 
ازطرف دیگر تویتر، پیامک های مورد علاقه اکثر کاربران را برای شما نشان می دهد. بلی. پس می توان تویتر را شبکه ارتقا خودی (Promotion– Self) و تبلیغاتی تعریف کرد. پس باید کاربر تماس فعال با شبکه و افراد داشته باشد تا بتواند از سودمندی های شبکه مستفید شود.
علاوه براین که تویتر منبع معلومات یا تربیون تبلیغاتی است، می توان از آن به حیث زیر ساخت و وسیله ارتباطی میان افراد استفاده کرد. ریسا ریچیلت این نوع استفاده از را به نام "استفاده منظم، شخصی و نزدیک" تعریف می کند. او می افزاید :"اگر از تویتر استفاده کنید، با افرادکمتر قابل دسترس می توانید تماس منظم، نزدیک و شخصی داشته باشید. در غیرآن کمتر اتفاق می افتد که فرصت صحبت و برقراری ارتباط با دوستانتان پیدا کنید. اما کی به این حرفها توجه می کند؟ چه کسی حاضراست که یک به یک جزییات جریان پیامک های تویتر را تعقیب کند؟ راستی این تبادل پیامک ها مشتی از سروصدای آزاد دهنده نیست؟ .... اکثر ما در این شبکه حضور داریم. اما کی بیشترین سهم را از جریان ولوله ها می برد. بلی، تویتر حداقل ما را از اسم افراد دخیل در شبکه اگاه می سازد. برای ما می گوید که چه کسانی فقط به داشتن رابطه آشنایی اکتفا کرده است.
تویترباعث می شود که با دوستان و عزیزان مان احساس نزدیکتری را تجربه کنیم. حتی آنهایی را که نمی توانیم از حال و روزگارش خبری داشته باشیم، تویتر معلومات کافی درمورد شان به ما می دهد. پس اگر این همه نکات در تویتر وجود دارد، باید تویتر فضای شخصی و دوستانه ای باشد."

 تبلیغات بازرگانی در تویتر

تا حال مقالات زیادی مورد چگونگی استفاده از تویتر برای تبلیغات بازرگانی نوشته شده است. اما همه آنها، روی یک نکته متمرکز اند: جلب توجه مشتری.
در دنیای بازرگانی، تویتر شبکه دیگریست که میان مشتری آن لاین و مشتریان بالقوه، تولیدات و مدل های جدید پل می زند. علاوه برآن در نحوه زنده گی و سلیقه افراد نفوذ عمیق دارد. به همین خاطر در آنها حس وفاداری و طرفداری از مدلهای جدید زنده گی را ایجاد می کند.
اما در واضحترین شکل، تویتر شبیه به چهار سوی ترافیکی است. زیرا زمانی لینک و نمایه (پروفایل) ی را در تویتر می گذارید در واقع، مستقیماً بازدیدکننده گان را به این وبسایت ها رهنمایی می کنید. این چرخه زمانی سرعت می گیرد که شما لینک و معلومات را به تازه واردان و افراد و شبکه های معتبر در تویتر نیز بفرستید.

اما همیشه تویتر نمی تواند گیرنده گانی برای شما دست و پا کند. اکثر کاربرانی تویتر دانش کافی در اداره وبلاگها دارند. انها به ساده گی تحت تاثیر شما قرار نمی گیرند.به همین خاطر تا اندازه ای مشکل است که میزان افرادی را که باید از تولیدات شما سر بزنند یا حرف شما را بشنوند از قبل تخمین بزنیم. عین شکل، میزان علاقه بالقوه آنها را نیز نمی توان حدس زد.

به جز از شبکه فیسبوک هیچ شبکه ای مشابه به تویتر خدمات تبلیغات بازرگانی ندارد. البته امتیاز تویتر آن است که از دو طریق گیرنده گان را هدف قرار می دهد. یعنی هم بنگاه تبلیغاتی و هم صاحب تولید می توانند از عین مال تبلیغ کنند. پس، این یکی وسیله ای است خوب و مفید.

مشکلات تویتر

استفاده از تویتر خیلی ساده است. همه می توانند در آن داخل شود. اما چیزی که واقعاً در استفاده از تویتر مهم است تاثیر عادات و نحوه استفاده از وقت آن لاینی کاربران می باشد. با آنکه عده ای از تویتر استقبال می کنند، گروه دیگر آن را عامل حواس پرتی می دانند. زیرا که تویتر تمرکزحواس را از فعالیت اصلی گرفته و به فعالیت های جانبی متمرکزمی کند. کتی سیریا این مطلب را با یاد آوری مقوله ای "ترس ازمختل شدن جریان ارتباطات"چنین بیان می کند:"جالب است. خدماتی مانند تویتر به برخی از افراد حس گسیخته گی رشته ارتباطات را می دهد. به مرور زمان و قوت گیری این حس، آنها فکر می کنند که از دیگران بریده شده است.{آنها می خواهند هر آن معلومات را بدست آورند و در ارتباط باشند} حالا آنها بایدبه صورت مرتب معلومات بروز"را دریافت کنید، اگر هر لحظه تویتر را چک نکنند یا به دیگران پیامک ندهند، فکر می کنید که چیزی را گم کرده اند. پس اگر بخواهید به صورت موثر از تویتر استفاده کنید، باید وقت کافی داشته و تمرکز دقیق روی جریان تبادل پیامک ها داشته باشید. افرادی که می خواهند شیره تویتر را بچشند، باید به صورت دوامدار به انترنت وصل باشند. زیرا حتی اگر بخواهیم به پیام های صوتی هم گوش دهیم، وقت کافی نیاز داریم."

هفده روش استفاده از تویتر که من تجربه کرده ام.

از ساختن اکانت ام در تویتر زمان زیادی می گذرد. آن روزها من کمتر در تویتر سر می زدم. زیرا برایم جالب نبود. هفته قبل تصمیم گرفتم که یک شانس دیگر هم به تویتر بدهم. بنابرین Sintter را نصب کردم. این یکی دیسکتاپ مخصوص برای استفاده از تویتر می باشد. بالافاصله استفاده از تویتر را به صورت جدی و فعال آغاز کردم. حالا، علاقه ای شدیدی از تویتر در من ایجاد شده است. تویتر فرایند ارتباطی قابل کنترولی می باشد که می تواند در قالب هر تیپ زنده گی، تجارت و ارتباطات تعاملی بگنجد. فقط لازم است که در کنار کارهای عادی روزانه تان از آن استفاده کنیم. اوایل، استفاده از تویتر خاصیت معتاد کننده دارد؛ اما زمانی که روش درست استفاده از آن یافتید، به وسیله موثر و کمک گاری تبدیل می شود. بعداً، در مورد تویتر و استفاده از آن مقاله های زیادی خواندم. تا این که حالا خودم می خواهم مطالبی را درمورد استفاده از تویتر درکارهای تخصصی و زنده گی شخصی بنویسم.

1- هم نوع یابی

تویتر سازه ارتباطی اجتماعی است. شما می توانید از این طریق افراد هم طبع تان را دریابید. فایده اولی آن شکل دهی شخصیت قسمی شما می باشد. تویتر شما را به عنوان شخصیت اجتماعی، به سایر کاربران در تماس و قابل دسترس معرفی می کند. حالا، هر قدری که از زمان استفاده شما از تویتر بیشتر می گذرد کاربران جدید (درواقع آنانی که جریان پیامک دهی را با شما تعقیب می کنند.) با شما، به سوی ایجاد "شخصیت تویتری"گام بر می دارند.

2- دریافت جواب

آیا می خواهید نظر دیگران را درمورد طراحی وبسایت خود و راه های بهینه سازی آن بدانید؟ساده است. از طریق پیامک نظر دیگران را بخواهید؛ به زودترین وقت نظر آنها را در می یابید. این خرد جمعی، اساسی می گردد برای تجدید نظر روی مقالات و برنامه هایتان وبسایت.

3- افراد را استخدام کنید.

آیا به طراح خوب، تبلیغاتچی یا برنامه نویس ماهری نیاز دارید؟ با ارسال پیامکی از آنها بخواهید که درخواستنامه های شان را بفرستند. پس تویتر، سریعترین و ساده ترین راه استخدام متخصصان آزاد یا حتی کمپانی های بزرگ می باشد.

4- ترافیک مستقیم

با تویتر می توانید جریان تبادل لینک و بروز شدن محتوای وبسایت ها و سایت های دوستان را تعقیب کنید. اگر از دوستانتان بخواهید که شما را در جریان آخرین تحولات و پیشرفت های شان قرار دهند، می توانید سریعتر از دیگران - یا حداقل برابر با آنهایی که از بروز شدن وبسایت ها با خبر می شوند- از این مسایل با خبر شوید. پس به یاد داشته باشید که روحیه پراکنده شدن ویروس مانند اخبار حتی در تویتر هم حاکم است

5-  خواندن اخبار

معمولاً تویتر لینک های سایت ها و مقالات مفید را انعکاس می دهد. علاوه برآن منبع بدیل برای اخبار و مطالب مهیج می باشد. هم چنان با ثبت نام در بخش Twitter Feeds برای دریافت اخبار کنفرانس و وبسایت های مشخص، از تغییرات محتوای آنها با خبر شوید. پس، تویتر بهترین راه برای تعقیب کننده اخبار می باشد.

6- دوستان جدید را بیابید

مانند سایر شبکه های اجتماعی آن لاین تویتر، بخشی برای دوست یابی و تعقیب پیامک های دیگران دارد. این، راه ساده ای برای برقراری ارتباط با افرادی بیرون ازحلقه دوستان می باشد. پس زحمت علاوه کردن نام کاربران  فعال و جذاب بخود هموار سازید. چه بسا دوست تویتری شما دوست همیشگی تان گردد! 

7-  شبکه ای برای بهره وری
تویتر بستر ارتباط متقابل و تعاملی را میان شما و همفکران- مخصوصاً انهایی که هم شغل شمایند- مساعد می کند. زیرا ارتباطات میان افراد را قایمتر ساخته و باعث ایجاد رابطه عمیقتر می گردد. به این صورت طرفین می توانند در مسایل کاری یکدیگر را همکاری و یا از هویت تخصصی یکدیگر در موسسات دیگر تایید کنند.

8- تویتر؛لیست"باید انجام شود."

زمانی که از کمپیوتر دور هستید، یک لیست"باید انجام شود" را روی تویتر بنویسید. این لیست را در بخش دلخواه (Favorite) اضافه کنید تا در وقت مشخص الزامیت اجرا آن را به شما گوشزد کند. به این صورت می توان گفت که تویتر بدیل خوبی برای Online task management می باشد.

9- اداره بازرگانی

تویتر راه ارتباطی میان کارمندان می باشد. کارمندان یک تیم می توانند همدیگر را از طریق تویتر کمک کنند. این یکی، بخصوص زمانی مفیدیت دارد که کارمندی از ساحه دور یا بیرون برود. اما در هرحال، معلومات بروزشده به نسبت دلایل امنیتی محرم نگه داشته می شود.

10- مشتریان تان را با خبر سازید.

با تنظیم Twitter Feedمی توانید از تولیدات تازه مشتریان را با خبر سازید. آنها، می توانند از طریق موبایل با سامانه RSS برای دریافت پیام های آنی، ثبت نام کنند. از تویتر برای اگاهی دهی یک به یک مشتریان نیز استفاده می شود.  

11- یاد داشت برداری

شما می توانید ایده ها و مقوله های موردعلاقه تان ازطریق تویتر با دیگران شریک کنید. لینک های مرتبط به ایده ها را نیز بفرستید. یادداشت دهی می تواند از طریق موبایل – در فضای آف لاین- نیز اجرا گردد.

12- بروزکردن معلومات از حوادث و محافل

 از طریق تویتر می توانید با دعوت شدگان محافل ارتباط برقرارکرده و آنها را از اخرین انکشافات با خبر سازید. این مطمین ترین راه ارایه معلومات می باشد. (بخصوص زمانی که امکانات برقراری ارتباط تلفونی مساعد نباشد.) 

13-  ایده های جدید

از تویتر می توانید برای دریافت مشتریان جدید و خریداران دیگر استفاده کنید. پس حتما از طریق Twitter Searchبه دنبال کلمات کلیدی باشید. با استفاده از معلومات و مطابق به خواسته های مشتریان فعالیت های تان را تنظیم کنید. عناوین مشابه، موضوعات همسان و اسامی تولیدات را را می توانید از طریق پیامک مستقیم و ارتباطات آف لاینی هم بفرستید. اما این نوع ارتباطات نیازمندی مهارت ارتباطی خاصی هم می باشد.

14- پوشش دهی زنده حوادث

تویتر فضای محدودی برای ارایه جزییات از جریان پوشش دهی یک محفل... دارد. اما برای شما اجازه می دهد که درحین محفل تبصره های تان را به دیگران ارسال کنید. آنها می توانند بعدا روی نظریات شما بحث کرده و نظر بدهند. به این صورت تویتر وسیله ای خوب و مناسب برای روزنامه نگاری شهروندی می باشد.

15- اداره وقت و تحلیل آن

تویتر در ساده ترین شکل، می تواند تمام جزییات فعالیت های روزانه تان را ثبت کند. ممکن است تجربه اداره وقت از طریق تویتر برای دیگران خسته کن به نظر برسد. با آنهم مطمین باشید که تویتر وسیله خوبی برای تحلیل از نحوه مصرف وقت می باشد.

16- تدویر جلسات

تویتر شما را در برگزاری جلسات کمک می کند. به عنوان نمونه، حالا در کافی نت یا محفل  و یا در گالری هنری (نگارستان) هستید و می خواهید دوستان قابل دسترس را ملاقات کنید. پس از طریق تویتر به انها پیامک دعوتی می دهید. این، نوع غیر رسمی و اتفاقی تدویر جلسات ملاقاتی از دوستان تویتری می باشد.

17- جمع آوری رای

لینک اخبارفرستاده شده درسایر سایت های اخبار خبری عمومی مانند Digg را به کاربران بفرستید. برخی اوقات تعقیب کننده گان که با محتوای خبر شما موافق اند، برای خبر شما رای می دهند. این کار سبب می شود که کارهای شما بیشتر تقدیر شده و توجه سایر و بسایت ها را نیز به خود جلب کنید.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 17:7 | لینک  | 

نمونه های زیر از حوادث بزرگ و معمولا خبرسازاند.
- استقرار وافتتاحیه ها: این تیپ معلومات به چشم عادی نگریسته می شود. اگر یک بخش جدید موسسه شما به تازه گی افتتاح شده و می خواهید مردم از خدمات این بخش اگاه شود. اگر تولید جدید را عرضه می کنید یا فرد مشهوری را استخدام کرده اید،می توانید روی آنها برای رسانه ها خبرنامه بنویسید. این گونه معلومات توجه مردم را جلب می کنند.
- توسعه صنعتی وعلایق بشری. برخی اوقات معلومات حاوی خبر، کمتر درمعرض توجه قرار می گیرند. برعکس خیلی از مسایل مهم از دید بیرون می ماند. درغیرآن حوادث هرروزه نیز هزاران خبر در دل  دارد.
- زمانی، تغییرات جدیدی نشاندهنده توسعه درصنعت خاصی است. این، بهترین راه برای معرفی موسسه و پوشش رسانه ای نیزمی باشد. به عنوان نمونه، می توانید روی علل به میان آمدن این پیشرفت و نحوه به میان آمدن آن در خبرنامه تمرکز کنید.ممکن است این تغییرات تحت تاثیر پیشکسوتان فعال درشبکه لینوکس به میان آمده باشد. پس می توانیم این یکی را در یک مجله هم نشرکنیم.
این معلومات را بنام "مطالعه قضایا" نیز یاد می کنند. اینها درنظر سردبیران اهمیت زیاد دارد. زیرا در لای این معلومات، احساس و انگیزه های قابل ملاحظه ای بشری نهفته است.
- معلومات آماری و به میان آمدن ابتکارات جدید. اعداد و آمار به ساده گی مردم را مجذوب می کنند. هرقدرآمارهای تاثیرگذارو جالب (مرتبط به رقیبان تولیدی و سایر صنعت ها) باشد، به همان اندازه  رسانه ها بیشتر از آن در گزارشهای شان استفاده می کنند.
- اعلامیه های داخلی موسسات. تغییرات مهم در پست های بلند کاری یک موسسه یکی از مواردی دیگر است که روی آن خبرنامه می نویسیم. پس هر قدرپست مامور با اهمیت باشد، به همان اندازه ارزش خبری اعلان نامه بلند می رود.
 - همکاریها: بخصوص همکاری های که منجر به منفعت های چشمگیرگردد، از اهمیت خبری زیادی برخورد داراست.
- تجلیل از ابتکارات صنعتی. زمانی موسسه ای مستحق جایزه ای می گردد، یا ازطرف هییاتی اهدای جوایز(در کشورهای بریتانیا، ایریلند که معمولاً مقام های دیوک، مارکی ها، ایرالها، وایکونت ها و بارون ها را به شخصی اعطا می کردند." مترجم") رسانه ها ازین واقعه با خبرسازید. پس دیدیم که می توان از دل هر حادثه، خبری بیرون کشید.
مسوولیت شما آن است که اعتبار موسسه را در نظر گرداننده گان، روزنامه نگاران، مربیان و سایر همکارانی که شما با آنها درتماس می باشد، افزایش دهید.
به یاد داشته باشید که به میزانی که موسسه شما معتبرباشد، به همان اندازه پوشش خوب و با کیفیت رسانه ای خواهید داشت. دراین مساله، شاخص اصلی جذب مخاطب گیرنده گان (خواننده گان، بیننده گان و شنونده گان) است.
برقراری ارتباطات عامه - مفید ومنظم-مستلزم تهیه خبرنامه و مطالب معلوماتی می باشد تا به سردبیران معین فرستاده شود.
در بخش سوم راه های ایجاد ارتباط  با رسانه ها را بحث می کنیم. این راه ها درنهایت رهکردهای موثر را جهت معرفی موسسه به دنیای رسانه ای را تشریح می کند.
نوشته شده توسط احسان  در ساعت 16:24 | لینک  | 

یاد داشت: نقل از وبسایت سوپرژورنالیست. من صرفا برخی از اصطلاحات را به لهجه دری برابر یابی کرده ام؛ مشکلات ویراستاری آن را رفع نموده ام . بقیه را از زبان خود مطلب بشنوید:

"بسیاری از روزنامه نگارها معتقدند که تاثیر عکس از فیلم هم بیشتر است. به خصوص آنجا که صحبت از صحنه های تکان دهنده می شود. حال بیایید به عکس ها صدای محیط را هم اضافه کنید ؛ گپ و گفت با کسانی را هم ضبط کنید که خود بخشی از ماجرا استند. آن وقت موفق شده اید مخاطبان را به صحنه رخداد ماجرا ببرید.
برای تهیه گزارش اسلاید و صدا باید اول ازهمه داستانی برای روایت داشته باشید.
درسوپرژورنالیست درباره روایت حرف های زیاده گفته ایم. مطالعه این بخش ها به شما کمک می کند تا ببینید وقتی دنبال ثبت ماجرایی استید، بهتراست به چه نکاتی توجه کنید. بد نیست قبل از شروع کار این یادداشت فواد خاکنژاد را هم درباره تهیه گزارش اسلاید و صدا بخوانید.

ابزار لازم

حالا که سوژه  را در دست دارید، می ماند ابزار لازم برای تهیه گزارش. دوربینی برای عکس گرفتن لازم دارید؛ ضبط صوتی برای ضبط صدا و برنامه ای برای تلفیق عکس و صدا هم.
نیازی نیست عکاس قهاری {ماهر/ حرفوی} باشید یا متخصص ضبط و تدوین صدا.
گزارش اسلاید و صدا، اصلاً برای این پدید آمده تا گزارشگری را از دست متخصصان و تعلیم دیده ها خارج کند و به دست تازه کارها و علاقه مندها بسپارد. همین که بلد باشید دکمه دوربین را فشار دهید و صدای دوست و آشنا را ضبط کنید نیمی از کار را انجام داده اید.
***
نیم دیگر کار می ماند: تدوین صدا، انتخاب عکس ها و تلفیق هردو.

صدا

برای تهیه گزارش می توانید سه نوع صدا ضبط کنید:
- صدای آدم های درگیر ماجرا. مثلاً ماهیگیری که از مشکلاتش می گوید؛
- صدای محیط. مثلاً صدای موج ها یا ماهیگیرها که درحال انجام کار آواز می خوانند؛
- صدای راوی. صدای خود گزارشگر که داستان را روایت می کند.
بسته به گزارش، می توانید از یکی از این سه یا ازهر سه یا از ترکیبی از دوتای آنها استفاده کنید.
برای تدوین صدا می توانید از برنامه Adobe Audition استفاد کنید.


عکس
برای گزارش اسلاید و صدا حداکثر 30 تا 40 قطعه عکس کافی است. بسته به این که گزارش درباره چیست، عکس ها هم می تواند متنوع باشد. مثلاً
- پرتره آدم ها – صورت آفتاب خورده ماهیگیرها؛
- فرآیند انجام یک کار – بیرون کشیدن تور از دریا؛
- چند قطعه عکس که محیط را نشان دهد – نمای بازماهیگیرها در حال صید کردن.
- چند قطعه عکس که نمای نزدیک محیط را نشان بدهد. دست های پینه بسته ماهیگیرها، ماهی هایی که روی ماسه ها (ریگها) افتاده اند، ...

***

تلفیق عکس و صدا

یکی ازبهترین برنامه ها برای تلفیق عکس و صدا برنامه (Sound Slides) است. برنامه ای که نسخه Demo آن مجانی در دسترس باشد را دانلود کنید. کار با این برنامه آسان است. تنها کافی است قدری با آن بازی کنید. باید فایل صدا را وارد کنید.همین طور فایل های عکس را.
برای سر هم کردن گزارش بهتر ازهمه این که اول فایل صدا را تدوین کنید.  برای انجام دادن این کار باید خط سیر گزارش تان پیدا شده باشد.
قبل از این که شروع بکار کنید، چند بار عکس ها و صداها را مرورکنید. به جای این که به نوشتن گزارش فکر کنید درذهن عکس ها را پشت سر هم بچینید. همین طور ببینید درکدام نقاط  از کدام صدا/ یا صداها استفاده شود. فکر کنید که فیلم می سازید و می خواهید پلان ها و صحنه ها را کنارهم بچینید.
بد نیست که یک داستان گزارش(استوری بورد) طرح کنید. روی کاغذ صحنه ها را کنار هم بنویسید: مثلاً؛ اول تصویری پهن کردن تور، سپس تصویر سوار قایق شدن، مرحله سوم تصاویر وسط آب، نوبت دیگر تصاویر بیرون کشیدن تور از آب حالا تصاویر تقسیم ماهی ها و بالاخره تصاویر فروش ماهی.
بهتر است داستانی را که روایت می کنید خط سیر داشته باشد. ازجایی شروع و در نقطه معین به انجام برسد. پس ازاین شاخه به آن شاخه نپرید. اگر عقب رفتید برگشت نکنید؛ زیرا که مخاطب را گیج می کنید.
خب، بعد که کم و بیش خط سیر روایت را پیدا کردید، سراغ تدوین صدا بروید. اگر گزارش را خود روایت می کنید "روی عکس ها" حرف بزنید. یعنی به عناصرداخلی را با صدای خود تشریح کنید.مثلاً در مورد قایق، ماهی های روی ماسه ها افتاده، تور ماهیگیری، موتور قایق، دست های پینه بسته، صورت های آفتاب خورده، چکمه  (موزه یا چمبوس) های تا بالای زانو، افق دور دست صحبت کنید. همه این ها جزئیاتی است که اشاره به آنها می تواند چشم مخاطب را به عکس ها بدوزد و مجذوب کند.
***
فایل صوتی که آماده شود، تقریباً کار تمام است. حواستان باشد: گزارش از 3:30 تا 4:00 دقیقه بیشتر وقت گیرنباشد. حالاسراغ برنامه (Sound Slides) رفته، فایل صوتی و عکس ها را وارد کنید. حالا چیدن عکسها می ماند. این کارها را که انجام دادید، روی دکمه اکسپورت (Export) تک کنید. بعد، فولدر(publish_to_web) را پیدا کرده و  روی وب بگذارید. حالا، به صفحه index (فایلی که داخل فودر publish_to_web است) لینک دهید. نوبت در زدن در توییتر و فیس بوک رسیده است.گزارش را اینجا بگذارید، تا دیگران هم دست پخت تان را بچشند.
 خسته نباشید.  :-)

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 14:59 | لینک  | 

چه کاری را می خواهید انجام بدهید؟

اولین و مهمترین قدم دربرنامه ریزی ارتباطات عامه و ارتباط با رسانه ها این است که ازخود بپرسید که هدف شما از برقراری ارتباط  چه می باشد. چطوری می توانید ازطریق ارتباط عامه، به این هدف برسید؟ تهیه یاد داشتی از اهداف اساسی و مهم سمت و سوی کار را مشخص می کند. در یادداشت تان اسم گیرنده گان واقعی را نیز از یاد نبرید.

کی باید درمورد موسسه شما معلومات داشته باشد؟

حالا دانسته اید که چه می خواهید. قدم دوم "مخاطب شناسی" است. بهترین راه مخاطب شناسی آن است که اول بدانید که برای کی می خواهید بنویسید؟ مهمترین طرف ارتباطی شما همکاران کنونی وآینده تان، متخصصان بخش تکنالوجی ارتباطی (آی تی)، مدیران منابع بشری وآموزش دهنده گان امور توسعه ای و مولدان تولیدات رقابتی استند. پس اسم این افراد را باید در لیست خود داشته باشید.
برای این که پروسه ارتباط گیری موفقی داشته باشید، افراد کلیدی وهمکاران را مشخص کنید. این کارنام موسسه شما بیشترسر زبانها می اندازد. لیست زیرعده ای از طرف های ارتباطی کلیدی را- برای اکثر موسسه ها- نشان می دهد:

- رسانه های خبری: مطبوعات، رادیو، تلویزیون و نمایشگاه های انترنتی (به ویژه اخبارشبکه لینوکس ومنابع آزاد)،اخبارتکنالوژی معلوماتی مرتبط به شبکه لینوکس و مراکز آزاد، رسانه های عمودی(Vertical Media) علاقمندان برنامه های سرگرمی و سایرکارهای عادی، منابع بشری، دانشکده ها و دانشگاه ها، موسسه و نهاد های صنعتی مصروف دربخش لینوکس وخدمات حل مشکلات اداره  در بخش بندی رسانه ها قرار می گیرد. منابع بشری، دانشکده ها و دانشگاه ها و موسسات و مراکز صنعتی که از خدمات بنگاه های اداره حل معلومات لینوکس را  در لیست گیرنده گان بخش رسانه ها قرار بدهید. 
- این دسته شامل متخصصان تکنالوجی ارتباطی، شاگردان وافرادی که درصدد تغییروضعیت شغلی یا تجارتی خود می باشند.
-  افراد سرشناس؛
-  سایر مراکز رسانه ای (LPI)
-  شرکای تجارتی و حمایت کننده گان. این دسته شامل همکاران استراتیژیک ارتباطی (مشتریان آزاد نرم افزار، موسسات خدماتی تربیتی و تامین کننده گان) استند. این گونه ارتباطات، موسسه را به عنوان نهاد معتبرثابت شود. درنتیجه موسسات دیگرنیز برای فعالیت و تولیدات شما ارزش خاصی قایل می شود. 

پیام شما چیست؟

در قدم سوم، پیام را برای خود تان تعریف کنید. برای این که دل گیرنده گان اصلی را بدست آرید، سازگاری پیام را در نظرداشته باشید. حین تولید پیام سازگاری میان ارزش های اساسی و مطرح برای گیرنده گان ودیدگاه و برنامه های کاری آینده، ارزشهای اساسی و حیاتی موسسه را مراقب باشید. زیرا سازگاری پیام نقش مهم درشهرت یابی موسسه بازی می کند. هم چنان پیام سازگارتا مدت طولانی در ذهن افراد باقی می ماند.ممکن پیام خلاصه یا تمام پیام ازطریق پیامک به افراد متعدد فرستاده شود. دراین حالت نباید پیام را به عده ای زیاد ارسال کنید.
نوشته شده توسط احسان  در ساعت 8:57 | لینک  | 

یاد داشت: اگر خبرنگاری اشتباهی را مرتکب می شود، از نگاه حرفوی چی باید بکند؟ از اشتباهات بدون حرفی بگذرد؟ معذورت بخواهد؟ حرفوی ها در این مورد چی می گویند؟

مطلب را از وبسایت "سوپرژورنالیست" نقل می کنم.

"خبرنگاران پرونده سیاهی در پذیرفتن اشتباهات دارند. اما مخاطبان تنها به آن دسته از شبکه های خبری اعتماد می کنند که اشتباه های خود را بپذیرند و آن را تصحیح کنند. به عنوان یک خبرنگار اگر بنای کار این است که حقیقت را برای مخاطبان تان گزارش کنید، این وظیفه اخلاقی شما است که هر جا متوجه شده اید، باید برای گیرنده گان بگویید که اشتباه کرده اید.

تصیحح اشتباهات در دنیای وبسایت حیاتی است- سایت دیگر ممکن به خبرهای شما لینک بدهند و مدتها بعد از انشتار، خبری که نوشته اید هم چنان روی وب خواهد ماند- راه درست تصیحیح اشتباه آن است که بگویید که چی چیزی اشتباه بوده و صورت درست آن را هم بگویید."



نوشته شده توسط احسان  در ساعت 15:29 | لینک  | 

یاد داشت: این مطلب را از وبسایت "اکادمی زیگزاگ" گرفته ام. نویسنده آن، امید پارسا نژاد گزارشگر بی بی سی می باشد.

"وقتی در روزنامه کار می‌کردم، زیاد پیش می‌آمد که همکاری با خبری تازه از راه می‌رسید. دور او جمع می‌شدیم تا با هیجان ماجرا را برایمان تعریف کند. معمولا کلیاتی می‌گفت، بعد بچه‌ها چیزهایی می‌پرسیدند. چند دقیقه‌ای سرمان به گپ زدن گرم بود تا کم‌کم پخش و پلا می‌شدیم و او هم می‌رفت تا خبر یا گزارشش را بنویسد. اما خیلی وقت‌ها آنچه نوشته می‌شد چنگی به دل نمی‌زد، یعنی ساختار درستی نداشت.

خبرنویسی، اصلی‌ترین مهارت روزنامه‌نگاری است. کیمیاست. روح همه چیز است. نباید گرفتار زرق و برق و حواشی شد و این گوهر اصلی را رها کرد. خبرنویسی خوب یعنی یافتن نکته‌های اصلی از میان کلافی پیچیده و ساختار دادن به آنها. این دقیقا همان کاری است که در هر حرفه‌ای از ژورنالیسم با آن سر و کار داریم. حتی هنگام اجرای یک چت شوی تلویزیونی.

همیشه فکر می‌کردم چرا همکارانم وقتی حرف می‌زنند، قدرت جمع کردن و سر شوق آوردن ما را دارند؛ اما موقع نوشتن، اثری از این قدرت در آنها نیست؟ چرا نمی‌توانند خوانندگان را هم مثل ما کنجکاو و علاقه‌مند کنند؟

به گمان من بیشتر آدم‌ها غریزه درستی در تشخیص اصل و فرع ماجرا دارند و به طور غریزی می‌دانند چه چیزی برای دیگران جالب است. به همین دلیل وقتی ماجرایی را برای دوستانشان تعریف می‌کنند، ساختار درستی به حرف‌هایشان می‌دهند.

بعدها مطلبی در اینترنت خواندم که این تلقی را تأیید می‌کرد. بنابراین حالا اگر دوستی را ببینم که وارد تحریریه می‌شود و ماجرایی را برای همکارانش تعریف می‌کند، اما نمی‌تواند همان مطلب را به درستی بنویسد، به او خواهم گفت:

برای نوشتن خوب، قبل از همه یک لید خوب لازم داری. یعنی یکی دو جمله که اصل ماجرا را بگوید و جذاب باشد. این همان چیزی است که برای دوستانت تعریف می‌کنی. یکی دو تا از دوستانت را تجسم کن که جایی نشسته‌اند؛ تو وارد می‌شوی و می‌خواهی ماجرا را برایشان تعریف کنی (واقعا تجسم کن!). جمله‌های اولی که می‌گویی، همان لید است. یعنی اولا به آنها می‌گویی که ماجرا چیست و این را طوری می‌گویی که آنها را به شنیدن بقیه داستان ترغیب کند (این کار را روزی ده بار بدون اینکه متوجه باشیم می‌کنیم).

بعد ضمن تعریف کردن ماجرا، دوستانت چیزهایی می‌پرسند. سئوال‌های آنها همان سئوال‌هایی است که هنگام نوشتن مطلب باید به آنها پاسخ دهی. این سئوال‌ها طلا هستند! قدرشان را بدان و آنها را برای وقتی که می‌خواهی مطلب را بنویسی به خاطر بسپار.

همه زوری که ما موقع نوشتن یک خبر می‌زنیم، برای این است که گفتگوی دوستانه‌ای را، این بار با خواننده یا شنونده، بازسازی کنیم. الگوی این گفتگو، همان است که با دوستان خود داریم. اما چون مخاطب حضور ندارد، باید سئوال‌هایی را که در ذهنش مطرح می‌شود حدس بزنیم و پاسخ دهیم. راز خبر نویسی خوب، همین است و بس!

به غریزه خود اعتماد کنید!"

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 12:26 | لینک  | 

یادداشت اول: گزارش نمونه را وبسایت فارسی بی بی سی بخش جهانی انتخاب کرده ام. گزارش از حال و هوای آواره گان رومانیایی تبار می گوید.

یادداشت دوم: دراوایل، گزارش روحیه گزارشگری معمول رسانه ای را دارد. اما درآغاز آخرین بخش، گزارشگر توانسته، حق مطلب "واقعیت گرایی" را ادا کند. او بوی و شدت تلخی آواره گی را با عینیت تمام انعکاس داده است (بخصوص در مورد همسر مرد 48 ساله و امیدهای که آن نوجوان به گزارشگر بسته است.) گزارش اینجا نشان می دهد که درنتیجه اعتماد و غرور{کاذب}دولتمردان، پیران آواره جان می دهند و نو جوانان به تکه نانی امید دوخته است. ازطرفی می گویند که "سنگ در پای لنگ"، اینجا ماهی گیری کشیش از آب آلوده را هم برملا کرده است. احساس مردم آواره را نسبت به ملت فرانسه درحرفهای خانم گدا "فرانسوی ها خلی دست و لباز و مهربان اند." می خوانیم. اینجا نشان داده است که تصمیم به اخراج این کولی ها از عمق هرم ملت فرانسه برنخواسته است. به حق که اعتراضات بعدی حلقه های مدنی و احزاب این ادعا را تایید می کند. اما این نکات، نمی توانند عامل چشم پوشی از معایب از گزارش باشند.
دراین گزارش بیشتر روی دردها و اظهارات آواره گان تمرکز شده است. دراین صورت درمقابل شکایات افراد جواب مقامات فرانسوی (برای بار دوم) گرفته نشده است. گرچند فاصله زمانی و مکانی گزارشگر از فرانسه  قابل تامل است، اما می توانست با تماس تلفونی با سفارت این کشور در رومانیا این مساله را حل کند. لابد کره زمین بخاطر سهولت های ارتباطی به دهکده جهانی نام گرفته است! مشکل دوم این گزارش در جذاب نبودن بخش اول آن است. حداقل سختگیری های را که در نوشتن یک مطالب روزنامه نگارانه باید مراعات کرد، یکدست بودن تاثیر، بافت مفاهیم و سبک نوشتار و انسجام معنایی می باشد. در این نوشته از جمله این معیارها خواننده گان بیشتر از بخش آخر گزارش متاثیر می شوند.

___

کولی‌های فرانسه؛ سرگردان، فقیر، بی‌پناه


نیک تورپ
بی بی سی، تیمیشوارا - رومانی

بسیاری از کولی‌ها بیش آن فقیرند که بتوانند توانایی‌شان در مسافرت به فرانسه را بیازمایند.

"ما تروریست نیستیم." این را لتیشیا مارک، ‌رئیس یک سازمان غیردولتی مربوط به زنان کولی در شهر تیمیشوارا رومانی می‌گوید. او می‌افزاید:"ما جانی نیستیم. ما مردمی معمولی هستیم که می‌خواهیم زندگی مناسبی داشته باشیم."
اخراج از فرانسه آن چنان دردآور بوده که کولی‌های غرب رومانی را به واکنش واداشته است.
در حالی که بیشتر تمرکز کولی‌ها روی پیداکردن راه‌های جایگزین برای بقاء خانوادهایشان است، برخی از آنان یک تظاهرات اعتراضی را در شهر تیمیشوارا سازماندهی کرده‌اند. هدف این تظاهرات تلاش برای بهبود ارتباط بین گروه‌های پراکنده کولی‌ها و ایجاد جبهه‌ای واحد از گروههای مدافع حقوق شهروندی کولی‌ها بوده است.
آندراس بوبو، ۳۱ ساله که ساکن دهکده تواگ‌یار در غرب رومانی ا‌ست می‌گوید: "من در کارم با فلزات سروکار داشتم، ‌آهن،مس و آلومینیوم."او می گوید:"نیکلاس سارکوزی ، رئیس جمهور فرانسه یک فاجعه به تمام معنی‌است "
تا سه هفته پیش او در یکی از حدود ۱۴ کمپ کولی‌ها در شهر مارسی در جنوب فرانسه زندگی می‌کرد.
اما روزی پلیس سر رسید و به آنها اطلاع داد که کمپ باید به زودی بسته شود و اگر آنها فورا محل را ترک نکنند، ‌پلیس برای این کار به زور متوسل خواهد شد و آنها را به رومانی بازخواهد گرداند.
بسیاری از کولی‌ها می‌گویند که "پاکسازی" کمپ نتیجه سیاست های جدید نیکولا سارکوزی‌، ‌رئیس جمهور فرانسه و دولت او مبنی بر "به خانه بازگرداندن مهاجران" است.
اما مقامات فرانسه مدام می‌گویند که آنها کمپ‌های کولی‌ها را به این دلیل تخلیه می‌کنند که افراد مستقر در آن در شرایط نامطلوبی زندگی می‌کنند و این کمپ‌ها زمینه مناسبی برای رشد رفتارهای مجرمانه و قانون شکنانه است. آنها می‌گویند که کولی‌ها به صورت "داوطلبانه" به کشور مادری خود باز می‌گردند. خیلی از کسانی که فرانسه را ترک کردند می‌خواهند هر چه زودتر بازگردند
برادرش ایون توضیح می‌دهد:"تا حالا روابط ما با پلیس فرانسه خوب بوده است. آن‌ها از کمپ ما بازدید کرده‌اند تا مطمئن شوند همه چیز مرتب است. آنها به ما گفته‌اند اگر ما قانون شکنی نکنیم می‌توانیم این جا بمانیم."

خوابیدن روی زمین لخت

واسیل بلاگا، وزیر توسعه منطقه‌ای رومانی گفته ‌است که هیچ کدام از صدها نفر کولی که بازگردانده شده اند، سابقه جنایی در فرانسه ندارند.
برادران بوبو به همراه ۱۱ نفر دیگر از اهالی دهکده‌شان با اتومبیل و اتوبوس به رومانی بازگشته‌اند قبل از آن که (توسط فرانسه‌) اخراج شوند.
مرز بین اخراج و بازگشت داوطلبانه چندان مشخص نیست. به همه آنها گفته شده که کاغذی را امضا کنند ولی آنها نمی‌دانند روی این کاغذ چه نوشته شده است.
هیچ ترجمه‌ای از این کاغذ به آنها ارائه نشده و زبان فرانسه آنها هم تعریفی ندارد. بعضی‌ها حتی خواندن و نوشتن هم بلد نیستند.
رومانی‌ها می‌توانند از کشورشان با داشتن کارت شناسایی پلاستیکی خارج شوند، ‌بنابر این خطر مهر شدن پاسپورت و جلوگیری از بازگشت‌شان وجود ندارد.
تحت مقررات ویژه اتحادیه اروپا برای رومانی و بلغارستان که در سال ۲۰۰۷ به آن پیوسته‌اند، ‌شهروندان این کشورها می‌توانند تا سه ماه بدون داشتن مدارک اقامت یا کار در دیگر کشورهای عضو بمانند.

کولی‌های فرانسه

به همین دلیل کولی‌ها مدام می‌آیند و می‌روند. آندراس بوبو شش سال در مارسی مانده و در این مدت بارها برای مدتی کوتاه به خانه بازگشته است.
در حالی که رسانه‌ها تا کنون بیشتر روی این نکته تمرکز کرده اند که در ازای بازگشت داوطلبانه، به هر بزرگسال ۳۰۰ یورو و به هر کودک ۱۰۰ یورو توسط مقامات پرداخت می‌شود، بیشتر کولی‌هایی که من با آنها صحبت کردم ترجیح می‌دانند بدون این پول، به خانه بازگردند و برای این کار دلایل متعددی داشتند.
آنها نمی‌خواستند داغ اخراج بر پیشانی‌شان باشد، از پرواز با هواپیما می‌ترسیدند ولی از همه مهم‌تر، آنها دوست داشتند هر چه زودتر به فرانسه بازگردند.
خیلی از آن‌ها یکی دو عضو خانواده‌شان را در مارسی باقی گذاشته‌اند تا از دارایی آن‌ها نگه داری کند و زمینه را برای بازگشت آنها فراهم سازد.
گروهی از آن‌ها زیر یک سرپناه در یکی از کمپ‌های باقی مانده زندگی می‌کنند و گروهی دیگر به سادگی روی زمین لخت می‌خوابند.
بنابه گفته سازمان خیریه "دکترهای جهان" ۹ کمپ از مجموع ۱۴ کمپ موجود در مارسی تخریب شده‌است.

'بی‌نوایی'

از روزهای رونق شهر کوچک بانلوک واقع در مسیر تواگ‌یار تنها سایه‌ای کمرنگ باقی مانده است.
شهروندان اتحادیه اروپا می‌توانند بدون اجازه کار در کشورهای دیگر عضو این اتحادیه اقامت کنند
قلعه‌ای که روزی، از این منطقه در مقابل لشکر عثمانیان حفاظت می‌کرد، تبدیل به خرابه‌ای شده که همه جای آن‌را خزه پوشانده. پول اختصاص داده شده برای ترمیم آن هنگامی که دیوارهای خارجی‌اش مرمت شد، به اتمام رسید.
یک گروه از کولی‌ها در کنار یک دیوار متعلق به قرون وسطی در حال بریدن هیزم برای سوزاندن هستند. یک الاغ به تنهایی برای جابه جا کردن بار هیزم تقلا می کند، باری که با تعادل نیم‌بندی روی یک کالسکه بار شده است.
در خیابانی در حاشیه شهر، کولی‌هایی که تازه بازگشته‌اند، آن قدر عصبانی هستند که نمی‌توان با آن‌ها صحبت کرد.
یک پسرک نوجوان از من می‌پرسد: "‌آیا برای ما غذا آورده‌اید؟ ‌یا کاری برایمان سراغ دارید؟ آمده‌اید کمک کنید یا این که برای بی‌نوایی ما دلسوزی کنید؟"
در میان آن‌ها مردی بود که او را شوهر لنا کنستانتین می‌خواندند؛ همسرش در ۴۸ سالگی به دلیل سکته قلبی مرده بود، درست هنگامی که به خانواده آنها گفته بودند که به زودی از فرانسه اخراج خواهند شد. خانواده‌اش به شدت بدهکار بود. او آن قدر غمگین بود که نتوانست صحبت کند.

به ما گفتند که کشیش ارتودوکس آن محل برای انجام مراسم کفن و دفنی مناسب برای خانم کنستانتین تقاضای ۱۰۰۰ یورو پول کرده است. به رغم فقر ظاهری، ‌تمام اعضای دهکده دست به دست هم داده‌اند تا این مقدار پول را فراهم کنند.
 
گروه‌های مدافع حقوق بشر می‌گویند که زندگی کولی‌ها مورد تهدید واقع شده‌
زنی که ۴ سال در مارسی به گدایی مشغول بوده و ماه پیش اخراج شده، می‌گوید: ‌"فرانسوی‌ها خیلی دست و دلباز و مهربان‌اند."
محل‌های مورد علاقه او برای گدایی، کنار اداره پست و یک نانوایی بزرگ بوده. او می‌گوید: "‌مردم دل‌شان برای من می‌سوخت. بعضی‌ها همیشه چیزی به من می‌دادند."
در میان کسانی که با آنها صحبت کردم تنها یک زن بود که در مورد بازگشتن دودل بود. او می‌گفت دیگر از پلیس می‌ترسد و نگران سلامت شکننده خود است.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 11:17 | لینک  | 

در رقابت تنگاتنگ بازارهای امروزی ارتباطات عامه به یک ضرورت حیاتی تبدیل شده است. موسسه شما می تواند با استفاده ازراهکردهای متفاوت ارتباطات عامه در بلند بردن شهرتش بهره بگیرد. در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم.

-          با توجه به نقش موثر ارتباطات عامه،مسوول ارتباطاتی نباید  به رسانه ها این طوری رفتار کنند:"اگر وقت وامکانات داشتیم، با شما ارتباط می گیریم!" برعکس باید با طرف های ارتباطی تماس برقرارشود. و تماس خوبی هم برگزارشود. زیرا  یک برنامه ارتباطاتی منسجم، تصویر خوبی از موسسه  برای  رسانه ها و مردم می دهد.

-     پوشش رسانه ای حمایت و توجه سهامداران را بیشتر به موسسه  جلب می کند. این راه، اقدام موثرتراز نشراعلانات تجارتی می باشد.

-     با توجه به روحیه دقیق وبی طرفی رسانه ها، یک خبررسانه ای به نسبت به اعلانات تجارتی موثق ترمی باشد. پس این بهترین شانس است که از موسسه تان به عنوان یک منبع خبری در متن خبر نام برده شود.

تحقیقات اخیردرامریکای شمالی نشان می دهد که پوشش رسانه ای یک موضوع 9 مرتبه موثرتر ازنشراعلان  تجارتی درمورد عین سوژه می باشد.

-     ارتباطات عامه راه توسعه امور اقتصادی موسسه را هموار می سازد.

-     نشرمنظم اعلامیه های ارتباطی عامه یی، موسسه را به منبع مهم خبری درمحیط لینوکس تبدیل می کند.

ایجاد روابط دوستانه با دست اندرکاران رسانه ها –علاوه برارسال خبرنامه ...-  نیزدرشناسایی موسسه  نقش دارد. پس متوجه باشید که روزنامه نگاران اغلب دنبال منابع موثق ومعتبر برای نقل قول می گردند.  

-     حضور منظم خبرهای مرتبط به موسسه، منجر شهرت رسانه ای گردیده و شهرت موسسه را افزایش می دهد. زیرا اکثر افراد فکر می کنند که هرچه در روزنامه ها یا تلویزیونها نشر می شود، مهم است.

در عین حال پوشش خبری رسانه ها به مجتمع های تجاری ومنابع خبری چنین القا می کند که کیفیت تولید و برنامه های موسسه شما خوب بوده  و ارزش دارد تا به آنها " توجه جدی" صورت گیرد. زمانی که با رسانه ها تماس می گیرید، محتاطانه عمل کنید. زیرا  ممکن خود خواهی و تحکم روی آنها برای نشر مطلب تان توجه آنها را از شما منحرف کند. معمول است که اگرچیزی خوبی از دست بدهید، ساده تراز بدست آوردنش است. پس کوشش کنید که اگر توجه سردبیری را جلب کرده اید، اهداف واقعی تان را نیز– به روش مسالمت آمیز و دوستانه -  بدست آورید. درعین حال با سردبیران مودب بوده و احترام متقابل را در نظر داشته باشید. ممکن است برخی از کاستی ها در جریان کار رخ بدهد، آنها را جدی نگیرید.

درنتیجه، هرقدر که  در حلقه ارتباطی فعال باشید و به شدت کارکنید، به نتیجه غیرقابل پیشبینی هم خواهید رسید. اگر برنامه های کاری درست انجام شوند، موفقیت بزرگتر بدست خواهید آورد

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 15:20 | لینک  | 

زمانی که پیام ارتباطات عامه از ورای رسانه نشر می شود، تمام قدرت و نفوذ رسانه ها ملزم به رساندن، تفهیم و مجاب گیرنده گان (بیننده گان، شنونده گان یا خواننده گان) می شود. اما چطوری؟ خیلی ساده . علاقه گیرنده گان، اعتبار، بی طرفی پیام و تمایل روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای در مجاب کردن گیرنده گان همه با شما هم مسیر می شوند تا این ماموریت انجام شود. درعین حال، بنا بر تبع کاری رسانه ها، دست اندرکاران در رساندن اخبار همیشه عجله  دارند. هدف شما هم به عنوان فرستنده خبرنامه آن است که معلومات در کوتاهترین وقت به عده زیادی ازافراد برسد. پس در نهایت این شما و موسسه تان است که بهره آخری کار ( اعتماد، شهرت و سرعت و بی طرفی) را از آن خود می نمایید. درین صورت هر دو طرف به مقصود خود رسیده اید. سردبیر توانسته که خبری برای روزنامه اش پیدا کند؛ شما معلومات را به - وجه احسن-  به مردم عرضه کرده اید.

یکی از اهداف مهم ارتباطات عامه – با هر رسانه ای- معرفی هویت و فعالیت های موسسه های ارتباط گیرنده می باشد. پس هیچگاهی میزان نفوذ ارتباط عامه را دست کم نگیرید. اگربرای مردم درمورد موسسه ای یا فعالیت هایش معلومات می دهید، درحقیقت درتوسعه و ترقی  نهاد کمک کرده اید. زیرا مردم (مشتریان) از وجود موسسه و خدمات شما آگاهی می یابند. این نوع آگاهی دهی مردم را تشویق به  استفاده از خدمات و ابتکارات موسسه می کند.

نآنهابه این صورت شما باید انستیتوت های عامه و تربیتی– تعلیمی را با ارایه معلومات از وجود موسسه با خبر بسازید. خدمات مورد نیاز آنها را معلومات دهید. پس ارتباطات عامه یکی از موثرترین راه آگاهی دهی می باشد. اگر تمام پروسه های ارتباطات عامه را به درستی عملی کنید، تولیدات و خدمات موسسه را به  بهترین شکل به استفاده کننده گان معرفی کرده اید.

 ارتباطات عامه و اخبار زمینه ورود شما را در بازار مساعد می سازد. علاوه برآن برای شما مشتریان جدید را جلب می کند. همه این ها، بدون پرداخت پول یا نشراعلان تجارتی اجرا می گردد.  

ارتباطات قایم و منسجم به شما اجازه می دهد بدانید که برنامه های کاری و ارتباطی تان به درستی کار می کند. با ادامه این روند، درواقع، موسسه شما نفوذ اطلاعاتی خود را با لای رسانه ها تثبیت می کند. در ضمن اگر از وسایل ارتباطی – معلوماتی دیگر چون بروشور، نمایش های تجارتی... استفاده کنید، میزان اشراف اطلاعاتی موسسه تان افزونی خواهد یافت. 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 11:54 | لینک  | 

تفاوت های ارتباطات عامه و اعلان تجارتی

استفن لیه کوک فکاهی نویس جهانی اعلان های بازرگانی را چنین تعریف می کند:"فن چنگ زدن به درک وهوش انسانها به هدف کسب پول." اما اعلان تجارتی"شکلی ازترغیب و آگاهی دهی مردم از خدمات و تولیدات یک شرکت" است. به این صورت اعلانات تجارتی از ارتباطات عامه خیلی متفاوت است.

یک تفاوت اساسی اعلانات تجارتی (که معمولاً ازطریق رادیو، تلویزیون و انترنت نشرمی شوند) با ارتباطات عامه مساله "فضا" و "وقت"{برای اعلانات تجارتی}است. برخلاف، ناشران خبرنامه ها قیمتی در مقابل خبرنامه ها پرداخت نمی کنند. اما رسانه ها صرف با توجه به ارزشهای خبری، در اخبار از خبرنامه ها به عنوان منبع اطلاعاتی استفاده می کنند. علاوه برآن در اعلانات تجارتی شما بر محتوای پیام کنترول دارید. زیرا پول پرداخت می کنید. به این صورت بنگاه تبلیغاتی بعد از این که آخرین تصدیق اعلان کننده را بگیرد اعلان تجارتی را نشرمی کند. متن آماده نشر را بنام "نسخه قابل نشر" یاد می کنند.

اما در ارتباطات عامه، دست اندرکاران رسانه ها تحت هیچگونه فشاری نیستند تا پیام را مطابق خواست خبرنامه دهنده عرضه کنند. اگر رسانه ای بخواهد که سوژه اعلامیه های ارتباطات عامه را تحت پوشش بگیرد، سر دبیر با استفاده از فکت های خبرنامه یک خبر می نویسد. در این مرحله معمولاً معلومات اساسی و مرتبط به موضوع خبری از دل خبرنامه بیرون می شود. بعنوان نمونه ممکن شما از محتوای خبرنامه ای برای ترتیب یک خبر طولانی (درمورد نهادهای فعال در بخش تولیدی یا شغلی تان) استفاده کنید. اما باید متوجه باشید که بعد از این که خبرنامه ای به رسانه ای فرستاده شد، کنترول ازدست شما خارج شده است. زیرا در اداره رسانه ویراستار تصمیم می گیرد که چگونه خبر را بنویسد.(اما حقیقت گرایی و واقعیت نویسی شرط اساسی است.)

پس ارتباطات عامه راه ساده و ارزان شریک سازی اخبار و معلومات می باشد. به این صورت قبول زحمت نوشتن یک خبرنامه مفید و موثر جهت ایجاد ارتباط با رسانه ها نقش ارزشمند و قابل توجهی را درانعکاس هویت موسسه شما بازی می کند. بهترین نکته در حق ارتباطات عامه – نسبت به اعلانات تجارتی – همان که قیمتی برای نشر آن نمی پردازیم.

درمطلب بعدی روی وظیفه ارتباطات عامه گپ خواهیم زد.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 8:46 | لینک  | 

اول خودم گپ می زنم

این هفته گزارشی از روزنامه "هشت صبح" انتخاب کرده ام. سوژه این یکی حقوق بشر و عدالت انتقالی در افغانستان است. چرا این گزارش را انتخاب کرده ام؟

گزارش از واقعیت های تلخ با نقل قول ها پرده برمی دارد. درعین حال گذشته و حال را خوب پوشش داده است. موقف بی موقف دولت مرکزی و اهمال و برخورد و گریز کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را به وجه پسندیده ای تلفیق کرده است. علت های قتل های دسته جمعی نیز به خوبی روشن است.

این گزارش اگر بیشتر با ارقام توجیه می شد، جالبتر بود. نقص های در ترجمه هم دیده می شود.


موزیم جنایات جنگی و جنگسالاران بر سراقتدار در افغانستان

منبع: شماره 419، سال چهارم، شماره مسلسل  953 شنبه 6 سنبله  1389

به نقل از کریستین ساینس مانیتور- بن آرنولدی 

ترجمه از : الف . تمکی

افغانستان- فیض آباد

او یک مرد خیلی بلند قد بود که کفش های گشاد و پیراهن آبی برتن می کرد. "سید حسین" در رشته تاریخ  تحصیل کرده و در مسجد نمازخوانده بود. به همین دلیل درسال 1979 به زندان انداخته شد. افراد تحصیل کرده ای مانند او کسانی بودند که با روی کارآمدن کمونست ها درسال 1978 به زندان انداخته شدند. این سال، سرآغازسه دهه بحران درافغانستان است.

اما برسر این مرد چه آمد؟ معصومه خواهراین مرد که حسین نام داشت، کفش های بزرگ بردارش را درمیان بقایای صدها فردی که در یک  گورجمعی در شمال شرق افغانستان مدفون شده بودند یافت و پیدا کردن این کفش های به این خانواده کمک کرد تا به یک فصل تاریک درزنده گی شان خاتمه دهند.

درمحل کشف گورجمعی دراین جا، درفیض آباد اولین موزیم جنایات جنگی افغانستان بنا شده است. این موزیم که درماه دسامبر افتتاح شد، سه شاخه دارد. هرشاخه نشاندهنده یک دهه ازسه دهه خونریزی درکشور است. شاخه هشتاد (اینجا به نظرم مترجم اشتباه ترجمه کرده است یا کار ویراستار اشتباه شده است. زیرا که مفهوم با قرینه سازگاری ندارد. بعدها خواهید خواند که این یکی باید "شاخه اول" باشد.) با چوکات عکس های کسانی که با حسین مدفون شدند، مزین شده و صندوق شیشه ای نیز برای آثارمدفون نشده ای آنها دراین مکان قرار داده شده است: کلیدها، جا نمازی، یک دندان طلایی، سکه وشانه ای سبزرنگ گل آلود. دوشاخه دیگر خالی اند و برجسته کننده بحرانی است که افغانستان پس از ورود به دوره جنایات افرادی که هنوز برای کسب قدرت می جنگند، با آن روبرو می باشد.

 بعضی ازاین جنایت کاران که بعداً بعد ازکمونست ها روی کارآمدند، کاملاً از صحنه کنارنرفته اند. درهمین حال، آقای حکمتیار پس ازسال ها جنگ در کنارطالبان، حالا با دولت آقای کرزی وارد گفتگو شده است.

حق داد شریفی، نماینده رسانه ها به دفترکمیسیون مستقل حققوق بشر افغانستان درفیض آباد می گوید: "شرایط درافغانستان هنوز فراهم نشده که چنین موزیم هایی ساخته شود، جایی که مردم بیایند واین موزیم توضیح دهد که این فرد قربانی کمونست ها یا آن  یکی دیگرقربانی گلبیدین حکمتیاراست. چرا که وضعیت امنیتی  خوب نیست." آقای شریفی هم چنین افزود:"ما اطلاعات را جمع آوری کرده و به دولت می دهیم. اگردولت توان داشته باشد می توان با این اطلاعات یک کاری انجام دهد."

هرچند این موزیم اصلاً برجسته کننده جنایات جنگی است که می تواند یک موضوع امن تربرای بحث باشد، اما این هنوزبیانگر یکی ازاولین تلاشها برای برانگیختن این بحث و آغازمناظره می باشد.

بازدید کننده گان بعضی مواقع به دفترشریفی می آیند و می پرسند که چرا این فاجعه اتفاق افتاد؟ این دفتربه آنها درباره تاریخ افغانستان وحقوق فعلی آنها برای این که اطمینان یابند چنین چیزی دیگر تکرار نخواهد شد، آموزش می دهد.

دفن گذشته

به شمول مقامات عالی رتبه درفیض آباد، هیچ کس موافق نیست که تمرکز برگوشه های تاریک تاریخ باید یک اولویت باشد. بازمحمد احمدی والی بدخشان می گوید:"هروقت یک سازمانی می خواهد که پروژه ای دراینجا داشته باشد یا دفتری بازمی کند، آنها باید روی فرهنگ، مسایل اجتماعی ومذهبی مردم تمرکزکنند نه فقط چیزهای بد." وی می افزاید که او درباره این موزیم  خیلی نمی دانست. او اخیراً جانشین کسی شد که ازاین موزیم حمایت می کرد.

دولت افغانستان پیام مختلطی درباره جنایات جنگی داده است. دولت درکابل درسال 2005 قانونی را از تصویب گذراند که جنایت کاران جنگی را از قدرت برطرف می کرد اما از آن چشم پوشید. سپس قانون سال 2007  همه ی طرف های درگیر را مورد عفو قرارداد.

جرگه صلح ماه جون که در باره نحوه معامله با شورشیان تشکیل شد، گروه های حقوق بشر را نگران ساخت که ممکن است  این جرگه دولت را تشویق کند که به قیمت عدالت  وارد روند صلح شود. هیات های شرکت کننده تصمیم گرفتند که ازگفتگوهای آینده صلح تنها جنگجویانی را خارج سازند که خارجی استند و با وابسته به تروریست های خارجی.

سیما سمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان می گوید :" من آروز دارم یک موضع قوی و یک خواست سیاسی شدید برای عدالت دراین کشوربه وجود بیاید. من به طوری خاص به دنبال عدالت در برابرجنایتکاران نیستم، بلکه دنبال یک نوع پروسه علاج بخش استم."

خانم سمرمی گوید گروه (بهتر بود"تیم او یا"کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان"گفته میشد.) او تمایل دارد که یاد بود های بیشتری برای قربانیان بسازد؛ اینها به تازگی یکی را درهرات برپا کرده اند. خانم سمر منکر می شود که کمیسون مسقل حقوق بشرازمطرح ساختن قربانیان جنگساران فعلی ابا دارد:"برای ما جنایت، جنایت است، فرق نمی کند که چه کسی آن را مرتکب شده است."

پایان قربانیان

برای خانواده قربانی که درگورجمعی فیض آباد پیدا شده اند این موزیم جواب سوالهای درباره گذشته و احساس مجدد غم و اندوه را می دهد.

خانم معصومه حسینی زمانی را به یاد می آورد که یک دختر بود و به دیدن برادرش درزندان می رفت. او درآنجا نبود. که نگهبانان به او گفتند که حسین را به کابل منتنقل شده است. اما بعداً، زمانی که یک گروه رقیب به قدرت رسید و زندانهای کابل را خالی ساخت، حسین هنوزناپدید بود.

 صدها خانواده دراطراف فیض آباد به این باور رسیدند که عزیزان شان به رود کوکچه انداخته شده اند. اما هیچ کس مطمین نبود، تا این که یک خانه ساز در سال 2007 این گوردسته جمعی را کشف و کمیسیون حق بشر کار تخلیه آن را شروع کرد. خانم حسینی می گوید :"این خوب است که دوباره گورآنها بدانیم، حال ما می دانیم که آنها کجا استند. اما این درد ما را دوباره تازه می کند." او می گوید دنبال عدالت نیست. زیراکه هیچ کس قدرت آن را ندارد که عدالت را برپا دارد او(حسین) را برایش پس دهد. با این همه، بستگان قربیان نزد شریفی در فیض آباد مراجعه می کنند و خواهان عدالت استنند. شریفی:"ما به مردم توصیه می کنیم که این چیزها را برای همه اتفاق می افتد، اما تلاش داریم که اطمینان حاصل کنیم که دیگر درآینده اتفاق نیافتند. آنها این را می پذیرند. زیرا که دیگرچاره ندارند."


نوشته شده توسط احسان  در ساعت 10:3 | لینک  | 

اول حرف خودم: به ذهنم است که یکبار تعهد کرده بودم یک بحث در بخش ارتباطات عامه ایجاد کنم و مطلب بگذارم. حالا، که روزش رسیده و یک راهنمای ارتباطات عامه در محیط لینوکس را ترجمه کرده ام، از این به بعد من می فهمم ، مطلب گذاری و شما.اما بهتره که شف شف نگویم و بروم سراغ محتوای این مزار بی شفا.

این راهنما بیشتر در مورد ارتباطات عامه در محیط لینوکس بحث می کند. نحوه ارتباط گیری با رسانه ها، ایجاد پرونده ارتباطی رسانه ها، خبرنامه نامه نویسی، نحوه برگزاری نمایشگاه ها و عده ای مطالب دیگر- که از سر شوق از یادم رفته اند- ازجمله محتوای آن است. اگه شما هم می خواهید چشم به مطالعه رنجه نمایید، اول خود این آدم گفته است که کی باید این راهنما را بخواند. باز هم اگر ذوق زده شدید و مشتاق مطالعه، بهتر که درمورد ارتباطات عامه چیزای بدانیم و بعد برویم سراغ ارتباطات عامه در محیط لینوکس.

دراخیر اگر در ترجمه اشکال یافتید، وجدان را ناراحت نکنید و غیبت از ضعف من هم نه نمایید. پس که چی؟ به رک ترین شکل انتقادکنید. با دل فراخ و چشمان گشاد و حدقه برآمده منتظر نظریات شما هستم.

خواننده این راهنما کیها اند؟

این راهنما برای افرادی است که می خواهند راه های عملی و ارزان آشنا سازی موسسه ای را انجام دهد. پس راهنما حاکی ازمعلومات مفید درمورد ایجاد رابطه های مثبت ارتباطات عامه با رسانه ها در محیط لینوکس می باشد. ادعایی نداریم که تمام نکات ارتباطات عامه را اینجا بیان می کنیم. اما مطمیناً شما را در ایجاد و نگهداری تصویر مثبت و خوبی رسانه ای کمک می کند.

ارتباطات عامه چیست؟

برخی اوقات اطلاعاتی دارید که خواهید همه افراد در مجمع لینوکس نیز از آن با خبرگردند. به این می اندیشید که مردم با نظریات و اخبار موسسه شما آشنا شود. اما اغلب سوال می کنند که چطورمی توان به بهترین وجه با مردم ارتباط برقرارکرد. اتفاقاً ارتباط خوبتر، شهرت را نیز برای موسسه کمایی می کند. کسب شهرت کار سختی نیست. بل، کافی است که بدانید "چی" را "چه وقت" باید انجام داد. این روشی است که تمام مسوولان ارتباط عامه باید آن را بداند. شما هم، اگراین اقدامات را عملی کنید، به صورت ناخود آگاه مخاطب به شما جذب می شود.

ارتباطات عامه نشرمطالب معلوماتی خبری ازفعالیت های موسسه ای می باشد. در حقیقت به عنوان نماینده ارتباطی موسسه شما می خواهید که دیگران هم از اجرات شما با خبر شود. یکی ازمواردی که معمولاً ارتباطات عامه درمورد آن برای مردم معلومات می دهند، اعلان عرضه "تولیدات جدید"  می باشد. نمونه های این اعلامیه ها درمجلات و سایر نشرات بیشتردیده می شود. معمولاً چند سطر یا پاراگراف ازاین اعلامیه ها معلومات اساسی را درمورد خدمات یا تولیداتی آمدنی را ارایه می دهد.

این اطلاعات کوتاه معمولاً درلای خبرنامه های خبری نشر می شوند. علاوه برآن معلومات مذکوربا راهکردهای معلوماتی دیگرچون اعلامیه  داخلی و اعلامیه های خارجی (برای رسانه ها، سهامداران و استفاده کننده گان و سایر گروه ها) نیزنشر می شود. خبر نامه ها عموماً واقعه های را انعکاس می دهند که قصد آن بلند بردن شهرت موسسه می باشد.

برای توضیح ارتباطات عامه برخی اصطلاحات اختصاصی این فن را تشریح می کنیم.

به عنوان نمونه تمام مراکزی را که مردم ازطریق آنها اخباررا می خوانند یا می شنوند(رادیو، مجله، روزنامه، تلویزیون و انترنت) را بنام "رسانه های خبری" یاد می کنند.

خبرنامه، نامه خبری چاپی یا الکترونیکی است که معمولاً از طرف برخی ازسازمان ها نشرمی گردد. این اداره ها می خواهند از طریق اعلامیه ها با روزنامه نگاران، دبیران تحریریه، نویسنده گان صنعتی و سایر طیف های رسانه ای در تماس شوند. خبرنامه حاوی نکات مهم، نقل قول افراد کلیدی وزمان رخداد(گذشته یا آینده) وشماره های ارتباطی (برای به دست آوردن معلومات اضافی) می باشد. این نامه ها معلومات را به شکل روان وساده بیان می کند. طول خبرنامه ها  از 2 صفحه بیشتر نیست.

` روزنامه نگاران اخبار را روی فکت های خبرنامه های فرستاده شده می نویسند. درعین حال کاردبیران تشخیص رسانه مناسب برای مطلب شما می باشد. زیرا اوست که تشخیص می دهد که آیا مطلب درسایت یا مجله نشرگردد یا برنامه رادیویی در مورد آن باید ساخت.

بنابرین ارتباطات عامه فرایندی است که از طریق آن با گروه های رسانه های دور، اشخاص متنفذ وغیرقابل دسترس (فزیکی)، تماس برقرارساخته ومعلومات خبری را به آنها می رسانیم. ( درمطلب بعدی)

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 15:36 | لینک  | 

یاد داشت اول

ببخشید که گزارش های نمونه را دیرتر از وعده ام ( هر هفته یک گزارش) می گذارم. لابد، یک سر است و صد سودا. این هم گزارش نمونه ای از ایران روی موضوع ورزش و شعایر دینی.

یاد داشت دوم

می دانیم که دولت ایران با بی بی سی رابطه ای نداشته و ازنگاه اطلاعاتی این شبکه را تحریم کرده است. به همین خاطر این گزارش از نگاه حرفوی نامتوازن و ابتراست. زیرا اینجا نظر یک کارشناس و انتقاد عضو شورای شهر تهران آمده و از عکس العمل حکومت خبری نیست. تا این حد درست.

 اما این، امکان داشت که به نقل از سایر رسانه ها عکس العمل و نظریات حکومت را هم نشر می کرد. درغیرآن گزارش خوبی است با بسته بندی معلوماتی خوب و سنجیده شده. 

متن گزارش

منبع: وبسایت بی بی سی

لینک: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/08/100824_l07_iran89_sport_girls_football.shtml

"فوتبال دختران ایران؛ کلاه های گشاد یا مرزهای جدید حجاب

تیم ملی فوتبال نوجوانان دختران ایران با شکست برابر تیم ترکیه، در نخستین حضور بین المللی خود، رتبه چهارم مسابقات المپیک نوجوانان را کسب کرد. (لید فقط بخشی از گزارش را پوشش می دهد.)

کسب این رتبه در میان شش تیم شرکت کننده، بحث درباره ارزش‌های فنی حضور دختران فوتبالیست ایرانی را کم ارزش می کند؛ اما در همین حال، موضوع لباس‌های ورزشی این تیم، بازتابی بسیار فراتر از میدان‌های ورزشی داشت. (آیا فکر می کنید که این دو مفهوم در عین پاراگراف به درست به هم آورده شده اند؟)

در سال های اخیر، بارها از لباس های ورزشی اسلامی رو نمایی شده است، اما ظاهر شدن تیم دختران ایران در میدانی بین المللی و ورزشگاهی که مردان نیز حضور داشتند، شکست روز اول و آخر آنها برابر تیم ترکیه را به راحتی تحت شعاع خود قرار داد.

اکنون با اتمام این بازی‌ها، موضوع کلاه و لباس ورزشی این دختران، سوالات جدیدی را در زمینه پوشش ورزشی زنان ایرانی به وجود آورده است.

چنانچه حاضر شدن دختران ایرانی در برابر مردان خارجی، با کلاه هایی مشابه آنچه تیم دختران ایران بر سر داشتند، مشکلی شرعی و قانونی نداشته است، آیا دختران و زنان ایرانی می توانند از این پس با کلاه هایی مشابه در خیابان و برابر مردان ایرانی ورزش کنند؟ (سوال اساسی که در لید نیامده است.)

آیا اکنون زنان ایرانی می توانند با پوششی مشابه تیم فوتبال دختران، در خیابان‌ها و ورزشگاه‌های عمومی ایران فوتبال بازی کنند و یا به ورزش‌های همگانی در اماکن عمومی بپردازند؟

حسن شریعتمداری، پژوهشگر مسایل دینی، معتقد است که احتمالا حکومت اسلامی ایران، ظاهر شدن دختران و زنان با پوششی مشابه آنچه دختران تیم فوتبال ایران بر تن داشتند را در خیابان های داخل این کشور، نخواهد پذیرفت.

آقای شریعتمداری می گوید: "از آنجا که ایران دارای حکومتی ایدئولوژیک است، مقامات حکومتی خود را موظف می دانند که درباره تمامی شعائر و رفتارهای اجتماعی افراد و مطابقت آنها با موازین ایدئولوژیک، تصمیم گیری کند."

او همچنین معتقد است که نگاه مذهبی به مساله حجاب و پوشش زنان در ایران باعث شده است که فدراسیون های ورزشی این کشور دو سیاست متفاوت برای ورزش بانوان در داخل و خارج ایران اتخاذ کنند.

سیاست هایی که در داخل ایران و بنابر جغرافیای بومی، گاه سهل و گاه سخت می شوند. اما در خارج از مرزها و بر اساس قوانین بین المللی، نظیر آنچه فیفا برای دختران فوتبالیست وضع کرده است، گاه بسیار متفاوتند.

"ترک موتور نشستن با دو چرخه سواری تفاوتی ندارد."

حجاب ورزشی و ورزش زنان در اماکن عمومی ایران، موضوعی تازه نیست و در سالهای گذشته نیز تعریف مرزهای جدید برای حضور زنان در میادین ورزش قهرمانی یا فراهم کردن امکانات برای ورزش همگانی زنان، همواره میان جناح های مختلف سیاسی و مجامع مذهبی محل مناقشه بوده است.

احداث و اختصاص ورزشگاه‌های ویژه بانوان، طراحی لباس‌های ورزشی برای تیم های اعزامی به خارج از ایران و برگزاری مسابقات ورزشی زنان کشورهای اسلامی، از جمله اقداماتی بوده است که در ایران و طی سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

در همین حال، گاه انتشار تصویری از دوچرخه سواری یا اسب سواری یک چهره سیاسی زن به جنجالی بزرگ تبدیل شده و گاه انتشار عمومی تصاویری از رقابت های دختران ایرانی در خارج از این کشور، به محرومیت‌ها و محدودیت‌های جدید برای ورزش زنان انجامیده است.

در تازه‌ ترین مناقشه بر سر دوچرخه سواری زنان در ایران، گزارش ها از برخورد نیروهای انتظامی با دختران دوچرخه سوار تهرانی حکایت دارد.

معصومه ابتکار، عضو شورای شهر تهران، روز چهارشنبه سوم شهریور (۲۵ اوت) با انتقاد از جلوگیری از دوچرخه سواری دختران، این پرسش را مطرح کرد که "میان نشستن زنان بر ترک موتور سیکلت به همراه همسر یا اعضای خانواده شان و دوچرخه سواری زنان چه تفاوتی وجود دارد؟"

به نظر می رسد منظور خانم ابتکار وضعیت فیزیکی بدن زنان به هنگام قرار گرفتن بر زین موتور سیکلت یا دوچرخه است که وضعیتی مشابه دارد. (آیا شما حق تبصره را به گزارش نویس می دهید؟ کسی که از او نقل قول شده، آیا منظورهمین بوده؟ اگر نبوده باشد، صحت گزارش و انتقال درست مفاهیم آیا صورت گرفته است؟)

خانم ابتکار در گفت و گوی خود با خبرگزاری ایلنا می گوید: "نمی توان اعلام کرد که زنان در مکان‌های محدودی سوار دوچرخه شوند، چرا که اماکن محدود برای دوچرخه سواری زنان وجود ندارد."

او همچنین به استفاده زنان از دوچرخه به عنوان یک وسیله نقلیه در رفت و آمد های شهری اشاره کرده و گفته است که "متاسفانه به دلیل برخوردهای غلط با این مساله، دوچرخه سواری زنان به یک معضل سیاسی تبدیل شده و جوانان را دچار سرگردانی‌های مضاعف کرده است."

این عضو شورای شهر تهران خواستار آن شده است که چنانچه موضوع دوچرخه سواری زنان با محدودیت‌های شرعی روبرو است، مراجع دینی درباره آن اظهار نظر کنند و فتوا و احکام آنها به نحوی "صحیح" به جامعه منتقل شود.

اما وضع استاندارهای قانونی و مذهبی برای پوشش ورزشی زنان در ایران، موضوعی نیست که مورد "اجماع" تمامی مراجع تقلید و جناح های سیاسی این کشور قرار گیرد. (اینجا می مانم که به عنوان نمونه دو نظر متضاد را بخوانم. اما حیف که ننوشته است. این یکی انتقاد نیست، بلکه "خواست" من به عنوان خواننده پرسشگر است که باید اقناع شود. حال، گپ ما بماند روی متن و هرچی که در دیگ است.")

از نظر آقای شریعتمداری، با وجود اینکه بسیاری از کشورهای اسلامی البسه ورزشی مورد تایید فدراسیون های جهانی طراحی کرده اند، در ایران، استانداردی در این مورد وجود ندارد و نحوه پوشش ورزشی بانوان بنابر "توازن سیاسی" و "موازین بین المللی" از زمانی به زمان دیگر تغییر می کند.

این پژوهشگر دینی با توجه به تاریخچه مواجهه با پوشش ورزشی زنان ایرانی می گوید: "هنگامی که اعتراضات توسط مراجع تقلید قم یا آیت الله علی خامنه ای (رهبر ایران) بالا می گیرد، محدودیت ها برای پوشش ورزشی زنان هم بیشتر می شود."

به هر صورت با بازگشت تیم فوتبال دختران ایران از المپیک جوانان، شاید فصل تازه‌ای از مناقشات بر سر حجاب ورزشی زنان در ایران آغاز شود.

در این میان ممکن است نحوه حضور زنان ورزشکار در اماکن عمومی ایران تحت تاثیر نتایج این اختلاف نظرها قرار گیرد و یا مرزهای نوینی برای ورزش همگانی زنان تعریف شود".

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:38 | لینک  | 

گپ ما: از این بعد، هفته ای یک گزارش نمونه، حرفه ای و خوبی خوب را نشر می کنیم. گزارش را از کشورهای متفاوت از جنگ گرفته تا هنر، موسیقی، ورزش، اقتصاد، جامعه، زنان، اطفال، صحت و غیره را انتخاب می کنیم. از رسانه های گوناگون نمونه برداری  می کنیم؛ جنبه های برجسته گزارش را نشانی خواهیم کرد. سبک های نوشتاری روزنامه نگاران رسانه های نا همگون را نیز از ورای این نمونه گزارشها خواهید یافت.

این هفته از کشور پاکستان با موضوع جامعه و اقتصاد گزارشی را می گذاریم. منبع گزارش سایت بی بی سی است. نویسنده آن "اولا گورین" است.

لینک: http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/07/100714_an_pakistan_poverty.shtml

" فقر در پاکستان فاجعه می‌آفریند.

اولا گورین

بی بی سی نیوز، اسلام آباد

بدهی زندگی مزمل و خانواده‌اش را متلاشی کرد

هر چند روز یک بار، پاکستان بدترین نوع تیترهای خبری را می‌سازد، تیترهایی نظیر بمب گذاری در بازارها و مساجد یا جنگ با طالبان.

اما آن چه معمولا کمتر گزارش می‌شود، زندگی میلیون‌ها پاکستانی ا‌ست که با مشکل دیگری دست به گریبانند، آنها دچار فقر بسیار شدیدی هستند.

همان‌گونه که داستان تکان‌دهنده یک زن پاکستانی نشان می‌دهد، برای بسیاری از آنها، دشواری‌ها بیش از حد تحمل است.

زندگی این زن کوتاه مدت ولی سرشار از سخت کوشی و امید‌های بزرگ بود.

بنیش، دخترچهارده ساله آن قدر مصمم بود که پرستار یا پزشک شود که شب‌ها تا دیروقت درس می‌خواند. زمانی که برق‌ قطع می‌شد ( چیزی که اغلب در پاکستان اتفاق می‌افتد) او از نور یک چراغ قوه برای این کار استفاده می‌کرد.

او همیشه جزء بهترین‌های کلاسش بود. بنیش در دستان پدرش، اکبر جان داد.

اکبر، راننده ریکشا (کالسکه‌) از اهالی لاهور در شرق پاکستان بود. او به بنیش و دو خواهرش سم خوراند و سپس خود نیز مقداری سم بلعید. هنگامی که او به فرزندان بزرگتر خود سم می‌داد، فرزندان کوچک ترش در کنار او در بستر خوابیده بودند.

مزمل، همسر او می‌گوید هنگامی که شوهرش ترتیب کشتن اعضای خانواده را می‌داد، او برای آوردن آب به بیرون رفته بود.

او برای این که زنش را از اتاق بیرون کند، او را دوبار برای خریدن یخ به بیرون فرستاد. زن در بازگشت"کاینات"، دختر هفت‌ساله معلولشان را دید که بیدارشده. شوهرش سعی کرده بود که به او سم بخوراند، اما دخترک با گفتن این که "بوی بد می‌دهد، نمی‌خورمش!" از خوردن سم امتناع کرده بود.

مزمل در حالی که با صدای بلند گریه می‌کرد، ماجرای دیدن آنچه شوهرش قصد انجام آن را داشت، برایم تعریف کرد.

او از شوهرش ‌پرسیده بود چگونه توانسته کودکان خودش را بکشد؟ چطور چنین کار بی رحمانه‌ای از او بر‌آمده بود؟

همسرش در جواب گفته بود: "مسمومشان کردم، برای آنکه اگر ما بمیریم، آنها بدون ما قادر به زندگی نبودند."

او آنگاه از زنش خواسته بود که او نیز سم بخورد. مزمل سم را فرو نداده بود بلکه آنرا به بیرون تف کرده و به همین دلیل از مرگ نجات یافته بود.

در سال‌های اخیر پاکستان میلیاردها دلار تحت عناوین کمک مالی، وام یا تعویق بازپرداخت بدهی‌ها دریافت کرده است. گرسنگان، بدون ترس از عواقب، می‌پرسند این همه پول کجا رفته است؟

فقر نادیدنی

بعد از چند روز بستری بودن در بیمارستان، مزمل اینک در سوگ دختران و شوهرش نشسته است. شوهری که به گفته او مهربان و آرام بود اما فشار اقتصادی و بیماری، لاغرش کرده بود.

او در حالی که اشک می ریزد، می‌گوید: "او هرگز آزارش به کسی نمی‌رسید، او مراقب مان بود و دوستمان داشت. ما هرگز با هم مشاجره‌ای نداشتیم. "

با این وجود او بر سر یک بدهی که آن دو توان پرداختش را نداشتند، با خانواده خود اختلافاتی جدی داشت.

این ماجرا منجر به بروز مشاجراتی با والدین اکبر شده بود که آخرین آن یک روز قبل از مرگ وی اتفاق افتاد. درست بعد از آن مشاجره بود که او به خانه آمد و نیمی از اعضای خانواده خود را کشت.

کل مبلغی که برایش این همه انسان کشته شدند حدود ۶۰ هزار روپیه پاکستان بود، چیزی حدود ۷۰۰ دلار.

فقر پاکستان در مرگ نیز همچون زندگی اغلب نادیدنی ا‌ست. داستان اکبر و خانواده اش به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شد، اما خودکشی‌هایی که به دلیل فقر صورت می‌گیرند اغلب در صفحات آخر و در حد یک یا دو خط خبر درج می‌شوند. اخیرا یک روزنامه اصلی خبر کشته شدن ۵ نفر را در پنج پاراگرف منتشر کرد.

"خواست خدا"
پروفسور جواد اکرم، دکتری که مزمل را درمان کرد، شاهد حدود ده مورد مسمومیت در روز است. قبلا این تعداد فقط چهار یا پنج مورد بود. او می‌گوید: "قبلا مردم برای خودکشی خود را از ساختمان‌های بلند به پایین پرتاب می‌کردند، اما حالا برای خودکشی از سم استفاده می‌شود زیرا سم بسیار ارزان است."

به گفته پروفسور اکرم، فشار اقتصادی به طور مشخص، یکی از دلایل این خودکشی‌هاست. او می‌گوید اکثر افرادی که خود را می‌کشند فقیرند.

هیندا جیلانی، یکی از حقوق دانان و فعالان حقوق بشر می‌گوید پاکستان بیش از اندازه روی پروژه‌های دفاعی خود هزینه می کند در حالی که برای دفاع از کسانی که نیاز به حمایت و پشتیبانی دارند سهم ناچیزی می‌پردازد.

عده زیادی از مردم در خیابان‌های لاهور در تقلای معاشند

او به من می‌گوید: "علی‌رغم تمام حساسیت و وسواسی که در مورد امنیت داریم، موضوع امنیت انسانی را نادیده گرفته‌ایم. خجالت آور است که ما کشوری دارای زرادخانه اتمی‌هستیم اما از پس سیر کردن مردم خودمان بر نمی‌آییم."

به گفته آمار سازمان ملل، تقریبا نیمی از جمعیت این کشور تنها یک وعده غذای روزانه صرف می‌کنند.

پاکستان در سال‌های اخیر میلیاردها دلار تحت عناوین کمک مالی، وام ویا تعویق مهلت بازپرداخت بدهی‌ها دریافت کرده است. اکنون گرسنگان بدون ترس از عواقب، می‌پرسند این همه پول کجا رفته است؟

احتمالا آنها از بیانات اخیر رهبران سیاسی‌شان چندان خوشنود نیستند. یکی از اعضای پارلمان اخیرا گفته است که این خودکشی‌ها "خواست خداست".

قمر زمان کی‌را، وزیر اطلاعات پاکستان به فقرا توصیه کرده اگر نمی‌توانند از عهده غذا دادن به فرزندانشان برآیند، آنها را به یتیم‌خانه‌ها بسپارند.

مراقبت مستمر

مزمل اکنون می‌تواند از عهده فرزندانی که برایش باقی مانده برآید. بعد از این که داستان او به تیتر اول روزنامه ها تبدیل شد، دولت محلی به او کمکی سخاوتمندانه کرد. او می‌خواهد خانه کوچکی بسازد و کاری دست و پا کند. هزینه‌های پزشکی‌اش پرداخت شده و دکترش می‌گوید او همچنان مورد مراقبت خواهد بود.

ولی او باید بدون شوهری که دوستش داشت و سه دختر بزرگترش زندگی کند. او می‌گوید در روزهای آخر دخترانش به شکل غیرمعمولی به او توجه ‌می‌کردند و از او می‌خواستند که استراحت کند تا آنها کمکش کنند در حالی که آنها معمولا کار زیادی در خانه نمی‌کردند.

او می‌گوید انگار آنها می‌دانستند که به زودی از او گرفته ‌خواهند شد"

چرا این گزارش خوب است؟

-         - تحقیق اساسی برای  فکت های ریز و کار ساز در آن مشهود است؛

-         - سوژه اش ناب و از چشم ها پنهان بوده است؛

-         - انتقادی است؛ از زبان شهروندان{میلیارد ها دالر در کجا مصرف شده است؟}؛

-         - تصویرهای حقیقی گزارش آدم را می دارد که تا آخر گزارش را بخوانیم؛

-         - ریشه های اجتماعی و موانع عقیده ای به خوبی تحلیل شده است (خواست خدا...)؛

-         - توازون در آن مراعات گردیده است؛

-          - لید کوتاه؛ اما جذاب دارد؛

-         - گزارش جامع و جامع نگر است.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:27 | لینک  | 

یاد داشت احسان : به ادامه مطالب قبلی؛ از سایت سوپرژورنالیست؛ اما درمورد مصاحبه.

" منبع خبری سمج (1)

اگر کسی از گفت و گو با شما خودداری می‌کند، به او بگویید که به هر حال خبرتان را خواهید نوشت و ‏علت این که به سراغ او آمده‌اید این است که می‌خواهید خبرتان دقیق‌تر بشود و تا جایی که ممکن است خبرتان ‏منصفانه نوشته شود. برای راضی کردن آنها از خود صبر نشان بدهید و زود تسلیم نشوید. آیا زمان بدی زنگ ‏زده‌اید؟ اگر چنین است بعداً دوباره تماس بگیرید. آن کسی نباشید که اول از همه تسلیم می‌شود.

 محل (2)

به عنوان یک قاعده کلی، تلاش کنید تا با آدم‌ها در محل کارشان مصاحبه کنید آنها در محل کارشان کم‌تر ‏احساس خطر یا تهدید می‌کنند. همچنین در محل کار آدم‌ها می‌توانید جزییات بیشتری را ثبت کنید. به دور و بر نگاه ‏کنید و دنبال رنگ و جزییات باشید: منظره بیرون از پنجره، عکس‌های روی میز، عکسی از روزهای جوانی فرد ‏مصاحبه شونده که با لباس ورزشی کنار دیگر بازیکنان هم سنش در یک استادیوم ایستاده... البته برای مصاحبه با ‏شخصیت‌های معروف مثل هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها خانه‌شان می‌تواند محل خوبی برای مصاحبه باشد. یک نکته: ‏وقتی دنبال جزییات می‌گردید به چیزهایی اشاره کنید که به داستان خبری که دارید می‌نویسید مربوط باشد: مثلا ‏اگر درباره یک تاجر موفق می‌نویسید و دفتر کار او در طبقه سی و سوم یک ساختمان مدرن قرار دارد می‌توانید ‏به این موضوع اشاره کنید و ...

درباره مصاحبه: (3)

شما ستاره نیستید ... مگر یک مجری معروف تلویزیونی باشید و شهرت‌تان بیشتر از کسی باشد که دارید با ‏او مصاحبه می‌کنید. پس سعی کنید در حین مصاحبه قدری عقب بنشینید و اجازه بدهید مصاحبه شونده کانون توجه ‏باشد. معنای این حرف این است که اجازه ندهید سؤوالات‌تان تبدیل به بیانیه‌هیا محکوم‌کننده باشد یا این که بخواهید ‏دانش خودتان را به رخ بکشید؛ این تاکتیک‌ها بیشتر از آن که نور تولید کنند گرما تولید می‌کنند. مصاحبه شونده را ‏مورد تمسخر قرار ندهید، همچنین او را تحریک نکنید تا احساساتش بالا بگیرد. سخت‌ترین سؤوال‌ها را بپرسید اما ‏با ادب و نزاکت.

درباره مصاحبه: (4)

توضیح این قضیه به نظر لازم نمی‌رسد. اما به هرحال در یک مصاحبه جواب‌ها از سؤوال‌ها مهم‌تر هستند. ‏یک تکنیکی پیاده کنید که باعث بشود تا از پیروی کورکورانه فهرست سؤوال‌هایی که از قبل آماده کرده‌اید ‏بپرهیزید و اجازه بدهید مصاحبه با توجه به جواب‌ها جریان خود را طی کند به این ترتیب ممکن است به جاهای ‏خوبی برسید که انتظارش را نداشته‌اید.

درباره مصاحبه: (5)

این راهنمایی از جانب فرانسوآ رَیت برگر، یکی از خبرنگارهای برجسته پیشین رویترز است که حالا جزو ‏معلم‌های رویترز شده است: «آخرین سؤوال من در یک مصاحبه این است: "حرف دیگری دارید که بخواهید ‏بزنید؟" بعضی اوقات آن چیزی که مصاحبه شونده بیشتر از همه دوست داشته درباره‌اش صحبت کند اصلا ‏فرصت بیانش به میان نیامده است.

درباره مصاحبه: (6)

سعی کنید دو تا سؤوال را یک جا نپرسید. مصاحبه شوندگانی که زرنگ باشند آن سؤوالی را که دوست دارند ‏اول جواب می‌دهند و سؤوال دیگری را که به ضررشان است بی پاسخ رها می‌کنند. اگر در یک کنفرانس خبری ‏دیدید چنین اتفاقی رخ داد و سؤوالی بی پاسخ ماند هیچ اشکالی ندارد که شما دوباره همان سؤوال را بپرسید.

درباره مصاحبه: (7)‏ و پایان

فکر کنید، فکر کنید و فکر کنید. قبل از این که مصاحبه شروع بشود، وقتی در راه هستید، درباره موضوع ‏مصاحبه و فرد مصاحبه شونده فکر کنید. باید قبل از این که مصاحبه آغاز بشود به اندازه کافی درباره مصاحبه ‏شونده و موضوع مصاحبه تحقیق کرده باشید. بعد از تحقیقات اولیه، با این فکر مصاحبه را آغاز کنید که چه طور ‏می‌توانید بازی را به بهترین نحو انجام بدهید.

مثلا یک سری سؤوال سخت در ابتدا (البته حواستان باشد که بنا به ‏موقعیت ممکن است بهتر باشد که استراتژی خود را تغییر بدهید) و پس از مصاحبه گوشه خلوتی پیدا کنید و تا ‏هنوز حافظه‌تان تازه است یادداشت‌هایتان را بسط بدهید و متن مصاحبه را پیاده کنید."

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:39 | لینک  | 

یاد داشت: این راهنمایی، بخشی از راهنما روزنا مه نگاران رویترز است. من آن را از سایت "سوپرژورنالیست" گرفته و با امانت اینجا نقل می کنم.

یادآوری اصول ماندگار: قواعد طلایی (1)

ممکن است وارد عصر جدید روزنامه‌نگاری شده باشیم، اما بسیاری از قواعد قدیمی همچنان طلایی مانده‌اند. ‏پس بد نیست نگاهی به آنها بیندازیم. برای شروع یادمان باشد هنوز هم باید به چه کسی، چه چیزی، کجا و کی پاسخ بدهیم و حتی پاسخی جامع‌تر ‏برای «چرایی» داشته باشیم، به خصوص در زمانه‌ای که همه چیز پیچیده‌تر شده است. حواسمان باشد که خبری ‏که می‌نویسیم به سؤوالهای مهم پاسخ بدهد. این قانون هم هنوز اعتبار دارد که جای جالب‌ترین مهم‌ترین بخش خبر ‏بالای خبر است، نه این که در یک جایی آن پایین مدفون شده باشد. از خودتان بپرسید: آیا بهترین بخش خبر را آن ‏پایین چال کرده‌ام؟ آیا واقعا می‌توان مطمئن بود که خواننده‌ها تا ته خبر را خواهند خواند؟

یادآوری اصول ماندگار: فریاد از داخل اتوبوس (2)

هنوز هم باید صاف و پوست کنده بروید سر اصل مطلب (دارم درباره یک خبر سخت صحبت می‌کنم، نه ‏گزارش) جرج شورت که بسیاری عقیده دارند بهترین معلم رویترز بوده، می‌گفت، «فرض کنید در اتوبوسی ‏نشسته‌اید و باید سریع سرتان را از پنجره بیرون کنید و خبر مهمی را سر دوستان که در پیاده ایستاده فریاد ‏بزنید.» این طور فکر کردن ذهن را متمرکز می‌کند. از خودتان بپرسید آن چیزی که در خبرتان بی‌نهایت مهم است ‏و کنه و ذات خبرتان را تشکیل می‌دهد چیست؟ آیا آن را در لید آورده‌ام؟ یا لای یک عالمه کلمه و عبارت‌های جور ‏را جور پیچیده‌ام؟

یادآوری اصول ماندگار: یک بار هیچ گاه کافی نیست (3)

هیچ‌گاه و باز هم تاکید می‌کنم هیچ‌گاه خبرتان را بی آن که یک بار آخر از سر تا ته ویرایشش نکرده باشید رد ‏نکنید. خیلی از موقع‌ها یک چیزی توی آن خبر هست که به چشم می‌آید و باید تغییرش بدهید: اطلاعات اشتباه، ‏اعداد و ارقامی که وقتی جمع می‌شوند باهم نمی‌خوانند. اسامی افرا که اشتباه نوشته شده‌اند یا ساختار بد خبر. ‏اشتباهاهتان را به دیگران نسپرید تا آنها آنرا اصلاح کنند.

یادآوری اصول ماندگار: این یعنی چی؟ (4)

هیچ‌گاه چیزی را که خودتان نمی‌فهمید ننویسید. اگر شما نمی‌توانید از آن سر در بیاورید انتظار نداشته باشید ‏خواننده‌ها هم چیزی بفهمند و مطمئن باشید همه تقصیرها بر گردن شما خواهد بود. همیشه عبارات تخصصی ‏‏(‏Jargon‏) و علیی را طوری ترجمه کنید تا برای خواننده متوسط قابل فهم باشند و هر وقت کسی به شما چیزی ‏می‌گوید که متوجه نمی‌شوید سؤوال کنید – اگر چه ممکن است احمق به نظر برسید.

یادآوری اصول ماندگار: حوصله خوانندگان را سر نبرید (5) این یک «گناه» است که حوصله خوانندگانتان را سر ببرید. با موجزنویسی و شفاف‌نویسی از گناه پرهیز ‏کنید. همیشه به دنبال راهی باشید تا به خبرتان خلق و جوی انسانی ببخشید. پیشینه را لا به لای خبر بریزد. همان ‏طور که آدم‌ها وقتی حرف می‌زنند در لا به لای صحبت‌هایشان به پیشینه اشاره می‌کنند. اعداد و ارقام را حتی ‏می‌توانید در یک باکس جداگانه در کنار خبرتان منتشر کنید تا جلوی روان بودن خبر را نگیرید. تصویری فکر ‏کنید – یک تصویر خوب می‌تواند جایگزینی برای صدها کلمه توضیحات مثلا برای این باشد که یک چیزی چه ‏طور کار می‌کند.

یادآوری اصول ماندگار: این خبر تا اینجای کار ... (6 و پایان)

هیچ گاه این تصور را به خود راه ندهید که مخاطب به روز است و با آخرین تحولات مربوط به خبری که ‏می‌نویسید آشنا است – حتی زمانی که آن خبر تیتر یک روزنامه‌ها در سراسر جهان است. وظیفه شما این است که ‏آخرین تحولات را در قالبی بنویسید که افرادی که برای اولین بار با این خبر برخورد کرده‌اند (یا حافظه کوتاه مدت ‏دارند) یک تصویر کلی به دست بیاورند که قبلا چه اتفاقی افتاده است. اما یادتان باشد: پیشینه‌ای که در لابه لای ‏خبر بافته شده باشد یا در قالب یک وقایع شمار در جدولی کنار خبر منتشر شده باشد خیلی راحت‌تر از یک تکه ‏بزرگ پیشینه هضم می‌شود که جلوی جریان خبر را بگیرد.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 15:4 | لینک  | 

فرانک گاردنر

تحلیلگر مسایل امنیتی بی بی سی

یمن، به عنوان فقیرترین کشور خاورمیانه با مشکلات متعددی روبروست، ‌مشکلاتی نظیر داشتن استانی ناآرام که خانه ‌و مامن القاعده در شبه‌جزیره عربستان است. اما یک کارزار نظامی مورد حمایت ایالات متحده علیه ستیزه‌جویان می‌تواند اوضاع را بدتر از پیش کند.

محمد طه مصطفی، سفیر یمن، مردی ریزاندام و خوش برخورد، در کنفرانسی که اخیرا در لندن برگزار شد، ناراحت به نظر می‌رسید.

مصیبت‌های وارده بر یمن، کشورش را آشکارا از پا درمی‌آورد؛ مصیبت‌هایی نظیر ته ‌کشیدن منابع نفتی ،‌بیکاری فزاینده، داشتن پایتختی که به زودی اولین پایتخت بی‌آب دنیا می شود، طغیان و ناآرامی رو به رشد در شمال، جنبشی جدایی طلب در جنوب و تازه‌تر از همه، پایگاهی رو به گسترش برای القاعده در سرزمین‌های قبیله‌نشین بین شمال و جنوب.

زمانی که نوبت سخن گفتن به او فرا رسید، خطاب به حضار گفت: "به ما کمک کنید، بیایید و در کشور ما سرمایه‌گذاری کنید، ما پروژه‌های متعددی داریم."

می‌توانستم سفیر کویت را ببینم که دستش را ‌به علامت مخالفت تکان می‌دهد. او توضیح داد که کشورش هرگز نمی‌تواند یمن را برای محکوم نکردن حمله سال ۱۹۹۰ صدام حسین به کویت ببخشد.

یکی از دوستان روزنامه‌نگارم در گوشم نجوا کرد: "آه، شما را به خدا بس کنید؛ آنها باید این موضوع را فراموش کنند، داستان مربوط به ۲۰ سال پیش است."

اما ظاهرا در خاورمیانه خاطرات به سختی فراموش می‌شوند. دیپلمات‌های عرب در ملاقات‌های خصوصی اذعان می‌کنند که تا زمانی که علی عبدالله صالح به عنوان افسری که به ریاست‌جمهوری رسیده، در راس قدرت است، یمن هرگز به صورت کامل توسط همسایگان ثروتمند عرب خویش در خلیج فارس پذیرفته‌ نخواهد شد.

تهدید رو به افزایش

در پی حمله به ساختمان فرماندهی نیروهای امنیتی در صنعا، تعداد زیادی از پیکارجویان از زندان گریختند

اما یمن مایه نگرانی این کشورها شده است و این نگرانی چندان بی‌جا نیست.

چند روز پیش، در شهر بندری عدن بر کناره شرجی اقیانوس هند، درست پس از طلوع آفتاب، خودرویی حامل چهار مرد مسلح به مسلسل و آرپی‌جی متوقف شد. آنها با تیراندازی و انفجار در عرض چند ساعت راه خود را به مقر فرماندهی نیروهای امنیتی دولت در منطقه جنوب باز کرده و افسرانی را که در حال اجرای مراسم صبحگاهی و برافراشتن پرچم بودند، غافلگیر کردند.

هفت افسر، یک نظافت‌چی زن به همراه دو زن دیگر و یک کودک در این عملیات کشته شدند و حمله کنندگان به همراه ستیزه‌جویانی که از زندان آزاد کرده بودند، فرار کردند.

همه بلافاصله انگشت اتهام را به سمت القاعده گرفتند.

نیروهای "القاعده شبه جزیره عربستان" پس از تولد تازه و سازماندهی مجدد در ژانویه سال گذشته تبدیل به یک تهدید روبه رشد برای دولت یمن و سایر کشورهای منطقه شده‌اند.

در ماه اوت سال گذشته این نیروها یک بمب‌گذار انتحاری به عربستان سعودی فرستادند. این بمب‌گذار با تظاهر به تسلیم شدن توانست به اتاقی راه یابد که شاهزاده سعودی مسئول مبارزه با تروریسم در آن حضور داشت و در آن جا مواد منفجره‌ای را که در لباس پنهان کرده بود، منفجر ساخت.

او در این حادثه تنها کسی بود که جان باخت اما روسایش قول دادند که افراد دیگری را اعزام کنند. در ماه دسامبر آنها عمر فاروق عبدالمطلب را به دیترویت فرستادند، که آن قدر مواد منفجره در لباسش جاسازی کرده بود که در صورت عمل کردن باعث سقوط هواپیما می‌شد.

و ناگهان یمن مهم شد.

القاعده شبه جزیره عربستان

-
در ژانویه سال ۲۰۰۹ از ادغام القاعده عربستان سعودی و یمن بوجود آمد.
-
در شرق یمن مستقر است.
-
رهبری آن را ناصر الوهایشی، دستیار یمنی سابق اسامه بن‌لادن به عهد دارد.
-
معاون فرماندهی آن به عهده سعید الشهیری است، او اهل عربستان سعودی است و سابقا در گوانتانامو زندانی بود.
-
هدف آن سرنگونی خاندان سلطنت سعودی و حکومت یمن و تاسیس یک خلافت اسلامی ‌است.
-
با بمب‌گذاری‌های ریاض در سال ۲۰۰۳ و حمله به سفارت ایالات متحده در صنعا اعلام موجودیت کرد.
-
متهم به اقدام به بمب‌گذاری در هواپیمای مسافربری آمریکایی در دسامبر سال ۲۰۰۹ است.

القاعده یمن چه کسانی هستند و آیا موفق شده‌اند برای خودشان پایگاهی بسازند؟

القاعده شاخه شبه جزیره عرب گروهی نه چندان بزرگ است و به احتمال زیاد شامل چند صد نفر عضو جان‌ برکف می‌شود که اکثرا اهل عربستان سعودی و یا یمن هستند.

برخی از این افراد پس از سالها حبس در خلیج گوانتانامو با تظاهر به ترک خشونت آزاد شده ‌و آن‌گاه پنهانی از مرز عربستان سعودی وارد یمن شده‌اند.

بعضی دیگر در سال ۲۰۰۶ با فراری بزرگ از یک زندان یمنی گریخته‌اند. امروزه آنها را می‌توان در مارب که یک استان قبیله‌نشین ناآرام در شرق پایتخت است، یافت.

بار اول در سال ۱۹۸۵ هنگامی که به این ناحیه رفتم، از شدت ماهیت خشن و بی‌قانون این منطقه متعجب شدم.

راننده ما با یک تپانچه پر بر روی داشبورد ماشین رانندگی می‌کرد. او در همان حال که فرمان را می‌چرخاند، موهایش را شانه می‌زد و برگ‌های مخدر "قات" را می‌جوید.

سال ها بعد، در سال ۲۰۰۲ من به فرماندار استان مارب گفتم که دولت‌های غربی مشکوک به این هستند که استانش مامن و پناهگاه رهبران القاعده است.

او با لبخندی پاسخ داد: "بعید می دانم، ما بر اوضاع کنترل کامل داریم."

ولی چند روز بعد، هنگامی که با اسکورتی از قبیله نشینان مورد اطمینان از یک دره دورافتاده می‌گذشتم، شواهدی را یافتم که نشان از تاکتیک‌های نظامی ناپخته دولت داشتند، روش هایی که قبیله نشینان را به جمعی شورشی تبدیل می‌کرد.

آن روز کشاورزی پیر قطعه‌ای از دم یک موشک منفجر نشده را به من نشان داد و گفت که نیروی‌هوایی یمن در تعقیب پیکارجویان، آن موشک را به دیوار گلی خانه‌اش شلیک کرده است. حالا، هشت سال بعد از آن روز، مشابه آن اتفاق در حال تکرار است.

در یمن، قبایل وقع چندانی به نیروهای القاعده نمی‌گذارند اما از سوی دیگر آنها به دولت‌شان هم چندان علاقه‌ای ندارند

دولت یمن توسط واشنگتن مجبور به مشارکت در کارزاری جدی برای حذف و یا حداقل زمین‌گیر کردن نیروهای القاعده در درون مرزهایش شده است.

حملات هواپیماهای بدون سرنشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از سرگرفته شده، حملاتی که عمدتا تنها باعث ایجاد مشکل برای ساکنان عادی یمن است. تانک‌ها و توپخانه دولت یمن، خانه‌هایی را که مشکوک به پناه دادن به پیکارجویان هستند با خاک یکسان می‌کنند.

ماه گذشته، یک حمله هوایی به شدت از هدف خود منحرف شد و باعث مرگ جانشین فرماندار استان مارب و محافظانش شد. او همان کسی بود که قبیله‌ها را به دوری گزیدن از القاعده فرا می‌خواند.

این حملات با واکنشی سخت و خشمگینانه مواجه شد. قبیله‌نشینان لوله‌های نفت خام را منفجر و دکل‌های برق را تخریب کردند. رئیس‌جمهور یمن مجبور به صدور فرمانی برای انجام تحقیقات رسمی در این باره شد.

واقعیت آن است که در یمن، قبایل وقع چندانی به نیروهای القاعده نمی‌گذارند اما از سوی دیگر آنها به دولت‌شان هم چندان علاقه‌ای ندارند و آنرا به فساد و سوء مدیریت متهم می‌کنند، اتهامی که برای آن شواهدی نیز وجود دارد.

با وجود این، شرایط رو به وخامت، واشنگتن از آن واهمه دارد که یمن به سادگی تبدیل به بهشت خرابکاران شده و میزبان اردوگاه‌های آموزشی نیروهای جهادی القاعده گردد. به همین دلیل است که حملات هوایی و کارزار بی‌سابقه نظامی علیه نیروهای جهادی ادامه دارد.

در مقابل، انتشار شایعاتی مبنی بر کشته‌شدن یمنی‌ها به دستور آمریکا، قبایل را خشمناک کرده و این کار را برای القاعده در استخدام، آموزش و پنهان کردن نیروهایش در این بیابان بی آب و علف تسهیل می‌کند.

 یاد داشت احسان: این نوشته معجونی از خبر، گزارش، تحلیل و خاطرات دیروزی و امروزی "فرانگ گاردنر"است. باتوجه به اهمیت نوشته ما آن را از سایت خبری بی بی سی با حذف عکس، نقل می کنیم.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:1 | لینک  | 

یاد داشت احسان : همه عامیم، و همه جز عام. ما بر رابطه های  سیال ارتباطات موج سواری می کنیم و درنهایت رابط های خوب با بد هستیم. اینها مولفه های اند که باید عام زیست، ارتباطات عام داشت و ارتباطات عامه را دانست. پس گفتم بهتر درکنار مسایل روزنامه نگاری، بحث های ارتباطات عامه را –هم- تعقیب کنیم. بنابرین دست به کار شدیم.

مقداری مواد انگلیسی تهیه کرده ایم. آماده و دم بخت ترجمه است. ازاین به بعد هفته یک مقاله را ترجمه و نشر می کنیم. اگه مترجم یا نویسنده ای در بخش ارتباطات می خواهد کمک کند، قدمشان روی چشمان.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 17:30 | لینک  | 

یاد داشت: سایت "سوپرژورنالیست" راهنمایی از رویترز را برای روزنامه نگاران تازه کار نشر کرده است. ما -هم- نابر اهمیت نکات این راهنمایی،خواستیم آن را در چند قسمت نشر کنیم. شروع از نوشته زیر (برخ نخست.) 

معرفی

بنیاد رویترز، در قالب توصیه های آموزشی که بیشترشان از یک پاراگراف فراتر نمی روند، بعضی از نکته ها را که خبرنگارها باید در کار خود رعایت کنند گردآورده است. بعضی از این نکته ها تاکیدی بر همان اصول کلاسیک و اولیه خبرنویسی هستند. مثل پاسخ به چه کسی، چه چیزی، کی و کجا در لید. برخی دیگرشان از اصولی می گویند که این روزها باب شده. مثلا در هم بافتن پیشینه در لابه لای خبر و یافتن پاسخ دقیق برای چرایی خبر. بعضی دیگر فوت و فن هایی را در اختیار می گذارند تا کار روزمره مان را بهتر انجام بدهیم. مثل این که چه طور تعداد آدم ها را در یک تظاهرات تخمین بزنیم یا فرض کردن و حدس زندن را کنار بگذاریم و همه چیز را دوباره و سه باره چک کنیم.

بگذاریم مردم هم صحبت کنند ... (1)

پاول هولمز، یکی از سردبیران ارشد رویترز، به تازگی یک کتابچه راهنمای داخلی‌ برای خبرنگاران ‏رویترز تدوین کرده که توصیه‌هایی است درباره گفت‌وگوهای خیابانی. به گفت و گوهای خیابانی اغلب ‏vox_pops‏ گفته می‌شود. (لاتین: ‏Vox_Populi‏ – یا صدای مردم) در اینجا برخی از این توصیه‌ها را آورده‌ایم:

- نام آدم‌ها را کامل بیاورید و تا جایی که ممکن است جزییات بدهید – این روزها دیگر زیاد قابل قبول نیست که ‏به شکل کلیشه‌ای به آدم‌ها نگاه کنیم و مثلاً بنویسیم: "محمد راننده تاکسی" یا فرانسوآی نانوا." اگر آدم‌ها نام ‏کامل‌شان را به شما نمی‌دهند به سراغ آدم‌های دیگر بروید. در وضعیت‌های نادری که مردم از صحبت کردن ‏واهمه دارند، در خبری که می‌نویسید توضیح بدهید چرا مایل نیستند نام‌شان فاش بشود. مثلاً: "یک دانشجو که به ‏خاطر شرایط فعلی برخورد با دانشجوها نخواست نامش فاش شود، ..." هرگز نامی از خود اختراع نکنید یا بر سر ‏استفاده از یک نام مستعار یا جعلی با آن‌ها توافق نکنید. این کار – حتی اگر در خبرتان توضیح بدهید که اسامی ‏ساختگی است، به هر حال یعنی جعل کردن و خبر من در آوردی نوشتن و ممکن است باعث شود اعتبارتان را از ‏دست بدهید.

بگذاریم مردم هم صحبت کنند ... (2)

- اگر نام پنج نفر را در خبرتان می‌آورید حتما لااقل با ده نفر صحبت کنید. به این ترتیب حس دقیق‌تری نسبت ‏به نظرات مردم پیدا می‌کنید و می‌توانید تعادل را بهتر رعایت کنید. همچنین در خبری که می‌نویسید بگویید با ‏حدوداً چند نفر صحبت کرده‌اید. مثلاً: ورا اشمیت، یک معلم تاریخ 23 ساله از شهر ارفورت، آلمان یکی از ده ‏نفری بود که با ما صحبت کرد.

- نقل قول‌ها را دستکاری نکنید. نقل قول را می‌توانید به لحاظ زبانی و گرامر تا اندازه‌ای تصحیح کنید اما ‏نباید آن‌ها را تبدیل به چیزی بکنید که از زبان آن دسته جمعیتی که انتخاب کرده‌اید دور باشد. اگر با یک کارگر ‏صحبت کرده‌اید نباید جملات را طوری اصلاح کنید که انگار با یک ادیب صحبت کرده‌ بودید.‏

بگذاریم مردم هم صحبت کنند ... (3)

 در نوشتن گزارش‌های خیابانی (‏Man-in-street pieces‏) حواستان باشد حرف‌های آدم‌ها را جمع نبندید. ‏آدم‌هایی که ما با آن‌ها صحبت می‌کنیم تقریبا هیچ‌گاه یک گروه جمعیتی مثلاً یک کشور کامل، طبقه اجتماعی، ‏مذهب، یک قوم، یک سازمان یا هر چیز دیگری را نمایندگی نمی‌کنند. جمع‌بندی‌های ذهنی خود یا این نقل قول‌ها ‏را با آمارها و نظرسنجی‌ها یا نتایج انتخابات همراه کنید تا قوی بشوند. در ضمن، حواستان به نقل قول کردن از ‏اقلیت‌ها باشد به خصوص وقتی قضیه سیاسی می‌شود.

بگذاریم مردم هم صحبت کنند ... (4)

برای شما گزارش‌گرهای تلویزیون و عکاس‌های خبری: یک گزارش خیابانی خوب تشنه تصویر است، به ‏خصوص وقتی به سراغ فرد فرد آدم‌ها می‌رود. در تلویزیون کم و بیش گزارش‌های خیابانی دیده می‌شود که هدف ‏آن روایت خبر است. آدم‌هایی که با آن‌ها صحبت می کنید همچنین می‌توانند برای روزنامه‌ها و نشریات چاپی کلی ‏رنگ و جزییات و نقل قول به همراه بیاورند. اگر چه این تکنیک که اول روی یک فرد خاص متمرکز بشوید و بعد ‏دایره تمرکزتان را باز کنید و به سراغ نظرات دیگر بروید اغلب کار می‌کند، اما همین تکنیک اگر زیاد به کار ‏گرفته شود کارکردش ضعیف می‌شود.

بگذارید مردم هم صحبت کنند ... (5 و پایان)

آخرین نکته این که: مواظب دوست‌داشتنی‌ها   باشید! برخی آدم‌ها درباره هر چیزی نظر می‌دهند ‏و ممکن است وسوسه بشوید و سر هر مسئله‌ای به سراغ آن‌ها بروید. یکی از مردم امریکا به این خاطر مشهور ‏است که بیشترین تعداد مراجعه از سوی خبرنگارها را دارد و گفته می‌شود یکی از خبرگزاری‌های امریکایی ‏خبرنگارهایش را منع کرده که نقل قولی از آن شخص منتشر کنند.

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 17:51 | لینک  | 

در کارگاه روزنامه نگاری هند، روی "روزنامه نگاری تحت فشار" بحث کردیم. مسعود خاطره ای از تهدید شدن از سوی افراد ناشناس را قصه کرد. راه حل های پیشنهاد شد؛اما،غیر عملی بودند. امروز، مصاحبه اقای عنایت فانی با یک روزنامه ایرانی را که از فضای فشارایران -به گفته خودش- به خاطر ارزشهای حرفه ای اش مهاجرت کرده، یافته ام. من به کشمکش های سیاسی طرفین ایرانی کاری ندارم. بل، نمونه ها و خاطرات روزنا مه نگاران تحت فشار را بازتاب می دهم. اینجا را کلک کنید:دشواری روزنامه نگاری در شرایط پس از انتخابات ایران

بعد از مطالعه مصاحبه فهمیدم که مصاحبه شونده معتقد به ازادی مطبوعات و رعایت ارزشهای روزنامه نگاران در اطلاع رسانی شفاف و بدور از زرد نگاری و اتهام زنی های سیاسی است. درحرفهای او، نوعی توازون اندیشه ای – حرفوی را می بینم. خواستگاه قضاوت این روزنامه نگار ارزشها و اصول (به قول خودش کدهای روزنامه نگاری) است. پس دلهره ام ته کشید که مبادا دروبلاگم نماینده یکی از جریان های سیاسی رخنه کرده باشد .اما کاش این مصاحبه حرفه ای ترمی بود.

اقای فانی، نتوانسته جریان مصاحبه را بصورت حرفه ای پیش ببرد. دراول، خوب شروع کرده اما دروسط  ازمسیر اصلی بحث کجروی کرده است. او، نظر ولی زاده را روی فرکسیون های موافق وغیر موافق می پرسد.این، مداراصلی بحث نیست. من منتظر بودم که مصاحبه ای درمورد روزنامه نگاری تحت فشار را بخوانم.

 نقص فنی دیگر مصاحبه در طرح سوال ها است. سوال ها دراز و -برخی اوقات- کوراند. دو سه مورد یک سوال را چند بار خواندم. این رسم، در بازی حرفوی نیست، اقای عنایت فانی! ایا این سوال حرفوی است؟ " شما اصولا مسیری که طی می شد تا اینکه کار روزنامه نگاری شما بروز خارجی پیدا می کرد حالا در رادیو و تلویزیون منعکس می شد یا در روزنامه ها درج می شد و این مسیری که طی می شد که بعدها شما با آن موافق نبودید چه طور طی می شد؟ توضیح بدهید چه طور بود یعنی از کجا شروع می شد و به کجا ختم می شد؟" درختم سوال سوال کننده نیز متوجه شده (شاید از ارتباط چهره به چهره) که طرف گپ اش را ندانسته است. پس مجبور، سوالش را کوتاه تر با ترفند {عبارت دیگر} بپرسد. فانی جان، ساده ترمی پرسیدی:"مسیری که  کار و تولید حرفه ای شما را متاثیر می کرد، از کجا شروع و به کجا ختم می شد؟"

مشکل حرفه ای دیگر مصاحبه در پیاده کردن حرفهای اقای ولی زاده است. این بخش را بخوانید: "متاسفانه به عنوان کسانی که می توانند با فعالیت های مستقل و حرفه ای و رعایت کدهای جهانی و اخلاق روزنامه نگاری به گونه ای در باره حاکمیت جمهوری اسلامی اطلاع رسانی کنند که از آن مشروعیت زدایی کنند وارد حوزه های دیگری شده اند یعنی به عنوان فعال سیاسی یا چریک یا نمایندگان احزاب دارند صحبت می کنند و تصور من این است که در آینده ممکن است این نوع از روزنامه نگاری با خطرات بیشتری مواجه باشد و هر روز ما از روزنامه نگاری حرفه ای فاصله بیشتری بگیریم، بی طرفی و سلامت کار حرفه ای بیشتر در ایران قربانی بشود."

من سه بار این پاراگراف را خواندم، اما نفهیمدم. نمی دانم که آسیاب کند است یا گندم تر! من نفهم هستم، ولی زاده در اصل گنگ حرف زده یا مصاحبه کننده حرفهای او را درست پیاده نکرده است. ممکن ولی زاده گنگ صحبت کرده باشد. اینجا باید مصاحبه کننده برای وضاحت، توضیح بیشتر می خواست. شما اگر چیزی فهمیده اید،برای من هم بگویید. بهر حال، نباید سیاهی سیاه نوشت و نی سفید کاری بیش از حد کرد. نباید از نکات جالب،حرفه ای این مصاحبه چشم بپوشم.

شاه کلید یک مصاحبه خوب و حرفوی سه کلمه حیاتی" آمادگی، آمادگی و آمادگی" است. اقای عنایت تسلط کامل روی جریان های موثر بر سیاست و اصالت روزنامه نگاری و و بلاگ نویسی دارد. پس- حتی در بخش های بی ربط مصاحبه - وقتم را با یک مشت چرند معامله نشد. معلومات حیاتی در بسته های منظم طرح شده و بسط یافته بود.

شروع جالب دارد. خواننده را بدون ارایه معلومات وارد کشمکش های خود و طرف و جریان های سیاسی و روزنامه نگاری نمی کند مصاحبه کننده بعد ازاین که متوجه لغزنده گی بحث گردیده، مسیر بحث را تغییر می دهد. پس پایان مصاحبه -باز هم- ارتباط به روزنامه نگاری تحت فشار است.

نقطه قوی دیگر مصاحبه در به چالش کشیدن های ولی زاده نهفته است. عنایت، مدام با معلومات و گره افگنی، جواب دهنده و خواننده را با مفاهیم جدید و سایه های نهانی حرفها و ارزشهای حرفوی مورد نظر ولی زاده  آشنا می کند.

همه معتقدیم که کار به اهل کار سپرده شود. مصاحبه را چون فرد حرفه ای با همتایش انجام داده، لذتبخش و حرفه ای است. معلومات دقیقی و تحلیل روزنامه نگارانه ولی زاده، طعم خاصی به مصاحبه و خواننده می دهد.  

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 11:34 | لینک  | 

درود گرمم را  به گرمی افت ارزش یورو (پول واحد اروپا) بپذیرید.

 امروز در نتیجه و ب گردی ( ولگردی مجازی؟!) در سایت الشریف البی البی السی گزارش دورگه ای (متن داستانی و دید روزنامه نگاری) را یافته ام. زمانی، من پا از گلیم انسو تر دراز کرده، گزارشی با همین خم و چم نوشته بودم. استادم گفت که مبادا خودت در گزارش عیان شوی. او تاکید کرد که در گزارش روزنامه نگارانه خبرنگار باید محکوم ابد با الغیب باشد. قبول کرده بودم- ان زمان- اما، حالا اینجا را ببنید، ایا استاد درست می گوید یا بدعت من بیجای و بی مورد بوده است: پایان رویای یورو؟ از این که در قضاوت کمک کرده باشم، برخی از نکات مثبت این گزارش را افشا می کنم.

- عنوان پرسشی جذاب بوده، خواننده را مجبور به خواندن بخش های بعدی می کند؛

- لید کوتاه است. از نگاه معنایی، دو معنی متناقض را در خود جمع کرده است؛

- در اکثر گزارش های خبری، گزارشگر در گزارش حاضر گردیده، خاطرات و تردیدهای که شهرندان در هنگام ظهور  یورو داشته به وضوح بیان می کند.

- داستان به سبک و زبان داستانی نوشته شده با واقعیت گرایی و عینت نویسی روزنامه نگاری نیز مجهز است؛

- پس منظری از ظهور، استقبال، دوام یا سقوط یورو در ورای نقل تجارب نویسنده گم است. بنا بران وی بلدیت کامل به مفاهم اقتصادی بودده اند؛

- به ریشه های مشکل های که سقوط ارزش یورو را باعث شده، اشاره شد؛

- بر خلاف فضای خشکی که در گزارش های عادی روزنامه نگاری حاکم است، اینجا گزارشگر خیلی راحت، طبیعی و دوستانه نوشته است.

- تصویر گذرای از زنده گی و بستر اجتماعی کشورهای که داو طلبانه یورو می دهد؛

- انسجام و ترتیب منطقی در سراسر گزارش به چشم می خورد؛

- اغاز و انجام جالب، خوب و منطقی دارد. 

لینک های مرتبط :خبرنویسی داستانی

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 17:28 | لینک  | 

 

بخوانید، لذت ببرید و بگویید ایا درست و حرفوی نقد کرده ام؟ یا مزخرف گفته ام؟ 

چرا پیام طالبان در پاکستان شنیده می‌شود؟

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/05/100516_an_pakistan_taliban_swat.shtml

اوون بنت جونز

بی بی سی

اوون بنت جونز، خبرنگار بی‌بی‌سی به پاکستان رفته تا دریابد چرا طالبان در دره سوات مورد حمایت قرار می‌گیرند. او می‌خواهد دلایل هراس روستاییانی را ارزیابی کند که با تنگدستی دست به گریبان‌هستند و قدرت گرفتن طالبان در استان پنجاب، قدرتمندترین استان این کشور را مشاهده می کنند.


دره سوات پاکستان را "سوئیس آسیا" می‌نامیدند، قلمرویی که توسط خوانین منطقه ای اداره می‌شد. تا مدتها پیش، این منطقه جایی آرام بود که ماهی قزل آلایش شهرت داشت، جایی دلچسب برای گردشگرها و گذراندن ماه عسل.
(معرفی به مورد و اشاره ای به گذشته این منطقه آرام.)

اما اخیرا سوات مبدل به یک منطقه جنگی شده است، صحنه جنگ بین ارتش پاکستان و نیروهای طالبان که در صدد اجرای قوانین اسلامی و تحمیل عقایدشان با خشونت هستند. (توصیف بجای وضعیت منطقه و مقدمه ضروری برای گزارش. معمولا در گزارش های اوون بنت جونز و اکثر روزنامه نگارانی که می خواهند به صورت زنده از صحنه ای گزارش کنند، این مقدمه را می بینیم.)

· گزارش اوون بنت جونز از دره سوات پاکستان (انگلیسی)

قبل از آغاز درگیری‌ها، فضای سنتی و قدیمی سوات، یکی از جاذبه‌های سوات بود، ولی فقر و فقدان زیرساخت‌های اقتصادی در کنار عدم توفیق دولت پاکستان در ارائه خدمات آموزشی و برقراری نظام قضایی مناسب، نکاتی بود که بسیاری از پاکستانی را به این فکر انداخت که شاید عملکرد طالبان در تامین این نیازها بهتر باشد. (نویسنده با شگرد قاعده هرم وارونه وارد بدنه اصلی گزارش گردیده و بصورت کلی عللی را که طالبان در منطقه ریشه دارند را معلوم می کند.)

در شهر "مردان"، با فردی صحبت کردم که تازه به طالبان پیوسته بود، مردی جوان که خانواده‌اش نسل اندر نسل (این قید زمانی تاکید چندین مرتبه ای، عمق تاریخی فقر و مساعد بودن زمینه ظهور و رشد جریان طالبان را می رساند.) با فقر دست به گریبان بوده، اما بنیادگرایان اسلامی به او راه برون رفتی از این مشکل پیشنهاد کرده بودند.

او می‌گوید: "طالبان می‌خواست مایملک ملاکان را از آنها بگیرد و خانه‌هایشان را از دستشان بگیرد. آنها می‌خواستند زمینداران را بکشند، آن وقت همه چیز به ما تعلق می گرفت، می‌توانستیم زمین‌مان را بفروشیم، تحت قوانین اسلامی همه چیز مال ما می‌شد." (گزارشگر با این نقل قول طلایی، یکی از علل اساسی اقتصادی را بیان کند. جواب این سوال که چرا عده ای می خواهند امنیت مردم و سرمایه گذاران را بهم بریزاند، در این جا پاسخ می یابد.)

این جوان بیست ساله یک جنگجوی طالبان در دره دور از دسترس سوات بود، جایی که قبل از عملیات پاکسازی ارتش پاکستان در سال ۲۰۰۹ حدود یک سال تحت سیطره طالبان بود. او می‌گفت شخصا هشت نفر را برای طالبان سربریده است، دو معلم، فروشندگان دی‌وی‌دی، جاسوسان ارتش و یک افسر پلیس.( با ذکر ارقام جونز می گوید که این جوان بیست سال و اندی، هشت تن را به قتل رسانده؛ تا پیر شود، لابد ده های دیگر را نیز به قتل خواهد رساند! تاثیر اعداد و بافت انها در ین پاراگراف جالب است.)

سربریدن ها

او به من گفت که قربانیانش توسط رهبران طالبان در یک اتاق در بسته مورد بازجویی قرار گرفته‌اند و شب برای کشته شدن به او و گروهی دیگر از پیکارجویان مسلسل بدست سپرده شده‌اند.

او می‌گفت: "دهانشان بسته بود و نمی‌توانستند حرف بزنند، من با گفتن "الله اکبر" آنها را کشتم. طوری به زمین افتاده بودند که انگار خوابیده‌اند. بعد از بازجویی به آنها دارویی تزریق شده بود که آنها را خواب آلود کرده بود تا چیزی حس نکنند. آن وقت به ما تحویلشان می دادند." {اوردن جمله " الله اکبر" دراین نقل قول، مفهوم دار است. زیرا که خواننده را به فکر می اندازد که ایا نظامیان پاکستانی به این جمله اعتقادی ندارد؟ کشته شده گان به " بزرگترین بودن خداوند" اعتقادی نداشته اند؟ با این جمله می خواهد تقابل دو هم عقیده را نشان بدهد که هر دو ادعا برحق بودن می کنند و حتی در ان جان می دهند و جان می گیرند! نوعی از تحریف و سپر قرار دادن مذهب و دین اسلام برای توجیه قتلها ، شورش ها و حمایت بستان های طالبان را نشان داده است.}

او توسط یک جنگجوی دیگر طالبان که دستگیر شده، شناسایی شده‌و اطلاعاتی در اختیار ارتش گذاشته که منجر به دستگیری عده‌ای دیگر شده ‌است. پرونده او به یک دادگاه ضد تروریست ارجاع شده ولی خود او اطمینان دارد که تبرئه شده و جان سالم به‌درخواهد برد. (با ختم این جمله، نویسنده در ذهن خواننده این سوال را می کارد که چطوری کسی که این قدر جرم سنگین داشته، اطمینان دارد که از زیر تیغ گیوتن قانون فرار کند؟)

در سیستم ناکارآمد قضایی پاکستان، بسیاری از جرایم به دلیل ترس شاهدان از حضور در دادگاه، بی مجازات می مانند. دادگاه ها در این کشور تحت فشار هستند و پلیس نیز قادر نیست رویه مناسبی را در این زمینه ها دنبال کند. (جوابی بجا به سوال مطرح شده! حالا معلوم می شود که ناکارامدی، ضعف حاکمیت قضایی- ملی و مجریان قانون- پلیس- زمینه فرار زندانی را مساعد می سازد.)

رعنا مقبول، دادستان کل لاهور می‌گوید: "تروریست‌ها ترس بزرگی در دل شاهدان انداخته‌اند، آنها حتی توانسته‌اند چند افسر عالی‌رتبه پلیس را نیز به قتل برسانند." (نقل قول طلایی، موثق و موثر!)

ناامیدی روستاییان

خالد عزیز، یک مقام عالی رتبه بازنشسته از ایالت شمال غرب پاکستان توضیح می‌دهد چرا با وجود تمام این مشکلات، پیام طالبان هنوز در پاکستان شنوندگانی دارد.

تروریست‌ها ترس بزرگی در دل شاهدان انداخته‌اند، آنها حتی توانسته‌اند چند افسر عالی‌رتبه پلیس را نیز به قتل برسانند.

او می‌گوید: "طالبان یک جنبش احساسی راه انداخته‌است. گویی آنها گروهی رابین‌هود هستند. آنها می‌گویند بی‌عدالتی بی داد می‌کند و می‌خواهیم به شما کمک کنیم، حمایتتان کنیم، ما در آینده در راس قدرت خواهیم بود، به ما ملحق شوید و در ساختن آینده با ما شریک شوید." (نقل قول طلایی و کارامد که می تواند به راحتی علل حرف شنوی مردم از طالبان را واضح سازد.)

این پیام به همراه فضای ضد آمریکایی ناشی از تخت و تاز ایالات متحده در افغانستان باعث افزایش محبوبت طالبان در نزد عوام می‌شود. گمان می‌رود که طالبان در به دست گیری کنترل استان پنجاب که قدرت‌مندترین استان کشور است تلاش همه‌جانبه‌ای بکند.

طالبان توانسته‌فرصت‌های ممکن در آنجا را درست تشخیص دهد. (علت دیگر مقبولیت طالبان؛ کار امدی مدیریت طالبان!) اگرچه پنجاب ثروتمند‌ترین استان کشور است اما بسیاری از پنجابی‌ها از شدت فقر نمی‌دانند (علت) وعده‌ی غذایی بعدی‌شان را کی خواهند خورد و مناطق روستایی در ناامیدی مطلق (دلیل) به سر می‌برند. تقریبا هر روز مطبوعات پر هستند از اخباری که در آنها پدران به دلیل عدم امکان تامین غذای خانواده‌هایشان خودکشی می‌کنند. (منفی بافی وتاثیر بد مطبوعات و ضعف رسانه های دولتی در کنترول افکار عامه، به عنوان دلیل دیگر.)

من خانواده نواز محمد را ملاقات کردم. مردی سی ساله با هفت فرزند که می‌دانست راهی برای بازپرداخت وامی که از کارفرمایش گرفته ندارد. او چند روپیه باقیمانده‌اش را به فرزندانش داده بود تا با آن از بازار شیرینی بخرند و زمانی که آنها برای خرید رفته بودند، خود را دار زده بود. (نمونه عینی. این یکی حس کنجکاوی خواننده را اقناع کرده و گزارش را موثق جلوه دهد.)

پدرش توضیح می‌دهد: "پسرم نتوانست با تنگدستی کنار بیاید، به من یا خانواده‌اش چیزی نگفت، فقط خود را حلق‌آویز کرد. او خسته شده بود زیرا نه ‌می‌توانست از دست طلبکارانش خلاص شود و نه می‌توانست بدهی‌اش را پس بدهد."

نگرانی‌های ثروت‌مندان

در پنجاب، فقرا از فقر شکایت می‌کنند و ثروت‌مندان نگرانند. خانواده‌های کشاورزان عمده‌پاکستان عموما "فئودال" توصیف می‌شوند. طالبان، فئودال‌ها را به عنوان کسانی که مردم عادی را استثمار می‌کنند، تقبیح می‌کنند. (علت تحریکی دیگری که طالبان مانند کمونستان از ان استفاده می کند. این یکی سبب می گردد که حرف طالبان شنیده شود.)

عبیده حسین، یکی از تیول‌داران پنجاب می‌گوید: "ملاها به آنها می‌گویند فئودال‌های بزرگ و فاسد به شما چه داده‌اند؟ چه کار برایتان کرده‌اند؟ شما فقیرید و ما به شما زمین خواهیم داد، آب خواهیم داد و شیر و عسل (زنده گی دنیایی!) از رودخانه‌ها روان خواهند شد. شما وراث بهشت روی زمین‌اید( اخرت). اگر فرزندتان خود را در عملیات انتحاری منفجر کند مستقیما به بهشت خواهد رفت. کار آنها (طالبان) زمین خواری ا‌ست." (خوب، ایا کسی که برای زنده ها نان و برای مرده بهشت، باز هم مردم (عوام به قول گزارش) بازهم باید بایستند و درجبهه های طالبان نپیوندند؟

به نظر می‌رسد دولت که هزاران سرباز را روانه جنگ با طالبان در شمال غربی پاکستان کرده، توانایی گشایش جبهه‌ای دیگر در پنجاب را ندارد. (علت دیگر که حاکی از شکست دولت پاکستان است.) مقام های رسمی به گروه‌های محافظه‌کار مذهبی هزاران مسجد و مکتب‌خانه در پنجاب ساخته‌اند، مکانهایی که به گمان برخی می‌توانند در صورت لزوم به عنوان شبکه‌ای برای سازماندهی یک شورش در قلب پاکستان مورد استفاده قرار گیرند.

مقاومت صوفی‌ها

با این وجود نیروهای طالبان نیز در پنجاب با مشکلاتی روبرو هستند، پنجاب جایی ا‌ست که اکثر مردم طرفدار صوفی‌گری اسلامی‌اند. آنها به خانقاه‌هایشان می‌روند و درمیان دود غلیظ حشیش به نوعی خلسه‌مذهبی می‌رسند و همگام با صدای طبل‌ها به سماع و پایکوبی می‌پردازند. (تصویر پردازی عینی گزارشگری روزنامه نگاری که جان تازه به سلیقه، ذهن و روح خسته خواننده می بخشد.)

این نوع مذهب فاصله زیادی با دین مطلوب طالبان دارد.

از این گذشته، هنگامی که طالبان در راس قدرت بود، نتوانست به وعده‌هایش عمل کند و به دلیل همین خلف وعده تحت فشار است. (جامع نگری گزارش. زیرا که برگشتگاهی دارد به تاریخ و پیدایش طالبان. این،نشان می دهد که حتی اگر طالبان مانند دولت پاکستان به خواسته های طالبان جوابگو نبوده اند، مردم از انها حرف شنوی نداشته اند.)

طالبان در دره سوات به فقرا و تنگدستان وعده‌زمین داده بود، آنها زمیندارانی را مورد حمله قرار دادند که برخی از آنها دارای سمت‌های مهم سیاسی بودند. اما وقتی فرماندهان طالبان قدرت را در سوات در دست گرفتند، به این نتیجه رسیدند که باید به خاطر خانواده‌هایشان به آن زمینداران وابسته بمانند و خشن، فاسد و رشوه‌خوار شدند.

اگر طالبان به وعده‌هایشان عمل می‌کردند، می‌توانستند نیروی سهمگین‌تر و هراس آورتری شوند. (پایان منسجم)

یاد داشت

به لینکی که در دل گزارش گذاشته شده، تک بزنید. اینجا، اوون بنت جونز با استفاده از چشم دیدهایش گزارش جالب چندرسانه ای تهیه کرده است. فضا، حرکات، انتخاب تصاویر، نحوه برخورد مردم، شخصیت ها، صدا و زاوید فیلم بردار/ عکاس حرفوی اند. خوب، تا این حد ما از لینک حرفها زده ایم. اما در متن فارسی گزارش (حی و حاضر در روی سایت !) چه برجسته گی های دیده می شود؟

در کوتاهترین فرصت، گزارشگر توانسته ریشه های اجتماعی، اقتصادی و مذهبی شورش های سوات را از زبان به وجود اورنده گان و معتقدان اندیشه های شورشگری دریابد. زوایه دید دراین گزارش جدید است. در سابق خبرنگاران از کام مقام های اسلام آباد دلایل استقبال از طالبان را می دانستند. اما اینجا گزارشگر رفته صحنه، از جوان بیست ساله ای که تاکنون هشت مورد قتل (به اندیشه خودش، قصاص در راه خدا) انجام داده، علت شورشگری اش را می پرسد. این جالبه و جدید. چون از زبان طبیعی و بدون فیلتر سیاسی ها نقل شده و توجیهی به نفع جریان های سیاسی در ان دخلی ندارد. در عین حال نشان می دهد که چطوری طالبان با راه اندازی تعلیمات روانی، دینی و نشاندهی جدیت نسبی در رسیده گی به گرفتاری های مردم سوات، حتی زنده گی انها را در راه اهداف خویش نثار می کند.

تصویرهای که گزارشگر از سوات می دهد، به درستی حقایق و دلایلی دریافتی نویسنده، اشاره دارد. چنانچه تصویری که او از فقر نسل اندر نسل ساکنان محل اورده،زمینه مساعد تاریخی پیدایش، رشد و برخورداری از حمایت سواتی ها را عینیت داده است. پس نکات با هم خوب ربط داده شده و در هم حل گردیده اند.

از دیدگاهی، این متن به تحلیل نیز شباهت دارد. بهتر که این گزارش را از نوع گزارشهای تحلیلی بدانیم. پس مبارک به توان و مهارت جونز که گزارش و تحلیل را درهم امیخته و گزارش چندرسانه ای پس داده است. درکل گزارش قوی ، حرفوی، تحلیلی و اهنین است! می شد که یک خبر، یک مصاحبه و یک گزارش تحلیلی در مورد عین قضیه نوشت. اما نه، اینجا صد چکش زرگر، یک چکش اهنگر مصداق دارد!

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 11:11 | لینک  | 

این گزارش را بخوانید. گریه دارد و آهی! نیاز مند درنگی نیز است!

راستی، چرا خارجیان این قدر دنبال سوژه های منفی افغانستان سر درد استند؟ ایا اینجا کار مثبتی نیز جریان دارد؟ ایا بی بی سی - رسانه ای که این گزارش را از ان گرفته ام- رسانه جامع نگر و متوازن است؟ کمتر گزارش های مثبت در سایت این رسانه می خوانم. شما ازاد هستید که هر طوری فکر کنید و درموردش.

 قهر من نشست. می خواهم دیدگاهم را درمورد نشرات بی بی سی بنویسم. این رسانه ادعا می کند که بی طرف است. تا حدی - حداقل درمورد افغانستان که من اطلاع دارم- این حرف را قبول دارم. اکثر گزارش ها و اخبار بی بی سی جامع نگر، متوازن و بی طرف اند. برخی اوقات این مساله در نظر گرفته نمی شود. 

چند روز قبل گزارشی را در وبسایت بی بی سی خواندم که تریاک را عامل گسست ملت افغان خوانده بود. فردای این روز گزارشی در مورد وضعیت خراب کودکان نوشته بودند. نویسنده هر دوی این گزارش خارجی بودند. گزارشها از نگاه تکنیک های نوشتاری روزنامه نگاری جالب اند. من نکات مثبت و منفی گزارش اول به یاد ماندنی را قبلا نوشته ام.  گزارش دومی را جز به جز نقد نمی کنم. صرف روی محتوای کلی این گزارش صحبت خواهم کرد.

این دو گزارش اما، به لحاظ مفهوم، منفی اند. گزارش های دیگر این رسانه نیز دیدگاه منفی نظر به وقایع افغانستان دارد. نویسنده گان گزارش های این رسانه افغانی ها و خارجیان می باشد. بازتاب قضایا، از نگاه خارجیان منفی تر می باشد. درحالی که داخلی ها بیشتر روی توازون مفهومی گزارشها توجه دارند. این رویکرد بر بیطرف بودن، توازن تاثیر داشته باشد.

اما چرا روزنامه نگاران خارجی بعد منفی قضایا را بیشتر انعکاس می دهند؟شاید به نظر خارجیان میزان کاری که در هشت و اندی سال انجام شده، ناکافی است. از طرفی چون روزنامه نگاران خارجی با پیش ذهنیت های چون (کشور خراب شده با فقر گسترده ...) داخل کشور می گردند، تلاش دارند ذهنیت های شان را عینیت بدهند. پس انها از خرابی می نویسند، می گویند که یک پنجم مردم به تریاک مبتلا استند.... پس انها از پوشش دهی مسایلی چون بازسازی، انکشاف، توسعه، تعلیم و تربیت، انرژی، تحولات اقتصادی... باز می مانند. این رویکرد ارزش حرفوی هم ندارد.

 مطابق به معیارهای روزنامه نگاری، یک رسانه باید جنبه های متفاوت قضایا را نشر کند. درکنار ان یک رسانه نباید تنها روی مسایل منفی تمرکز کند. در یک نتیجه گیری چون بی بی سی تنها اخبار منفی افغانستان تمرکز می کند، رسانه ای جامع نگر، متوازن نمی باشد.

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:18 | لینک  | 

عنوان + لید

دیروز یک گزارش را در و بسایت بی بی سی خواندم . جالب به نظر می امد. حرفوی نوشته شده بود و گیرا. گزارش مرا وا داشت که دوبار بخوانمش و یک بار نقدی بر ان بنویسم. این نوشته، محصول بگیر و نمان های ذهنی ام در مورد این نبشته است.

لینک خبر:تریاک و گسست یک ملت

تریاک و گسست یک ملت 

یک بررسی انجام شده در افغانستان نشان می دهد مصرف مواد مخدر در این کشور افزایش قابل ملاحظه ای یافته است.ایان پنل خبرنگار بی بی سی برای مشاهده عواقب اعتیاد به تریاک به شمال افغانستان سفر کرده است:

شاسانا تازه از مدرسه به منزل برگشته است. وسطهای روز است و او روی زمین خانه گلی خانواده اش دراز کشیده و صبورانه در انتظار نهار (ناهار) و تریاک است. روسری سبزرنگی سر کوچکش را پوشانده است. لوله بلند و چوبی رنگی را بر لبانش می گذارد و می مکد. آن طرف دیگر(انتهای) لوله سرخرنگ می شود و حبابی بیرون می زند و بعد سر او در انبوه دود گم می شود.{توصیف دقیق، جزیی از صحنه. انتخاب جالب و بجای سوژه اصلی. زاویه دقیق و کارا)

شاسانا که تنها (حشو)10 سال دارد، معتاد به تریاک است. مادرش نیز همینطور. در واقع (حشو) بیشتر مردم این روستا چنین وضعیتی دارند.

آنها همه (حشو) در ساختمان های گلی در میانه صحرای ترکمنستان در شمال افغانستان زندگی می کنند.

این ناحیه ای کاملا خشک و بی حاصل است. در تابستان داغ و در زمستان محبوس در گل و لای.

نه مرزعه ای، نه جنگلی، نه رودخانه ای و نه جویباری. مردها دور هم جمع می شوند و زنان به قالیبافی ، یکی از مهمترین صادرات افغانستان (قالین یکی از صادرات است، نی قالیبافی!)، مشغولند.

این کار کمرشکنی است و زنان همیشه از درد بدن شکوه می کنند.

بطور متوسط سه ماه کار مداوم، هفت روز هفته و روزی ده ساعت، بافتن یک قالی زیبا طول می کشد. و این تریاک است که به آنها انرژی می دهد.

روزی سه بار کار را برای کشیدن تریاک متوقف می کنند، دردشان کاهش می یابد و رنج زندگی برای مدتی کنار می رود.

فرشبافان به کودکان خود نیز تریاک می دهند که یا بیماری هایشان معالجه شود و یا ساکت شوند تا آنها بتوانند به کارشان برسند. چرخه اعتیاد از تولد آغاز می شود. (چیدمان جالب و دورانی معلومات. ارایه معلومات زمانی که خواننده به ان نیاز دارد.)

اکسیر همگان ( بسته بندی منسجم و دقیق معلومات در یک پاراگراف)

تریاک نوشداروی صدها هزار تن از مردم افغانستان است.

در بسیاری از مناطق نه دکتری هست و نه داروخانه مدرنی. تکه ای تریاک مرهم درد مرد و زن، پسر و دختر و حتی نوزادان است. درمان سردرد و مریضی و زخم های روانی سه دهه جنگ و فقر است.

آخرین بررسی اعتیاد به مواد مخدر در افغانستان پنج سال پیش منتشر شد.

 انتظار می رود در بررسی جدیدی که در حال نهایی شدن است نشان دهد تعداد معتادان 50 درصدی افزایش یافته و به حدود 1/5 میلیون نفر رسیده است. (ازنگاه روزنامه نگاری نباید برای خواننده سوالهای جدید خلق کرد. اما شاید گزارشگر اجازه ارایه  معلومات بیشتر در مورد این تحقیقات را نداشته، اینجا نیاورده است. اگر کمی پا از لحاف سنت های روزنامه نگارانه ان سو تر بگذاریم، این نوع گره دادن های {حال به اینده} جالب است و تعلیق . زیرا ذهن خواننده تا مدت ها دنبال خبر نتایج این تحقیقات خواهد بود. ممکن است که بارها به رسانه مراجعه کند.)

در کشوری 30 میلیونی این به معنای آن است که افغانستان بالاترین نسبت اعتیاد در جهان را دارد. افغانستان یکی از فقیرترین کشورهای جهان است، و یکی از فاسدترین و خشونت آمیزترین. در صدر تولید کنندگان تریاک هم جای دارد. بیش از 90 درصد از تریاک و هروئین جهان ریشه در اینجا دارد. (این معلومات گزارش را از حالت گرم بودنش بیرون می کند.)

شیوع یک قارچ اسرارآمیز یک چهارم از تولید تریاک را کاهش داده است. با وجود آنکه طی دو سال گذشته تولید خشخاش کاهش یافته و حتی در برخی ولایات دیگر خشخاشی کشت نمی شود، در مجموع روند تولید و مصرف تریاک طی دهسال گذشته افزایش یافته است.

یک کلینیک ده تخته در مزار شریف تنها محل کمک به دهها هزار معتاد در شمال این کشور است.(دید و زاویه جدید)

معدود افرادی که به این محل ترک اعتیاد پذیرفته می شوند باید همه چیز را کنار نهند و به صحبتهای معتادان پیشین گوش دهند.

ما با سه نسل از یک خانواده ملاقات کردیم: مادر بزرگ، دخترش و نوادگانش از جمله یک نوازد دو ماهه همگی معتاد بودند. ( زاویه دید جدید)

عزت گل، مادر این نوزاد، توضیح داد که چگونه بچه هایش معتاد شدند:

"وقتی پسرم متولد شد، از درد گوش رنج می برد. نتوانستیم پزشکی پیدا کنیم. من هم برای آرام کردن دردش به او تریاک دادم. دخترم که متولد شد، دل درد داشت و من دوایی جز تریاک نداشتم. به این ترتیب هر دوی آنها معتاد شدند." (دید جدید و پاسخ به سوالی که چرا میزان معتادان 50 درصد بالا رفته است. به گفته گزارش چرخه اعتیاد از روز تولد اغاز می شود تا به کرانه های مرگ معتادان را برساند.)

گسست یک ملت

دکتر مبین که مدیریت این کلینیک را بر عهده دارد، کوشش می کند که با 20 تخت به حدود 100 هزار معتاد یاری برساند. او می گوید 100 سال طول می کشد که بتواند به همه آنها کمک کند. (بازی جالب با اعداد و ارقام!)

همزمان در غرب این کشور یک کاروان بزرگ از تراکتور و حفار وارد منطقه شیندند در نزدیکی هرات می شود.

گل های بنفش و سفید نمایانگر خشخاشهای زیبا و کشنده (انتخاب صفات بجا و جالب و کارا) است. بیش از 90 درصد از تریاک جهان از اینجا و یا جنوب کشور بخصوص ولایتهای هلمند و قندهار می آید.

طالبان، پلیس و مقام های فاسد حکومتی از این کشتزارها مالیات می گیرند. مسیر قاچاق با خود اسلحه و بمبهای کنار جاده ای هم می آورد. (به صورت خیلی جالب، فشرده عوامل تاثیر گذار و تاثیر پذیر را بافته است.)

تراکتورها شروع به کار می کنند، مزارع را یکی پس از دیگری شخم می زنند. ناگهان یکی از کشاورزها خود را جلوی چرخ بزرگ یکی از تراکتورها می اندازد، دست خود را برای راننده تکان می دهد تا او را وادار به توقف کند. (اینجا به جای این که مخالفت دهقانان را به صورت ذهنی نشان بدهد، صحنه را عینی و ملموس ساخته است. این یکی گزارش را حرکت داده و روح دمیده است.)

خشم او تعجب آور نیست. یک مزرعه کوچک 25 متری تنها منبع درآمد سالانه اوست که لحظاتی پیش نابود شد.(تحلیل از دیدگاه تبعات اقتصادی)

نابودی مزارع کشت ( حشو) خشخاش در سایر مناطق کشور هم رخ داده، اما مناطق آرام را تبدیل به پایگاه های شورشیان کرده است.(تحلیل بعدی درمورد اثار از بین بردن خشخاش)

آخرین طرح جامعه جهانی این است که کشاورزان را قانع کند چیز دیگری به جای خشخاش بکارند. علاوه بر این باید به دنبال سودجویان اصلی کشت خشخاش یعنی قاچاقچیان مواد مخدر رفت. اما این روند کند و پرمانع هنوز به نتیجه نرسیده است. (معلومات مورد ضرورت پس زمینه را به موقع ارایه کرده است.)

و تا آن موقع جریان پول شورشیان و مقام های فاسد ادامه خواهد داشت و تعداد معتادان نیز رو به افزایش است. اما شاید بیش از هر عامل دیگری این تریاک است که هرج و مرج و جنگ در افغانستان را ادامه می دهد.

مردم به تدریج از تریاک به هروئین روی می آورند. مواد مخدری که آنها مصرف می کنند به جنایت، فساد و شورشهای منطقه دامن می زند. (علاوه به افزودن یکی دیگر از تبعات اعتیاد، نوعی حرکت درون معنایی دیده می شود. مثلا "... روی می اورد.")

اما این معتادان که اولویت جامعه جهانی نیستند به تدریج تاروپود این ملت را از هم می پاشند. (قویترین هشدار! نکته ای که خواننده را تکان می دهد و یک ملت را تجریه می کند! به جهان و مردم افغانستان می فهماند که چطوری اقدامات نا بخردانه و حذف نا خود اگاهانه عده ای، یک جامعه را به نا بودی می کشاند!)

یاد داشت

با همه افت و خیزهای که نویسنده و مترجم دارند، نیک نوشته اند و قانع کننده. جمله ای یا پاراگرافی به انتها می رسد، زوایه دید جدیدی یا معلومات فشرده، اساسی، کلیدی و کارا گل می کند. انتخاب شخصیت ها دقیق و جامع است. نشان می دهد که چطوری در شمال اعیتاد روی {سه نسل} تاثیر گذاشته و در غرب بساط زنده گی دهقانان را به سود "جنایت"،" شورش"و "سود بری قاچاقچیان" جمع می کند. تاثیر متقابل فاکت های خبری به صورت حرفوی مراعات شده است. چیدمان معلومات، درست مطابق به نیازمندهای خواننده معماری گردیده. انتخاب کلمات درست و بجا است. مطمینم اگر نسخه انگلیسی این گزارش را بخوانیم،این نکته روشن تر خواهد شد. ازنگاه تکنیکی، گزارش میان روزنامه نگاری و داستان نویسی رئال قرار دارد. زیرا سوژه ها و حوادث چشم دید گزارشگر اند.   رگه های از تکنیک های داستان نویسی نیز در ان دیده می شود. چنانچه به مورد تعلیق ان اشاره شد. مترجم علاوه بر ضعف در انتقال روحیه کلی گزارش، دچار لغزش های ویراستاری هم شده است. برخی ازانها در متن نشانی شد.

در کل، گزارش، یکی از گزارش های تاثیرگذار و ماندنی است. نویسنده از ادمای است که کم می گویند، نرم می ایند{تا چینی تنهایی مان را نشکنند} و تا ابد – گزارش به دست – مهمان ناخوانده ذهن خواهند بود!

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 12:5 | لینک  | 

حالا که نویسنده این خبر نیست، من هم یک پشتاره غیبت نویسی کرده ام. اول نواقص را در متن مشخص کرده و در اخر چرب و نرم، لوکس یاد داشتم را نوشته ام. شما هم می توانید در غیاب من، غیبت گویی کنید و بگویید، احسان، اینجا اشتباه می کنی! شما را بخدا روی تان می شود؟ نترسید نا راحت نمی شوم تا که خوشحال!

خبر از :بی بی سی

"تاکید کرزی و اوباما بر ادامه همکاری

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان که به واشنگتن سفر کرده است در کاخ سفید با باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا دیدار کرده است. (لید بدون مفهوم اصلی خبر. جذاب وجامع نیست.)
باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در یک کنفرانس خبرس مشترک با آقای کرزی، از دیدار آقای کرزی و هیات همراه(کلیشه ای که در بیشتر در رسانه های دولتی بکار رفته و مبهم است.) تشکر کرد و بر اهمیت روابط و استراتژی مشترک دو کشور بر اساس احترام متقابل تاکید کرد.
آقای اوباما گفت که افغانها در زمینه های مختلف پیشرفتهایی کرده اند اگرچه هنوز چالشهای زیادی پیش رو قرار دارد.(جمله کلیشه ای و مبهم . کدام پیشرفت و کدام چالش؟ یا با تذکر جزییات در سطور بعدی، چه لازمست که این یکی را به عنوان معرف/ مقدمه ای بر انها بنویسیم. در متن های روزنامه نگاری مستقیم روی بیان جزییات می رویم تا کلی گویی کنیم.)
رئیس جمهور آمریکا تاکید کرد شکست القاعده و بنیادگرایان حامی آنها، استراتژی مشترک دو کشور است و در سفر آقای کرزی بر این نکته و تلاشها برای ادامه این هدف از طرق مختلف نظامی و غیر نظامی تاکید شده است.
او گفت که در زمینه نظامی اقداماتی شده و نتیجه آن فشار بر طالبان بویژه در مناطقی مانند هلمند است که اخیرا در آنجا عملیاتی انجام شد. وی همچنین بر تلاش کشورش برای کاهش تلفات غیر نظامیان تاکید کرد.
او در عین حال از برگزاری "جرگه صلح" حمایت کرد و از تلاش افغانستان برای مذاکره با آن دسته از طالبان که با القاعده قطع رابطه می کنند و به قانون اساسی افغانستان پایبند هستند حمایت کرد.
جرگه صلح با هدف ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان قرار بود پیش از سفر آقای کرزی به آمریکا انجام شود اما به تاخیر افتاد.
(این معلومات را باید در پس زمینه گفت.)
آقای کرزی نیز از آمریکا تشکر کرد و به ملاقات "مثبت" (این چه نوع ملاقات است؟ با توجه به زمینه معنایی خبر، باید این طوری نوشته می شد:" به نتایج مثبت....") هیات افغان با همتایان آمریکایی اشاره کرد.
وی گفت که دو طرف در خصوص ساختار روابط دو کشور بحث و تبادل نظر کرده اند.
رئیس جمهوری افغانستان گفت که افغانستان با دقت کمکهای آمریکا را در زمینه های مختلف هزینه ( اینجا یا کرزی اشتباه کرده یا نقل قول مطابق به اصل حرف او نیست. اگر خبر ترجمه شده باشد، شاید نادرستی از ترجمه نادرست باشد. در کارگاه هند هم به مشکلاتی که از ترجمه غیر حرفوی خبر به میان می اید، نیز اشاره شد.) خواهند کرد. او گفت افغانستان هنوز کشوری فقیری است که هنوز (تکرار کلمه)نیاز به کمک دارد.
آقای کرزی همچنین از آمریکا برای حمایت این کشور در برگزاری جرگه صلح تشکر کرد .
وی افزود که دو طرف بر تلاش برای کاهش تلفات غیر نظامیان تاکید کرده اند.
آقای کرزی همچنین از تعهد آمریکا برای واگذاری مدیریت بازداشتگاهها در افغانستان به دولت افغانستان تشکر کرد.
رئیس جمهور افغانستان روز سه شنبه ۱۱ مه (۲۱ اردیبهشت){خبر در صفحه افغانستان بود و اکثرا افغانها ان را می خوانند. پس بهتر بود به جای نام مروج ماه ها در ایران به شکل وطنکی اش نوشته می شد.} با هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا گفتگو کرد.
حامد کرزی همچنین در بیمارستان نظامی "والتر رید" در حوالی واشنگتن به ملاقات شماری از سربازان آمریکایی زخمی شده در افغانستان رفت. آقای کرزی گفت ملاقات کردن (خود ملاقات به عنوان اسم می تواند اینجا کارا باشد. پس ملاقات کردن چه معنی دارد؟ یا چرا اسم فعل بسازیم؟) با این مجروحان جنگی تجربه ای بسیار غم انگیز است.
هیاتی بلند پایه متشکل از وزیران ارشد دولت او در این سفر به همراه آقای کرزی به آمریکا سفر کرده اند.
(این جمله لازم نیست. زیرا در سطرهای اینده جزییات این بخش را می خوانیم.)
حامد کرزی چندی پیش دولت های خارجی را متهم کرد که می خواستند حکومت به گفته او مزدور در افغانستان روی کار بیاورند، اما او در آمریکا بر تحکیم روابطش با این کشور و کمک بلندمدت ایالات متحده به افغانستان تاکید کرده است. (جمله پاراگرافی!)
بخش بندی جدید ( کنفرانس خبری وزارت خارجه با محتوای انها)
او در کنفرانس خبری وزارت امور خارجه آمریکا اختلاف نظرهایش با دولت آمریکا را پنهان نکرد.
رئیس جمهوری افغانستان گفت: "به عنوان دو ملت و دو دولت بالغ -- و اکنون دولت افغانستان نیز به بلوغ رسیده است -- ممکن است دو طرف هر از گاهی اختلاف نظرهایی داشته باشند."
خانم کلینتون نیز تاکید کرد که آمریکا پس از خروج نیروهای این کشور از افغانستان نیز در خصوص حفظ امنیت افغانستان متعهد خواهد ماند.
او گفت: "ما مردم افغانستان را ترک نمی کنیم. تعهد غیر نظامی ما (به ( کار برد نا درست"به" به جای"با") افغانستان) تا مدتها ادامه خواهد داشت."
زلمی رسول، وزیر امور خارجه و عبدالرحیم وردک، وزیر دفاع افغانستان و تعداد دیگری از مقام های ارشد
(ابهام نویسی) کابینه حامد کرزی نیز به واشنگتن آمده اند.
وزیر امور خارجه آمریکا گفته سند همکاری استراتژیک بلندمدتی بین آمریکا و افغانستان در حال تنظیم شدن (خود کلمه ای "تنظیم" مصدر نیست؟ اینجا ببنید:
تنظیم. او در این خصوص جزئیاتی بیان نکرده است.
مقام های ارشد (هنوز نمی دانم که این نوع مقام های از کدام تبار هستند!) افغان و آمریکایی سه شنبه مذاکرات فشرده ای داشتند.
آن ها علاوه بر مسائل امنیتی و نظامی، درباره گسترش کمک های آموزشی، بهداشتی و کشاورزی به افغانستان نیز مذاکره کردند.
دو هیات، برخلاف عرف دیپلماتیک پشت میز مذاکره مقابل هم قرار نگرفتند، بلکه به نشانه دوستی دور میز در کنار هم نشستند.
(جمله و صحنه ای که نشانه ای از نزدیک شدن و تاکید بوده، روحیه گزارش را زنده تر می کند.)
باراک اوباما وعده داده است که ارتش آمریکا روند خروج از افغانستان را از ژوئیه سال ۲۰۱۱ میلادی آغاز خواهد کرد.
باراک اوباما دستور اعزام سی هزار نظامی دیگر را به افغانستان را صادر کرده است و این نیروها به تدریج در حال ورود به افغانستان هستند.
ارتش آمریکا قصد دارد به زودی عملیات گسترده ای علیه طالبان را در شهر جنوبی قندهار آغاز کند."

یاد داشت

گزارش خوب و جامع نگر است. خبر از ملاقات کرزی، اوباما، وزیر خارجه و هییات همراه(!) سرنخ های می دهد. گزارشگر با مهارت، تمام مفاهیم را در یک کلمه " تاکید" خلاصه در عنوان خبر باز تاب داده است. اما کار به این ساده گی هم نیست!
مشکل اساسی در لید است. یعنی لید جامع نیست و نمی تواند کل مفاهیم خبر- با حداقل نکات اساسی- را پوشش دهد. اینجا، مانند اخبار روزنامه های دولتی، به "کی"اهمیت داده شده تا به"چی." نقص اول این برخورد ان است که خواننده گان عطش دانستن نتایج مذاکرات را دارد. در غیر ان از قبل می دانسته که این دو ملاقات خواهندکرد.
اگر من این گزارش را می نوشتم، ان را در سه بخش می نوشتم
.{ملاقات اوباما و کرزی در بخش اول، دیدار رییس جمهور،هییات دو طرف و وزیر خارجه امریکا در قسمت دوم و نتایج ملاقات ها را در بخش دیگر.}
مشکلات ویرایشی و دستوری فراوانی در ان وجود دارد. جملات پاراگرافی(!) در متن قواره نمایی می کنند. اشتباهات املایی دیده می شود.{خبر را خبرس نوشته است.} جملات کلیشه ای و عبارات خاک خورده، مبهم ، نا کارا و اضافی در گزارش امده اند. مثلا؛"مقام های ارشد"و" هیات بلند مرتبه" چه معنی دارند؟ چیدمان معلومات حرفوی نیست؛ مثلا"جرگه صلح با هدف ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان قرار بود پیش از سفر آقای کرزی به آمریکا انجام شود اما به تاخیر افتاد."(این معلومات باید در پس زمینه باید گفت.)"تکرار اسامی بیش از حد به چشم می خورد. تا اخر گزارش 25 بار از کلمه"افغانستان" و 22 بار از فعل "کردن" استفاده شده است. همه خبر می گوید".... تاکید کرد." خیر و خلاص!

 

 

 

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 10:15 | لینک  | 

چطوري مي توان به نثررسانه اي دست يافت ؟

براي اين كه بتوانيم كه به نثر يك دست،عام فهم،‌موجز،‌روشن، كاربردي و پاسخگوي روز دست يابيم،‌نيازمند تعيين و تحقيق اختصاصي روي متون متفاوت قديمي و كنوني رسانه ها و ساير توليدات ادبي هستيم . رمانها با انكه با زبان رسانه ها كمتر همزادي نشان مي دهند، مي توانند در سرعت و بلند بردن راندمان استفاده درست و ساده كلمات و بيان مفاهيم پيچيده ما را كمك كند. متون رسانه اي كه خود بربستر رسانه و هدفمندي آن جان گرفته اند، راهنماي خوبي هستند. اين تيپ نوشتار مملو از تجارب و تاكتيك هاي روزنامه نگاري نيز مي باشد. اما ايا تنها خواندن اين متن ها كافي است؟ چطوري ازميان انبار منابع ، ناب مايه اي را بيرون بدهيم؟

ايجاد معاييري براي تشخيص نثر بهينه مي تواند در اساسگذاري نثر رسانه اي بارور كمك كند. اما، هيچگاهي نمي توانيم ‌درعلوم اجتماعي-  خصوصا روزنامه نگاري كه سخت در مقابل حوادث انعطاف پذيراست، استانداردهاي ثابت و آهنين را ارايه كنيم. مي توان سراغ اين منابع رفت و تحليل كرد تا كدام ترفند ها، بافتها، ذخيره ها و تجربه ها توانسته اند آنها را بنويسند و پخته ورسا هم بنويسند. به اين صورت است كه به ايجاد معيارهايي براي نثررسانه اي دست يافت.   

معيارهاي نثررسانه اي

زمانيكه ستوني از روزنامه را مي خوانيد، ‌به كدام زبان ونثر بخوانيد تا راحت مفاهيم را درك كنيد؟ به زبان خود،‌ معياري يا اكادميك ،شاعرانه،علمي و تاريخي ويا...؟ اگر روزنامه نگار هستيد، درزمان نوشتن مطالب، كي را، با در نظرگيري كدام معيارها،خواننده تان تصور مي كنيد؟ خصوصيت هاي رسالت مندي، كم  گويي و گزيده گويي ،‌پيام گرايي،رسايي،عام فهمي، ساده نگاري، امروزينه گرايي،چند بعدي گرايي،‌ناهمانندبودن خواننده گان،عمركم وتغييرسريع واژه هاي كاربردي رسانه ها، نرم وجذاب بودن، رعايت توازن، مبرا بودن از لحن، واقعيت گرايي، عريان بودن مفاهيم و اقتصادي بودن در نوشتن نثر رسانه اي بايد مراعات گردد. اين نكات باعث مي گردد تا ستون روزنامه اي مفاهيم را بر شانه واژه ها بار زند وبه شكل رسا براي عامه مردم عرضه كند.

با انكه نثر ادبي، نسبتا متفاوت درشمار نثر پارسي بعد ازقرن 13 ديده شد(قصه نويسي، براهني، رضا)تاكنون، نثري بنام "نثررسانه اي " دربخش بندي هاي نثر پارسي – دري ديده نشده است. اما چرا؟ زيرا با تحليل گذرا – حتي – مي توان در يافت كه بنابرمعيارهاي سارتر- اگرچند در سطح كل درمورد نثراست – نثرمروج در رسانه هاي ما تاكنون " مفيد " نبوده است. چون مفيد نبوده ، مردم و اهل ادب نيز توجهي به ان نداشته است. پس كدام معيارها را بايد درنظرداشت تا نثر"مفيد"نوشت ."نثر، بيش از شعر برمردم تكيه مي كند،بدليل اينكه اززبان مردم گرفته مي شود وبحال مردم مفيد واقع مي گردد ويا خطاب به مردم نوشته مي شود. بقول سارتر نثرمفيد است و هدفش آموختن است وهدف اموختن  فقط مردم است. مخاطب نثر، مردم است و اگر مردم به ماهيت شكل نثر نتوانند پي ببرند،‌ان نثر، ... براي هميشه در ميان تارهاي تنيده ازتكلف و تصنع ، از انظارمخفي مي ماند و چون ازمردم تاثير نپذيرفته است،‌درمردم تاثير نمي گذارد. چون نثرشكلي است كه دردوسوي آن مردم قرارگرفته است : نخست به عنوان منبع الهام نثر،بعد بصورت خواننده نثر. اگر يكطرف اين معادله بلنگد، مردم توجهي به نثر نخواهند كرد."( رضا براهني ، قصه نويسي). اين حرفها– بصورت كلي درمورد نثر - در جان دهي به نثررسانه اي نيزمعيارهاي مفيد و حياتي اند. اما بيايد به معيارهاي ديگر نيز نظري داشته باشيم تا نثر رسالت مند رسانه اي را برپاداريم .

رسالت مندي

نثرهاي رسانه اي در پيشگاه  اقتصاد رسانه ،‌ انتقال پيام و بي طرفي  رسالت دارد. رسانه ها يكي از ميدان هاي  مهمي اند كه سرمايه هاي سنگين روي ان انباشته مي شوند. بنابراين آنها در كنار انتقال مفاهيم، در كوتاهترين مدت، با كمترين هزينه، تك تك واژه ها و جمله هاي رسانه اي رسالت دارند براي رسانه ها پولي نيزكمايي كند. رسانه مي تواند در شكل دهي جامعه مدني، نقش كليدي بازي كند. پس اين رسالت ها، خوي ونهاد درجه اول نثررسانه اي است. اگر مي خواهيد روي عدد و رقم اين حقيقت را در يابيد ،‌ سراغ نرخ اعلانات در تلويزيون هاي ملي ومشهور را بگيريد ؛ واژه ها را بر ثانيه تقسيم كنيد ؛ برامد، درصدي رسالت مندي ( پول يابي) است. تحليل رسالت مندي در بعد ديگر هم قابل تعميم است. رسانه ها بايد رسالت بي طرفي را بدوش بكشند. دست اندركاران رسانه اي بايد در انتخاب،‌ چينش،‌ لحن و ساختار واژه هاي نثررسانه اي احتياط لازم را داشته باشند.نبايد درمتن نثررسانه اي – خبر– هيچگاهي از واژه هاي " مبرهن است" ... اثري ديده شود. اين گروه واژه ها لحن جانبدارانه دارد. با توجه  به اختصار نويسي وبارمعنايي، نبايد كلماتي را كه رسالت خاصي به عهده ندارند در نثر رسانه اي چهره نما كرد. مثلا ايا مي شود يك سطر ستون روزنامه را با اين نام اختصاص داد:" سيد سراج الدين ابن المرحوم توآنكوسيد پوتراجمال الليل "؟( گيتا شناسي نوين كشورها، موسسه جغرافيايي وكارتوگرافي گيتا شناسي ، چاپ دوم 1384، گرداوري وترجمه : مهندس عباس جعفري ، ص 410، كشور مالزي .) چه بهتربود نام اصلي  فرد را با پست رسمي اش بسادگي بياوريم : " رييس حكومت مالزي ... ." اين بحث را درزيرمجموعه مشخصه كم گويي و گزيده گويي دنبال خواهيم كرد.  

پيام گرايي در نثر رسانه اي

پيام در زنجيرارتباطات يكي ازحلقه هاي اساسي مي باشد.اگر دراربيتال ارتباطي نثر رسانه اي پيام، گنگ باشد يا براي گره گشايي مفهوم به وقت، انرژي و تمركز زيادتر نيازباشد،‌متن را رها خواهيم كرد. پيش از آزردن خواننده، ‌بهتراست نثري كاربردي،سبك بال و با پيامهاي مشخص بنويسيم. با تحولات گسترده ساحه كاري ومحتواي رسانه ها، شكل ارايه ناهمگون ازقراردادهاي قبلي در رسانه ها مطرح شده است. اگر رسانه قدرت چهارم هست ، همه ‌زير سرپيام خوابيده است. بخش بزرگي از مبارزات فكري و ديپلماتيك دولت ها،‌ رژيم ها وقدرت هاي اقتصادي ازطريق رسانه ها اجرا مي گردد. آياكلمات هرزه،‌كهنه و ناكارا قادربه اجراي اين نقش هست؟ باكدام نثربايد اين اهداف را به مردم فهماند، زهرچشم گرفت وشهروندان بيشتري را هدف قرار داد ؟ درنثر رسانه اي با دسته و حلقه پيام هايي سروكارداريم كه بايد به ساده ترين شكل و روشنترين نحو عرضه شود. پس ‌حوادث افسانه اي، شعر، شعار، داستان هاي خيالي، حكايتها و اندرزها را  نمي توان درشما نثر رسانه اي قرار داد .

با توجه به اهداف اساسي وبنابر برخي از نظريات، يكي از وظايف رسانه ها انتقال پيام مي باشد. اما پيام رسانه اي با توجه به لحن ،‌مقصد وتيپ هاي متفاوت گيرنده گان، بيگانه از نثرادبي است.گزينش، چينش وحتي نحوه جمله بندي ها وراه هاي ارايه پيام مي تواند به صورت غير مستقيم نشانه ميزان ارج گذاري هر مطلب نظر به پيام باشد.عباس عبدي، به لحاظ پيام گرايي، نثر رسانه اي را يكي از پراثرترين نثرها دانسته و چه بسا كه علت روزنامه نگارشدنش را درتاثير آني نوشته هايش در روزنامه ها مي داند. پس نثررسانه اي بايد كوتاه، مغزدارو پيامبرباشد تا مفيديت اثر ان از ساير نثرهاي مروج زبان متفاوت باشد. 

رسايي

رسا بودن وغيابت پيچيده گي هاي واژه‌گاني،‌دستوري، اصطلاحي وعلمي  يكي از خصوصيات مهم نثر رسانه اي  است. دربستر نثررسانه اي بايد مغلقترين و جديدترين تحولات را براي بلندترين و پايينترين طبقه جامعه توضيح داد.دراكثرموارد برنامه ها و مطالب رسانه ها،نظر به گيرنده گان؛ زبان معياري خود را دارد. در اين صورت نويسنده با توجه به سليقه،‌ رويكردهاي ذهني و‌توان اطلاعاتي مي تواند نثر رسايي بنويسد.در مواردي كه اين ويژه ‌گي و دسته بندي منظم وجود ندارد، رسا نگاري شكننده به نظر مي رسد. روزنامه نگار در چنين حالات مخاطب اصلي اش را نمي شناسد تا نثر رسا ودرخور او بنويسد.

ضرر جانبي اين خلا ان است كه نويسنده نتواند دل ودماع خواننده درك وحس كند. او ناچار است تا تراوش فكري و شرح واقعه ها را بدون فيلتر و مرصع كاريهاي رسايشي بيرون بدهد. بنابراين ناخود آگاهانه، نويسندة برنامه هاي راديويي سر از ستون روزنامه دراورده و شنونده فكر مي كند كه برايش روزنامه مي خواند! دوستان افغانستاني برنامه هاي صبحگاهي خبر و تحليل راديو "ندا" را – بعنوان نمونه - گوش بدهند. تاثير اين ناگواري را عليرضا كتابدار درمقاله " ارزش خبري كوتاه نوشتن"، نشر وب سايت آموزش روزنامه نگاري همشهري چنين مي گويد:" کج‌سلیقه‌گی در ارایة پیام (شکل و محتوا)، جمله‌ پردازی‌های پیچیده و سردرگم به جای ساده ‌نویسی و مسایلی از این دست می‌تواند فرهنگ شفاهی و نوشتاری مردم را دستخوش تغییرکند.” http://www.hamshahritraining.ir/news-2787.aspx

 حتما متوجه شده ايد كه بازاري ها اصطلاحات به خصوص خود را دارند. به عنوان روزنامه نگاري كه اغلب با روزنامه نگاران يا افراد دفترنشين و"يخن سفيدها" درتماس هستيد، صحبت آنها را مانند سخن همكارتان نمي توانيد بصورت رسا درك كنيد – مخصوصا درمطالب مرتبط به پيشه شان – اما چرا؟

هرطبقه جامعه، زبان و اصطلاحات ويژه خود را دارد. چنانچه براي انجام مصاحبه اي با دومتخصص باكتريولوژي نيازمند اطلاعات ابتدايي، دقيق، مرتبط به موضوع، كارا و بروزشده هستيد. درجريان مصاحبه زبان و اصطلاحاتي كه دو متخصص را بايد هضم و مفهومش را دربسترنثررسانه اي به خواننده گان انعكاس داده بدهيم. فرض كنيم شما برخي ازنكات اين مصاحبه را نفهميده ايد،‌ حالا اگر بخواهيد گزارش بنويسيد چه مي كنيد؟همين جا است كه نارسايي درنثر به ميان مي ايد. پس يكي ازمواردي كه در خلق نثر رسانه اي مهم پنداشته مي شود،‌ صفت رسا بودن هست. درصورت ندانستن اصطلاحات باكتريولوژي شما مجبور بوديد كه به جاي استفاده از كلمات بومي شده و اختصاصي باكتريولوژي به كمك قاموس دستور زبان، تركيب سازي نماييد. ايا دران صورت مطمين بوديد كه متن رسا و دقيق نوشته و علميت مسا له را كاملا مراعات كرده ايد؟

پيچيده گي هاي دستوري واژه هاي مصرف شده،‌ غلط هاي برملا دستوري ، طويل نمودن يا برش بي قاعده عبارت ها و جمله ها ضربه هاي مهلكي بر رسايي نثر رسانه اي مي زند. اگر اين گونه نثر ها عرضه كنيم ، خواننده چشم به راه را، كه سالها براي بدست اوردن كعبه دلش مايه گذاشته ايم، متواري از رسانه خواهيم كرد.

بنابرين نثررسانه اي دركنار مراعات حال خواننده هاي اصلي اش بايد متوجه خواننده گان عادي نيز بوده و بتواند حداقل مطلب را براي اين تيپ به نحو گويا،ساده، عام فهم ومعياري انعكاس بدهد.چه اين كه روزانه ميليون ها خواننده از بستر تركيبهاي نادرست، ‌جمله هاي بي مبتدا وخبر ، عبارت سازي هاي نامفهوم ونثرهاي نا نثر به سوي ترك رسانه ها فرار مي كنند! به گفته استاد يونس شكر خواه نارسا نوشتن يكي ازعوامل اساسي بي توجهي مردم به مطبوعات مي باشد. ( ادامه دارد)

 

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 9:22 | لینک  | 

باسقوط طالبان ورنسانس رسانه ای، رشد کمی وکیفی در رسانه های  چاپی  دیده شد؛ قانون رسانه های همگانی ،ازادی بیان را تضمین ونهادهای بین اللملی وداخلی از آن حمایت مادی ومعنوی کردند. با بازتاب اندیشه های احزاب،حلقات سیاسی – مدنی ، دولت وموسسات غیر دولتی،رسانه های الکترونیکی، آژانس های خبری داخلی وبین اللملی با هدف نهادینه نمودن آزادی بیان واندیشه وارد میدان شدند.فکر می شد که با تربیه کادرهای متخصص درآینده نزدیک، دارای نشرات استاندارد، با کیفیت وواقع بین باشیم. اما گویی این مساله(به ویژه رسانه های چاپی) تحقق نیافته است. ما دراین جستار، به آسیب شناسی رسانه های چاپی خواهیم پرداخت. راه های حل نیز را بررسی خواهیم کرد.

محتوای لاغر، کلیشه ای وبه شدت سیاست زده، طراحی آزاردهنده، عکس های گنگ، کلیشه سازی های نا مفهوم ،کهنه گی محتوا،وابستگی عمیق معلوماتی به آژانس ها ورسانه های  فراگیرتر،کدرهای ضعیف، بی تجربه واغلب غیرمتخصص،اشتباهات ویراستاری،نبود زبان یگانه در رسانه ها،پیروی بی چون و چرای ازسایر رسانه ها درانتخاب مطالب، بازار کساد فروش روزنامه ها، روزمره گی وجاخورده گی شدید، ضعف درتغییر افکار جامعه را می توان هنوزپا برجا دید. واژه های ذیل دراین نوشته به این شکل تعریف می شوند:

رسانه ها یا مطبوعات چاپی : روزنامه ، ماهنامه ، فصلنامه وسالنامه.

محتوا: آنچه دربرابر شکل دریک رسانه چاپی مطرح است. نوشته ها، محتوا اند.به مفهوم دیگر، محتوا، لب ولعاب یا" اصل مطلب " را می گوییم. بررسی مفهومی کارتون ها، عکس ها وسایر نمادهای که برای انتقال یک پیام دررسانه جایی را اشغال می کند، مبحث این بخش خواهد بود.

شکل : یک ورق روزنامه را بگیرید، آنچه، نوشته نباشد (عکس، طراحی، کارتون وحتی نوع دیزاین ...) شکل است. بررسی محتوای ظاهری عکس ها، تصاویر وسایر نمودارهای تصویری دراین بخش دسته بندی می شود.

کلیشه : شاید این واژه به مذاق شماخوش نخورد. معمول است که می گویند: حرف های کلیشه ای. اما منظور ازکلیشه، بعضی عناصر ساختاری – طراحی یک رسانه چاپی می باشد. مثلا نام روزنامه ، تاریخ ونمبرمسلسل، لوگو... اکثر کلیشه سازی ها – به معنی معمول اش – کلیشه ای می باشند.آنها مفهوم جدید وروشنی ندارند .

وابستگی معلوماتی : هدف آن این است که رسانه چاپی اکثراخبرنگارمحلی ای را استخدام نکرده و گزارش ها را ازسایت های خبری ویا رسانه های دیگرمستقیما کاپی وچاپ می کنند.البته با توجه به مشکلات مالی رسانه ها، این اقدام را اقتصادی تلقی می کنم؛ولی خوبی دیگر ندارد. مساله دیگری که شاید برخی برآن اعتراض نمایند، " واقعی بودن فکت های سازنده اخبار وگزارش ها " می باشد. این حرف را نیز می پذیرم، با نکته نظریاتی درین مورد.

 اسیب شناسی : منظورم بررسی همه جانبه محتوایی وشکلی رسانه ها بوده تا با مقایسه داده ها  با سیستم اساسی راه حل مناسبی را پیش نهاد کنیم .

طراحی : منظورازطراحی ، شکل ظاهری رسانه های چاپی می باشد.این بحث به صورت عموم رابطه تنگاتنک با شکل دارد. ما به دنبال معنی ونحوه توزیع مطالب واشکال ومیزان بازتاب دهی معنایی انها دریک صفحه می باشیم.

با ارایه تعریف واژگان کلیدی ، وارد بحث شده ویک یک ازضعف های برشمرده را تحلیل وبررسی می کنیم.

محتوای لاغر: هدفم ازارایه این عنوان به حیث یک نکته ضعف آن است که گرداننده گان، نویسنده گان ، گزارشگران ، حتی طراحان ، ویراستاران ...، کمتردارای تخصص کافی هستند. با مطالعه صفحه روزنامه ها، کمترخواننده ای احساس می کند که درعقب متن ، نویسنده ای آگاه ووارد به مسایل  قرار دارد. بعنوان نمونه دراکثررسانه ها  ما شاهد استفاده " حکومت " به جای " دولت " یا برعکس آن می باشیم. حتی به اجبار هم یک مقاله را به پایان برسانید، کمتر مفهوم منسجم، کاربردی، جدید وابتکاری وعلمی دستگیرتان می شود . می توان گفت که  محتوای این گونه رسانه ها دچارسو تغذی شدید فکری می باشد .برخی اوقات اکثر مسایل اجتماعی دارای چند بعد تحلیلی اند. درحالیکه دراکثرخبرها، گزارشها ومسایل تحلیلی،"یک جنبه ای"اند. این مساله را درخبر بحث می کنیم. درهرخبرباید عنصر اساسی " توازن" مراعات شود تا "بی طرفی" خبر ،صحت یابد. با درنظرداشت این معیار، آیا می توان گفت که محتوای این گونه اخبار بی طرفانه می باشد؟ درصورتی که حرف های طرفین انعکاس نیابد (به عنوان جنبه های متفاوت )آیا خبر، بی طرف، متوازن وجامع است؟جوابی وجود ندارد، بجزازاین که بگوییم که محتوای این گونه رسانه ها – اگر سایر ژانرها نیز به عین شکل باشد – لاغر است!

کلیشه گرایی  

کلیشه ای بودن محتوای رسانه ها، به معنی " تکراری بودن " و" بی فایده بودن " ویا حتی " یاوه گویی " است. رسانه های چاپی مملو از مطالب تکراری ای که قبلا درنشریه ، سایت ، آژانس ها نشرشده، است. دست اندرکاران تلاش دارند تا با مطالب درازتر ازافراد مشهور، جای خالی ستون ها را پرکنند ویا هم نام رسانه را بلند ببرند. اکثرا طوری اتفاق می افتد که موضوعی ازطریق نشریات دیگر شهرت پیدا کرده وبعدازچندین بحث وگفتگو دررسانه های چاپی نیز نشر می شود . ما طرفدار اولویت دهی در رسانه ها هستیم. اما باید مراقب وقت وکمیت خواننده گانی که عین مطلب را که از طریق رسانه های دیگری با خبر شده باشند، نیزباشیم. چرا با توجه به قدرت مالی ضعیف رسانه ها و وقت وپایداری ارزش  یک موضوع، درحقیقت به این فکر باشیم که بازیچه بدست خواننده گان بدهیم؟ بدتر آنکه ، کلیشه گرایی  راه بازتاب حقایقی خیلی مهمترروز را سد کرده و" دروازه بانی " را سبب می شود  .

سیاست زده گی

با انکه درصفحه اول رسانه، شعارهای چون " سیاسی ، اجتماعی ... اقتصادی " نوشته اند، رسانه های چاپی نمی توانند خط های نشراتی تعیین شده را تعقیب کنند. به تبع وضع جامعه ونشرات قوی رسانه های که بیشتر روی سیاست متمایل هستند، محتوای رسانه ها، سیاست زده می شوند. علت دیگر سیاست زده گی رسانه ها، ناشی ازمنبع تمویل انها می باشد. چون رسانه ها ازطرف نهاد های سیاسی واحزاب حمایه مالی می گردند ، مجبورند مصلحت حمایت کننده شان را مراعات کنند .  دراین ضمن رسانه های دولتی بیشتر از دیگران غلو می کنند . به عنوان مثال مطابق به استانداردهای خبرنویسی نام ها والقاب، باید مختصرنوشته شود( برخلاف رسم معمول درافغانستان).

شکل وطراحی ازاردهنده : شکل، محتوا نیست.هییات کلی یک نشریه ( قطع وصحافت ) را نیز می توان شکل گفت. رنگ نیز درطراحی نقش عمده را دارد.طراحی به نوعیت شکل دهی محتوا، تصاویر، طرح ها ، کارتون ها ، ستون بندی ، رنگ آمیزی می گویند. اما طراحی آزاردهنده چیست؟ طراحان بدون درنظرداشت اصول اساسی طراحی رسانه های چاپی، دست به طراحی سلیقه ای می زنند. درنتیجه خواننده با مشتی ازمحتوا وشکل درهم ریخته، که بجز از نفرت وآزار چیزی ندارد، روبرو می شود. این گونه برخورد کاهش تعداد خواننده گان اثرزیاد دارد. مطابق به قواعد عمومی نوشتار، درمتن عادی ورسانه ای نباید عنوان عمومی، مانند عنوان فرعی فونت بندی  شوند.با نگاه به صفحه روزنامه ها، دراکثرنوشته ها این نقص دیده می شود. یا اینکه مطابق به اصول اساسی صفحه بندی، باید ازنگاه ستون بندی توازن میان قسمت های اول ( آنرا شمال می گویم) ودوم( جنوب)، چینش تصاویروحتی خالیگاه میان ستون ها مراعات شود. دراکثررسانه ها به دلایل متفاوت این قاعده رعایت می شود. میزان آزاردهی، با نبود اطلاعات دقیق از فن طراحی روزنامه ها دخالت سلیقوی طراحان درنظم طبیعی صفحه وقواعد اساسی، عدم درک ارزش محتوای مطالب وتصاویر، نداشتن آگاهی از اثر دوجانبه محتوا وشکل، شدت تر می گردد. درک اهمیت رنگ ها نیز درطراحی جای خود را دارد .

یک نمونه ازتاثیرعمیق معنایی رنگ را درمورد "روزنامه افغانستان" به یاد دارم . با اهمال دولت درمساله رهایی روزنامه نگار افغان ،اجمل نقشبندی، تمام رسانه ها دست به اعتراض زده بودند. اما این روزنامه، کارعجیبتری نمود. چند روز متوالی یک صفحه روزنامه اش  را فقط به رنگ "سیاه" نشر می کرد . دراین جا اگرچند آن تنوعی که درطراحی های مغلق تر روزنامه ها مطرح است ، وجود نداشت ؛ اما توانست که با رنگ، تاریکی و سیاه روزی آزادی بیان وحمایت دولت از روزنامه نگارن را نشان بدهند. اکثررسانه های چاپی ما سیاه وسفید نشر می شوند. بقیه با وجود انگشت شماربودن شان از رنگ آمیزی بد وآزاردهنده ای رنج می برند . ز یرا طراحان وگرداننده گان یا خود بیرنگ بوده و به همه رنگها عین مفهوم را می تراشند، یا ندانسته رنگ آمیزی می کنند .بازی قانونمند ومفهومی رنگ  ها دررسانه های چاپی ما کم رنگ است.  

نوشته شده توسط احسان  در ساعت 17:5 | لینک  |