تبليغاتX
نماد

نماد

آیینه ی اندیشه های بهره ور

بحران رهبریت سیاسی در روند احیای افغانستان

افغانستان با هزینه گذاری مبلغ نزدیک 6 میلیون دالر آمریکایی از محل کمک های نهادهای و کشورهای بین اللملی، بعد از یک دهه حمایت همه جانبه سیاسی و تخنیکی ایالات متحده ی امریکا و پیمان ناتو، تاکنون از ترور، فقر و زیر بناهای به شدت ضعیف عنعنوی رنج می برد. روند صلح و آشتی ملی همواره با بندش ها و ناکامی مواجه اند. این همه، گویی، به اثر بحران رهبریت به میان امده اند.

اگربرگردیم به حرفهای بینامین دیزاییلی که می گفت:"همه ی قدرتها به نحوی اعتماد است و ما{قدرتمنداران} به پیشگاه مردم درخصوص این اعتماد {بالای ما} جوابگو می باشیم" در می یابیم که مقام های حکومتی و مدیریتی حکومت کنونی، این اصل طبیعی را زیر پا کرده اند. به همین خاطر است که انها در اعتماد ملی سپرده ی نداشته و متاسفانه در برابر تعهدات شان در قبال احیای کشور احساس جوابگویی ندارند. علاوه براین، طرح و تطبیق یک ایده درمیدان عمل مستلزم وجود تخصص و افراد متخصص می باشد؛ چیزی که به ندرت می توان از آن درمیان کدرهای حکومتی صحبت کرد. پس زمانیکه اعتماد، احساس جوابگویی به مردم و تخصص و تخصص گرایی در سیستم حکومتی موجود نباشد، راندمان کاری حکومت افت کرده و مطلق گرایی بر وضعیت و جامعه همانند تحمیل عده ی بر سرنوشت مردم حاکم خواهد شد. و درنتیجه – مانند اول کار- ما شاهد خلاء بزرگی درعرصه رهبری سیاسی درسطح کشور استیم.

بعد از یک دهه و با وجود انباشت هنگفت کمک های مالی جهت رشد و انکشاف زندگی افغانها و حکومت مرکزی، هنوز تغییرات مورد نظر نه در زندگی افغانها و نه در اجرات و پاسخگویی دستگاه حکومتی دیده می شود. به اثر همین وضعیت است که مردم هنوز کابوس برگشت طالبان را در سر داشته و از فساد اداری، تبعیض و افزایش میزان تولید مواد مخدر و کشت کوکنار هراس دارند.

علاوه برآن عده ی از مردم ازدستگاه اجراییه (ازجمله پولیس) رضایت ندارند. چنانچه گزارش تحقیقی کمیسیون حقوق بشرافغانستان درمورد رضایت عمومی مردم چند ولایت شمالی کشور از اجرات پولیس چنین حاکی می باشد:"سه چهارم شهروندان این شهرها از رویه پولیس با مردم راضی میباشند. یافتههای این نظرسنجی در عین حال بیانگر آن است که نیمی از پرسششوندگان، اداره پولیس را سالم نمیبینند. این نظرسنجی توسط یک تیم یازده نفره از کارمندان این دفتر در ماههای سنبله و میزان سال 1390، ضمن مصاحبه با 411 تن از شهروندان و مقامات دولتی به شمول 199 زن و 212 مرد در شهرهای مزار شریف، آیبک، شبرغان و سرپل صورت گرفته است. "(جهت معلومات بیشتر درمورد جزییات این گزارش به وبسایت این کمیسیون از طریق لینک ذکر شده در بخش منابع مراجعه نمایید.)

این گزارش ما را به یاد حرف اولیفدر ویندل هولمز می اندازد که می گوید:"وقایع قبلا اتفاق افتاده و وقایعی که در آینده اتفاق می افتند، اندکترین تاثیر را بر درون مان دارد." و اگر این اصول را بر درون و گذشته و اینده رهبران سیاسی کنونی اعمال نماییم، در می یابیم که رهبران ما در درون چیزی نداشته اند که باد حوادث گذشته و سو استفاده های کنونی بر درون آنها غلبه کرده است . با آنهم، نمی توان از کارکردهای نسبی حکومت با درنظرداشت شرایط، چشم پوشی کرد. ولی این پذیرش به معنی چراغ سبز به شرایط موجود نبوده  و اگر حکومت پیشنهاداتی را در جهت بهبودی وضع در نظر بگیرد، از خلاء کنونی رهایی خواهد یافت.

  یکی از راه های بیرون رفت، تربیه نسل جدید از ورای گذرانیدن تحصیلات عالی درخارج از کشور و با معیارهای امروزی می باشد. چه این که افغانستان میراث دار زیربنای تعلیماتی کهنه و اغلب ناکارآمد می باشد. اگر بخواهیم براین ناکارآمدی و کهنگی زیربناها غلبه کنیم، نیازمند به جوانان نواندیش، مبتکر و با دیدگاه جدید استیم.  زیرا بدون ایده ها و معیارهای دگرگون تر از حالت کنونی،  قادر به احیای اقتصاد جنگزده و روند به زمین خورده روند انکشاف اجتماعی نخواهیم بود. اگر دست اندرکاران و رهبران عرصه سیاست کنونی به جای جستجوی منافع شخصی و فاسد کردن قدرت سیاسی و یا محافظت از طرفداران قانون گریز و قانون شکن خود به یکدیگر گوش بدهند، تا اندازه ی می توانند در راه صلح و آشتی ملی قدم بر دارند. ولی با آنهم و با توجه به ضعف شخصیتی و تخصصی رهبران کنونی، مردم به سختی از انها پیروی خواهند کرد.

رهبران می توانند روی توانایی های بالقوه ی خود در جهت کسب توانایی های رهبریت روند احیای زیربناها، اجتماع و فرهنگ سیاست تلاش کرده و درصدد کسب اعتماد ملی برآیند. دراین زمان است که انها توانایی های اداره و رهبریت سیاسی را درخود یافته و مردم به آنها اعتماد خواهد کرد. چه اینکه توانایی انجام یک کار مقوله ی است که همه بر آن متفق اند. چنانچه درکتاب مقدس هندویزم می خوانیم:"افراد توانمند در ما نفوذ می کنند." و درنهایت، حکومت می تواند جهت جبران فوری نواقص دستگاه اجرایی خود و تسریع روند احیای کشوری، سکتور خصوصی را حمایت کند. ازجمله احیای امنیت و ارایه بسته های حمایتی مالی و سوبسایدی و مساعد ساختن زمینه ی رقابت برای همه ی شرکت ها می تواند موثر واقع گردد. و درنهایت راه حل های گفته شده می توانند در برخی از موارد حکومت را در جهت غلبه به خلاء سیاسی کنونی حمایت کند.

بحران بصورت نوعی به وضعیتی گفته می شود که مردم با هیچ گزینه مواجه نبوده و نمی دانند که در کجا و به دنبال چی ها بروند. این حالت، وضعیتی است که هم اکنون افغانها چه در معاملات سیاسی با کشورهای همسایه و چه در معاملات کوچک کار و باری شان با ان مواجه اند. مطابق به گفته های کریستوفر گالوین، رییس اجرایی شرکت موترولا"پیروان شما می خواهند بدانند که در کجا می روند." و این نکته ی است که رهبران عرصه سیاست و اجیای کشور از آن بی خبرند.

به اساس همین دلایل است که ما ادعا می توانیم که درافغانستان بحران رهبریت وجود دارد؛ موضوعی که به شدت نیازمند افکار جدید نسل نوین و هم چنان راه حل های جدید می باشد.

اگر نهادهای بین اللملی و کشورهای جهان می خواهند به کمک افغانستان بشتابند، باید به افغانها با ارایه بورسیه های تحصیلی (به جای دالر و یورو) و سایر برنامه های آموزشی دست بدهند. به عبارت دیگر به جای ماهی دادن (و آن هم برای چند روز) ماهیگیری را به افغانها نشان بدهند.

 درنتیجه می توان گفت که با توجه به افزایش میزان کشت کوکنار و تولید مواد مخدر، فقر، فساد اداری، نا امنی و شکست پی در پی روند آشتی ملی و رایزنی های سیاسی، افغانستان به شدت از بحران رهبریت رنج می برد. زیرا که هیچ کس نمی داند به کجا برود و چه بکند. و این ها مولفه های ایند که باید جهت رفع انها از طریق تعلیم و تربیه نسل نوین تلاش جدی صورت گیرد.

نسخه ی انگلیسی این مقاله

 


برچسب‌ها: اقتصاد, بازسازی و رهبریت
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 18:10  توسط احسان   | 

وبلاگ نویس باشیم یا فیسبوک چی؟

دو سه ماه می شود که مطلبی در وبلاگم نگذاشته ام. کارهای مداوم و فضای باز و جذاب فیسبوک  نمی گذاشتند برای وبلاگم بنویسم. امروز از خودم پرسیدم چطور می شود که ایده ای را که چقدر فیسبوک می تواند روی وبلاگنویسی تاثیر داشته باشد در این نوشته انکشاف دهم.

یک سال قبل به اندازه ای که کشته مرده ی وبلاگنویسی بودیم؛ فیسبوک را متروک فکر می کردیم. اندک اندک که تب لینک دهی، نظربازی و بگیر و نمانهای فیسبوک در سبد نامه های ورودی جی میل مان رخنه کرد؛ مریدان گردن گذار فیسبوک گشتیم. اما علت های دیگر هم در کار بود یا است؟

محیط فیسبوک امکان می دهد با دوستانم به تناسب وقتم و به اسرع فرصت، تماس داشته باشم؛ درمورد حرفهای آنها، گپ بزنم و مهر رد و قبول بخورم. دریچه چت و نظر بازیها گاهی ثانیه ای نمی گذارد حرف مان یخ بزند نیز یکی از کشش های فیسبوک بود. به همین خاطر در فیسبوک احساس تنهایی نمی کنم.

علت دوم وقت گذاری برای فیسبوک، آنست که مرا ملزم به صرف دقایق و ساعتهای زیاد برای نوشتن مقاله ام نمی کند. خوب، خواهید پرسید که به این صورت دقت و کیفیت کامنت های فیسبوکی به پایه پخته گی نظریات مطرح در وبلاگ نیست؟ نمی دانم. اما تجربه شخصی ام نشان داد که آدم در ارایه کامنت در فیسبوک وقت بیشتر را صرف نمی کند. برعکس در محیط وبلاگ، باید دقایق زیادی را - چون اسب های آبی- چشم به اوقیانوس کلمات بدوزیم تا مبادا غلطی رخ نماید! پس می توان گفت که کیفیت کامنت های وبلاگ، بالاتر و روشن تر از کامنت های فیسبوکی است. به همین دلیل برای کسانی که راحتی، شور و سرگرمی بیشتر را  و یا وقت و حوصله کامنت های جانانه و جان کش و وقت گیر را ندارند، فیسبوک جای راحت می باشد.

سرگرمی، عامل سوم جذب افراد می باشد. لینک آهنگ های تصویری، صوتی، ای بوک ها، عکس ها، وبلاگ ها، رادیوها و تلویزیون ها همه در فیسیوک جای خود را دارند. با یک کلک می توانم در مورد عکسهای دوستانم یاد داشت بگذارم و احساساتم را با انها شریک سازم. فکر کنید که دیروز سفری در کنار بحر داشته اید، دلتان نمی خواهد جای باشد تا عکسها و کلیپ های دست جمعی و شخصی تان را با همسفران یا باز ماندگان رحیل سفر و همه اصحاب فیسبوکی را سهیم کنید؟حتما. (این ناکجا آباد نا تصور شدنی برای روزش، فیسبوک می باشد!)

چند روز قبل یکی از دوستانم در میدان هوایی دوبی گیر مانده بود؛ من بدون وقفه ای، از حادثه باخبر شدم. ازکجا؟ از کامنت و به اشتراک گذاری خاطرات سفرش. حالا فکر کنید اگر می خواست در وبلاگش نشر کند، چند روز بعد من سراغ وبلاگم را می گرفتم؟ ایا وبلاگ محلی است که این گونه حرفهای غیر رسمی را به اشتراک گذاشت؟

درکتاب"ژورنالیزم آنلاین" شبکه های اجتماعی به عنوان یکی از منابع مهم خبری دانسته شده اند. حتی نویسنده ی کتاب آنها را در شمار رسانه ها آورده است. پس با توجه به این برداشت و تجارب شخصی خودم، اگر کسی مانند من نتواند زودتر دست و روی به وبلاگش بکشد و اما در فیسبوک بنویسد، کار به دور از کارهای روزنامه نگاری نکرده است. علاوه بر آن اکنون می توان در چند ثانیه  محدود یک پارچه معلومات را از طریق تویتر به صدها فرد برسانیم.

اگه به نوشته های قبلی من سر بزنید، سر و اخم های وبلاگم را رسمی می یابید. من تلاش داشته ام  ایده ها را درچارچوب رسمی انتقال دهم. درحالی که من در فیسبوک، بیشتر غیر رسمی و راحت بوده ام. به همین خاطر بوده که کامنت های بیشتر از فیسبوک می گیرم تا وبلاگم. تازه، یک اعتراف دیگر هم می کنم: من از فیسبوک برای تبلیغات مطالب و وبلاگم استفاده می کنم؛ ولی زمانی که خواننده ی وبلاگم می گفت که لینک بده، جانم می برآمد! برعکس در فیسبوک این مشکل را ندارم و با یک کلک و تعیین اهداف و اسامی گیرنده گان، می توانم یادداشتم را به یکباره گی بفرستم. پس سرم را مار گزیده باشد که سراغ وبلاگم بیایم و یاد داشت بنویسم؟ تازه یادتان بیاید که از فیسبوک دوستانِ دوستانم با من دوست شده اند.

دوست یابی در فیسبوک ساده تر و قابل دسترس تر است. به همین دلیل به ساده گی توانستم خیلی از ادما را که از طریق وبلاگها نمی توانستم مجاب به دوستی بنمایم با استفاده از نمایه دوستانم، با خودم دوست سازم. پس فیسبوک شبکه روابط گستر است تا محدود به چارچوبه ای (مانند فضای تنگ و خسته کنِ وبلاگ.)

اینها عواملی بوده اند که مانع از نوشتن برای وبلاگم می گشته اند. خوب این ورد زبان را  از یاد نبرم که با انکه در اوقیانوسی از تشابهات شنا می کنیم؛ اما هیچگاهی ما دیگران نیستیم و همه جای خود را دارند. پس وبلاگ هم جای خود را دارد.

به همین دلیل شاید دیگران به من موافق نباشند که فیسبوک نگاری جای وبلاگنویسی را می گیرد. من حرف شان را تایید می کنم. فیسبوک محل و ظرفیتی برای بحث های طولانی و عمیق را ندارد. پس با توجه به این نکته ضرورت وبلاگنویسی محرزتر می گردد. علاوه بران وجود همزمان فیسبوک و وبلاگ فضای تخصص گرایی و ژرف اندیشی را از هم جدا و مرزها را مشخصتر می سازد. زیرا به صورت خودکار مباحث تخصصی و ژرفتر با اندیشمندان راهی فضای وبلاگها گشته و عرضه را به نفع دوستان سرگرمی ترک می کنند. این هم نوعی از همکاری است که میان وبلاگ و فیسبوک می تواند قابل تامل باشد. 

نویسنده گان وبلاگ- همانند کاربران فیسبوک- ناچار از بازدید فیسبوک نیز استند. به همین خاطر انها می توانند حتی در بخش یاد داشت نویسی، بحث های وبلاگ شان را مطرح کرده و یا در بحث های وبلاگی اش از نظریات روزانه افراد استفاده برند. تازه اگر در بخش "در ذهن شما چی می گذرد" یا"یادداشت" مبحثی را به بحث بگذارند، می توانند نظریات بدیع و بکری را بگیرند.

درنهایت باید پذیرفت که با توجه به نیازمندیها، اقناع نشدن حس کنجکاوی و بحث، بروز نیازهای جدید و تغییراتی که در عرصه وبلاگنویسی رخ می دهد، فیسبوک نگاری نمی تواند جای وبلاگنویسی را بگیرد. برعکس اگر در حق ژرف اندیشی و مباحث عمیق ظلم می کنیم و رغبت مان نسبت به وبلاگنویسی کمرنگتر شده است، گناه را به گردن تاثیر فیسبوک روی وبلاگنویسی نیاندازیم.

 انقلابات اخیر جهان عرب را مدیون فیسبوک می دانند.قبول. اما یادمان باشد که حتی رهبران و عاملان، از فیسبوک تنها استفاده ابزاری و تبلیغاتی می کردند و بحث های ریشه ای، تیوریک، فلسفی و از جا برکننده را باید در لای وبلاگها جستجو می کردیم. به عبارتی خواستگاه ایمان به تغییر و انقلاب از بستر وبلاگها به سوی کوچه و پس کوچه های فیسبوک تراوش کرده بود. هنوز این رابطه متقابل و قرضه گیری و قرضه دهی جریان دارد. مطمین باشید، شاد و امیدوارم برای ادامه راه وبلاگنویسی. 


برچسب‌ها: شبکه های اجتماعی و وبلا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 14:54  توسط احسان   | 

جلب توجه سردبیر(ارتباطات عامه)

اغلب سردبیران ازدریافت معلومات خوشحال می شوند. زیرا به این وسیله می توانند معلومات شان را بروز کنند. حقیقت است که بروز بودن، نقش حیاتی را دروظیفه آنها بازی می کند. به همین خاطر- از روی ناچاری هم- در کنار رسیده گی به کوهی ازمعلوماتی ناگزیراست، دیدی به بسته اطلاعاتی شما هم بیاندازد.
خوشبختانه ازاین که سردبیران مسوولیت هایشان را با جدیتِ تمام انجام می دهند، اکثرآنها حداقل تمام معلوماتی را به آنها می رسید یک بار مرور می کننند.
 برخِ اعظم مطالعه معلومات با سر کشیدن یک گیلاس قهوه درصبح شروع می شود. سردبیران فقط عنوان های خبرنامه ها را می خوانند. ممکن یک یا دو پاراگراف را بررسی کرده و تصمیم بگیرند که آیا معلومات بدرد آنها می خورد یا نه!
{اینجا شانس خود را بیازماید}؛ زیرا که همه خبرنامه ها اخبار زمین لرزانک را دربرندارند!
درحقیقت اکثراخبار به منظور زنده نگه داشتن اسم موسسه در ذهن سردبیران نوشته می شود. با آن هم برخی از معلوماتِ شما حاوی ارزش خبری است. ممکن معلوماتی داشته باشید که می تواند حداقل توجه یک سردبیر را به خود جلب کند. حالا گوشی را بردارید و شروع کنید برای پیدا کردن مشتری برای معلومات.

معمولا سردبیران درقبال اعلامیه های جذاب، حساس بوده ونمی خواهند آن را نخوانده بگذرد. ممکن است شما به مقایسه سردبیران به معلومات تان حساسیت نشان ندهید. برخلاف، بهترین کار دراین مواقع برقراری یک تماس تلفنی است.

چند اِخطار!

اول، درجریان به سرآمدنِ آخرین مهلت روزانه، هفته گی یا ماهانه  سردبیر، باوی تماس نگیرید. این مدت ها را در پرونده ارتباط رسانه ای درج کنید.

 دوم، تنها برای اخبار مهم و جالب با رسانه ها در تماس شوید تا برای اخبار معمولی و پیش پا افتاده. کسانی که نحوه درست برقراری ارتباط تلفنی را نمی دانند، به "گرگ نالان"ی می ماند که وقت زوزه اش را هم نمی داند!
اگرمی خواهید که چندین خبرنامه را درفاصله کوتاه نشرکنید، بهتراست خبرِنشرهمه آنها را دریک تماس تلفونی  به سردبیر ارایه کنید. درغیران، فقط زمانی با رسانه ها در تماس شوید که گوشت آماده ای پختن باشد. (تمام معلومات آماده ی نشربوده و خود، هم، آماده ی جواب به سوالات باشید.)
به یاد داشته باشید که صرف معلومات کوتاه را از طریق تماس تلفونی ارایه کنید. معلومات اضافی را طی ایمیلی برای سردبیر (یا با استفاده از هروسیله ای که سردبیرمعین می کند) بفرستید.
استفاده هوشیارانه ازتیلفون، ارتباطات را مطمین وحرفوی می سازد. علاوه ازآن دربلند بردن اعتبار موسسه وعلاقمندی رسانه ها به  می گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 13:41  توسط احسان   | 

ارسال معلومات برای رسانه ها(ارتباطات عامه بخش دهم)

اغلب اخبار از طریق خبرنامه به روزنامه، مجله و نشراتی انترنتی پست می شوند.

مطبوعات

مطبوعات زمان خاصی برای قبول و نشرمعلومات دارد. این مدت عموماً درروزنامه ها و هفته نامه ها، محدود است؛ اما، ماهنامه ها و فصلنامه ها تا چندین ماه فرصت ارسال و اخذ معلومات را دارند.

نشرات معمولاً گرافیک ها و فارمت های خاصی خود را دارند. به عنوان نمونه ممکن است متن را بدون فارمت خاص گرافیکی (چنانچه در تصاویرداریم) درنوع بخصوص فایل با درجه روشنی معین قبول کنند.
با آنکه نمی خواهید متخصص نشرموضوعات از طریق دیسکتاپ یا مطبوعات شوید، اما داشتن معلومات کافی دراین عرصه مفیدیت زیادی دارد. پس باید درمورد این انواع فایل ها مطالعه کرد. دراین قسمت می توانید راهنمایی ها درمورد فارمت های متنی معمول مانند برنامه ورد (برای چاپ)، ایچ تی میل(برای انترنت) و فارمت های گرافیکی چون ای پی ایس و جی پی جی و جی آی ایف مطالعه کنید. برای موضوعات ارتباطی حساستر، ممکن است ازشما بخواهند که با موازی با بخش خدمات کاپی ایدیتر، طراحان گرافیکی و سایرکارشناسان بخش امورچاپ کارکنید.
نحوه کارانترنت مشابه با کاررسانه های چاپی است. صرف امتیاز انترنت در"سرعت" آن می باشد. اخباربرخلاف رسانه های چاپی مستقیماً درانترنت نشرمی شود. درنشرات انترنتی فضا، به تناسب صفحه مطبوعات محدود نمی باشد. پس انترنت، اخباری را پوشش می دهند که امکان چاپ آن در صفحه مطبوعات ناممکن باشد.
پس طبیعی است که سردبیران رسانه های آن لاین ترجیح می دهند تا معلومات را ازطریق انترنت دریافت کنند. درعین به همان اندازه که با سردبیران بخش مطبوعات در تماس استید، با سردبیران رسانه های آن لاین نیز مایه تماس گرم نگه دارید. ازاینکه دنیای رسانه های آن لاین به سرعت تغییرمی کند، به همین خاطر نمی توان از تماس منظم با سردبیران آنها چشم پوشی کرد.

تلویزیون و رادیو

مطالعات نشان داد که تلویزیون  به عنوان بدیل روزنامه ها اولین منبع خبررسانی است. این تحقیقات علاوه می کند که اخبار تلویزیون به مراتب نسبت به اخبار روزنامه ها اعتباردارد. پس بهتراست که از این توانایی ها بیشتر استفاده گردد. ازجمله می توان برای موارد ذیل استفاده برد: برنامه های خبری تلویزیون های محلی، برنامه های مجتمع استدیوهای تلویزیونی، نمایش های تجارتی و معلومات تکنالوجیکی و نمایش های تعلیماتی. ازین که تلویزیون ها به اخبار بیشترتوجه دارد، باید به اخبار از زوایایی مختلف نگاه کرد. هم چنان نباید نوشتن پی نوشت های جالب و جذاب تلویزیونی را از یاد برد.

تهیه کننده گان خبر وسردبیران برخی ازادا ها (بخصوص اداهای سریع) را دوست دارد. آنها هم چنان اخباری تغییرات و تحولات محلی را دوست دارند. به همین خاطراخبار را محلی بسازید. به این معنی که خبر را روی حقایق محلِ تحت پوشش تلویزیون بنویسید.
مصاحبه های رادیویی راه دیگر تبلیغ از موسسه و فعالیت های آن می باشد. با رسانه های مختلف درتماس شده و با توافق سردبیربخش خبر و برنامه های تولیدی درخواست مصاحبه بدهید.
در آخر، باید حرفهای جذاب و قانع کننده به این سوال داشته باشید:"چرا باید شنونده گان به ما علاقمندی نشان بدهند؟"
دربخش چهارم درمورد مشخصات رسانه های متفاوت صحبت می کنیم. با این معلومات  قادر خواهید شد تا نحوه ارسال معلومات برای رسانه های متفاوت را بدانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:0  توسط احسان   | 

نحوه ارسال معلومات به رسانه ها (بخش نهم ارتباطات عامه)

مفهوم"نحوه ارسال معلومات"{به تعبیری"فروش" معلومات} ازسالها به این سو تغییر کرده است. حالا، معلومات ازطریق نامه، تلفون یا حتی فکس و راه های دیگر فرستاده می شود. اما امروزحجم بزرگی از معلومات ازطریق ایمیل فرستاده می شود.

قبل ازاین که مواد را به رسانه یا منبعی ای بفرستید، اول، باید بدانید که کدام رسانه چه نوع دریافت را ترجیح می دهند. برای این کار، ازتحقیقات، گزارشها و نشریاتی که ازطرف شرکت های چون لکسیس نیکسیس و داووجونز استفاده کنید.

هرسردبیر یا گزارشگر روش خاصی را برای دریافت معلومات و خبرنامه ها ترجیح می دهند. همانطوری ارتباط با (تلفن، فکس، تلفون ...)، دنیایی از تمایزها را در بر دارد؛ دریافت معلومات نیز از منابع مختلف، تفاوت های خود را دارد.

با وجودیکه ارسالِ همزمانِ یک خبر به 20 سردبیر آسان، سریع و بدون زحمت است؛ اما میزان توجهی را که باید موسسه جلب کنید، ازاین طریق، بدست آورده نمی توانید.

با وجودیکه ایمیل، جریان انتقال معلومات را (میان کارمندان ارتباطات عامه و رسانه ها) آسان و سریع ساخته، اما اثرمنفی هم دارد. ازجمله، ایمیل به اندازه تماس های تلفونی سری نیست؛ مانند فکس نمی توان با یک دیدِ گذرا، ایمیلی را خواند و هم چنان به اندازه نامه، رسمی نمی باشد.

برخی اوقات که انترنت دردسترس نباشد، رابطه انترنتی میان سردبیران یا روزنامه نگارا ن و موسسه قطع می گردد. به عنوان نمونه، یک گزارشگر بلومبرگ (که می خواهد ناشناخته بماند) دوست ندارد، معلومات را از طریق ایمیل بدست آورد. بنا برگفته او :"ایمیل، حرف یک طرف را می گوید. زیرا زمینه سوال درمورد ابعاد نا مفهوم وگنگ را مساعد نمی تواند." به همین خاطر این گزارشگر دوست دارد معلومات را از طریق تماسهای تلفونی بگیرد. او، فقط ایمیل های را می خواند که مربوط ساحه کاری اش بوده یا بتواند تمام معلومات را به وی انتقال بدهد.

دیوید اندلمن ازنیویارک دیلی نیوز، ترجیح می دهد معلومات را از طریق فکس بگیرد. زیرا با این روش دیوید می تواند مطلب را بدون چاپ، مطالعه کند. او می گوید:"معمولاًخبرنامه های زیادی به من می رسد؛ اما تنها مطالب فکس شده را می توانم سریعتر بخوانم. زیرا مطالعه یک متن فکس شده ازمطالعه یک ایمیل، ساده تر است. این یکی، کمکم می کند تا تصمیم بگیرم که کدام {مطلب} را حذف و کدام{یکی را} پوشش دهم. پس با ایمیل وقت مرا ضایع  نسازید. ما باید هر روز یک شماره روزنامه را به چاپ برسانیم!" او می گوید: "ممکن درپروسه ایمیل مشکلاتی رخ دهد. موضوعات امنیتی، دریافت درست و به شکل اصلی پرونده ارسال شده و درستی ایمیل و یا انبارشدن ایمیل ها درسبد نامه، ازجمله این مشکلات می باشند. پس بهتر که معلومات را ازطریق اداره پست را بگیرم."

سامویل بریتان یک مجری بخش اقتصاد فایننشیال تایمز، سبک قدیمی ارتباطات "سینال میل" را دوست دارد.  در سینال میل، مکاتبات با استفاده از روشها و وسایل قدیمی انجام می شود تا با تکنالوجی های مدرن برقی. این شیوه را به این دلیل "سینال" گفته اند که روند ارسال و دریافت پست، طی آن، مانند حرکت حلزون، نرم نرم انجام می شود. لابد، می دانید که سینال، در زبان انگلیسی به معنی    "حلزون یا لیسک" است.

کریی دانوان مسوول ارتباطات رسانه ای واشگنتن پست می گوید: "ترجیح می دهم معلومات را ازطریق نامه پستی دریافت کنم. زیرا اکثر اوقات من کارهای هنری، تصاویر و اخبار را ازاین طریق به صورت ساده و نزدیک به اصل مواد {پرونده} دریافت کنم. زیرا تصاویری که ازطریق ایمیل می رسند، نواقص تخنیکی دارند. آنها ازنگاه حجم بسیار فشرده می شوند و نمی توانیم از آنها استفاده کنیم. ممکن است درکناره های آنها شکستگه گی های نا منظم به چشم خورد." دیوید در مورد نقصِ خبرنامه ایمیل شده می گوید ممکن است {خبرنامه} معلومات را به صورت ناقص انتقال دهد. نمونه این نقص را می توان درناقص بودنِ معلومات بخش آدرس وحوادث ببنیم. وی مانند تمام دست اندرکاران رسانه ای می گوید که باید تمام فاکت ها به صورت تاریخوار و جامع تدوین شده باشند. اگرمسوول ارتباطات عامه درانجام این کارناکام بماند، علاقه مندی نسبت به او را ازدست می دهیم.

به هرحال ازهرراهی که شما با رسانه ها در ارتباط باشید، به یاد داشته باشید که دست اندرکاران رسانه ها بیش ازحد مصروف اند.

اکثرسردبیران فرصت پاسخگویی تماس های تعقیبی یا مصاحبه های طولانی را ندارند. به همین خاطر تاکید می کنیم که تمام معلومات را به یکباره گی با زبان "فصیح و "قابل فهم" ارسال کنید. دراین ارتباط آقای اندلمن می گوید:" ما خیره سرنیستیم! اگرمتنی را فکس کرده اید؛ اما پیام رد ازطرف دستگاه نگرفته اید، به این معنی است که ما آن را دریافت کرده ایم. بعد، ما تصمیم می گیریم که معلومات شما را پردازش کنیم یا خیر. اگر تصمیم به پردازش گرفته شد، برای معلومات بیشتربا شما تماس می گیریم."

همیشه به فکر نخستین تاثیرباشید. بهترین توصیه آن است که اگربرای اولین بارمعلوماتی را با سردبیری شریک می سازید، کوشش کنید که معلومات را مطابق به خواست او بسته بندی کنید. بعد، منتظر بهترین نتیجه باشید!

با وجودی که موثریت این شیوه غیرقابل پیش بینی است، اما این، روح ارتباطات عامه است. با تطابق با این شیوه، روی حس ترجیح دهیِ (کاری که به ساده گی ممکن نیست!) سردبیراثر می گذارید. این، برای خود و موسسه شما تاثیر بسزایی دارد. 

با انجام تدابیر سخت، درنهایت به فردی مبدل خواهید شد که گزارشگران و سردبیران به میل خود برای نقل قول و صحبت، به شما مراجعه می کنند!

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:57  توسط احسان   | 

ارتباط تلفونی با رسانه ها(بخش هشتم ارتباطات عامه)

     بدون درنظرداشت ظرفیت و توان برنامه های ارتباطاتی موسسه، با برخی ازسردبیران و گزارشگران مطرح،  تماس مستقیم برقرارکنید. تلفون وسیله بهترین وسیله برای اجرای برنامه های ارتباطات عامه است.
تماس تلفونی، رابطه ملموستر را برقرارکرده و اهمیت خاصی برای طرف ارتباط می بخشد. هنگامی که طرف ارتباط، خبرنامه شما را بدست می گیرد، تماس تلفونی دوباره تداعی خواهد شد. با چند دقیقه صحبت تلفونی – قبل از نشریک خبرنامه یا تعقیب از دریافت آن- نه تنها توجه طرف را به موسسه {تان} جلب می کند؛ بلکه اضطراری بودن و ضرورت نشر سریعتر را به طرف القا می کنید.
در آغاز تماس های تلفونی، سر راست خود و موسسه رامعرفی کرده و ازطرف{سردبیر}بپرسید، آیا می تواند به صحبت ادامه بدهد. اگرسردبیرمصروف بود، صرف تذکر بدهید که درآینده تلفن خواهید کرد. متوجه باشید که سردبیران با هوشمندی و حافظه ی قوی، شهره اند. به همین خاطر آنها هیچ گاه مزاحمت یا برخورد نیک شما را از یاد نمی برند!
      اگرسردبیر وقت کافی برای ادامه صحبت داشت،  هدف از تماس گرفتن را بیان کنید. بهتراست یک تماس تلفونی با سردبیر یک روزنامه به این شکل آغاز شود: "سلام، من (نام شما) کارمند (نام موسسه) استم. هدف از تماس این است که شما را{از نشراعلامیه خبریِ (عنوان اعلامیه) موسسه مان} خبردهم. حال، اگر به معلومات بیشتر درمورد خواسته باشید، یا می خواهید مصاحبه ای درین مورد داشته باشید، من، درهروقتی که بخواهید، شما را همکاری خواهم کرد. شما می توانید به این شماره (شماره تماس) با من درتماس شوید. اگرخواستید ای میل بفرستید، آدرس ای میل (آدرس ایمیل) مرا را یاد داشت بفرمایید."
{حالا که تماس قطع شد، بعد از چند دقیقه} محتوای گفتگو را مرور کنید. بلی، شما توانسته اید که بطور خلاصه درمورد خود، موسسه و فعالیت ها و خدمات اش معلومات بدهید. اما اگرحتی سردبیر تماس را قطع کرد، ناراحت نشوید. زیرا ممکن است {برای وی} کارضروری پیش آمده  و یا باید خبری را درچند دقیقه بعد، بنویسد.
      بعد ازمدتی دوباره تماس گرفته یا{هم} منتظر پاسخ سردبیر بینشیند. به دقت گوش دهید که سردبیر، زمان تماس مجدد را برای کی، تعیین می کند. {اما نگران نباشید} با وجودی که اکثر گزارشگران وسردبیران مصروف اند، به ندرت برخورد غیرمتعارف دارند. (برعکس همکاری هم دارند!) 
اگر سردبیری علت تماس را می پرسد، هدف از برقراری تماس برای وی تشریح کنید؛ زیرا ممکن است از شما معلومات اضافی بخواهد؛ درین صورت – هم-  مطابق به عرف کاری ارتباطات عامه، برای طرف معلومات مفصل بدهید.{پس مراقت اوضاع باشید. ازجمله} حدس بزنید که احتمالاً طرف چه نکاتی را از شما خواهد پرسید. {پس بهتر است که} آنها را یاد داشت کرده وجواب به آنها را در ذهن آماده داشته باشید. زیراهیچ عمل، گزارشگر یا سردبیری را هیچ عملی به اندازه {دست پاچه شدن} سخنگوی بی معلومات وعاجز از پاسخگویی، ناراحت نمی کند. اگرجواب سوالی را درذهن نداشتید، قول بدهید که جواب را از طریق ای میل می فرستید. (اما همیشه به وعده تان درموعود عمل نمایید!)
معمولاً سردبیران به افراد به موقع جواب گزار بیشتر توجه می کنند. به این نکته بیشتربها بدهید! اگرسردبیر جواب "نه، متشکرم. موضوع برایم جالب نیست." را، داد، از او بخواهید که {رسانه} یا فرد علاقمند یا نیازمند به تکه ی معلومات شما را معرفی کند.
     اگروقت کافی داشتید و سردبیرعلاقمند به شنیدن و شریک سازی معلومات بود، (ازتن و نحوه صحبت طرف تشخیص بدهید) پرسش بعدی را مطرح کنید؛ نمونه؛ ازاو بپرسید که اگرنیازمند همکاری شما دربخشی خاصی {درشبکه لاینوکس}باشد. درنهایت به میزانی که وقت یکدیگر را کمترضایع کنید، به همان اندازه تماس موفقتر ومثمرترداشته اید.
      زمانیکه سردبیران شما و موسسه تان را شناخت، خود، برخی اوقات با شما تماس می گیرند. به عنوان نمونه؛ ممکن است رسانه های در ارتباط مطلب فیچری درمورد بخش خاصی ازشبکه لاینوکس نشرکند{دراین صورت است که به شما نیازدارند.}
پس به صورت منظم تاریخ نشر مطالب فیچری را{درنشرات رسانه ها} بررسی کنید. معمولاً نشریه ها، زمان نشر برنامه ها و مطالب ادواری را (دو یا سه ماه قبل) مشخص می کنند. با استفاده ازاین پلان، معلومات تان را قبل از نشر مطالب با آنها شریک کنید. قبلاً برنامه های نشراتی – رسانه ای دروبسایت موسسات نشر می شود. چه بهتر که می توانید این معلومات را از بخش اعلانات رسانه ها، بدون پرداخت کسب کنید! اگر تمام راهکردهای گفته شده عملی نشد، تماس با همکار بخش رسانه ای و درخواست رسمی و محترمانه هم می تواند نتیجه مثبت داشته باشد.
     راه موثردیگربرقراری ارتباط مفید، یافتن شخص مسوول ومورد نیازمی باشد. مسوول پذیرش دفاتر، معلومات خوب و مفید داشته و{اغلب با شما} همکاری می کند.
زمانیکه می خواهید پیامی را به بیرون بفرستید، با افرادی زیاد تماس می گیرید. دراین حال، اگرمی خواهید به صورت مستقیم و سریع پیام و اخباررا به گیرنده گان واقعی برسانید، ارتباطات عامه بهترین شبکه نشر معلومات می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 15:31  توسط احسان   | 

جغرافیای آزادی بیان و رسانه ها در قانون رسانه های افغانستان

نوت: راستش این بار می خواهم چوکات رسمی و غیر وبلاگی نوشتار را تجربه کنم. به همین خاطر یک نوشته ام را که از طرف اکابر امور رد گردیده است، برایتان می گذارم (بدون ضربه خورده گی حتی یک حرف از اصل متن.) می دانید چرا این مقاله رد شد؟

کله تاس رییس العظام چرخید و جلا داد که این مطلب را مردم نمی دانند. پس، نشر نشود. باخود گفتم:"آن کس که نداند که نداند که نداند...." به رسم تعظیم روزگار و الزامیت نان آوری، شانه به سر وار قبول کردم. اما دلم خیلی رنجید. زیرا که در این مرز و بوم همیشه تابوی را عده ای در ذهن می پرورانند که "مردم این مطالب را نمی فهمند." پس اگر به کسی نگوییم و حتی خود ما هم صرف از دو کلمه یک مقاله با برخورد سلیقوی مسایل را قضاوت کنیم، آخر چی خواهد شد؟ هیچ، "حال طفلان خراب می بینم!"

بهر حال خیلی دیر هم شده بود که برای وبلاگم ننوشته بودم. شری برخاست که به خیر وبلاگ تمام شد. من هم این یکی را می اندازم در وبلاگم. بخوانید و قضاوت کنید که فضا و نوشته های معمول نشریات ما و وبلاگ ها چقدر شبیه هم اند و نا همگون اند. کدام یکی چنگ به دل شما می زند؟ منتظرم. احسان.

___

یکی از دست آوردهای مهم دولت افغانستان از سقوط طالبان به این سو رفع سانسور مطالب و آثار چاپی و برقی می باشد. مطابق به قانون هم اکنون، حکومت نه تنها مواد نشراتی را رسانه ها سانسور نمی کند، بلکه با عواملی که درصدد ایجاد موانع در مقابل آزادی بیان و اعمال سانسور استند، مقابله می کند. ازطرف دیگر قانون رسانه های همگانی و قانون اساسی کشور به رسانه ها اجازه نمی دهند که هرنوع مطلب را نشرکند. برای این که مطالب غیر مجاز از نگاه قوانین نافذه کشور را بدانیم، دراین نوشته مطالب نشراتی غیر مجاز مطابق به قانون رسانه های همگانی تشریح می شود.

رسانه ها حق ندارند مطالب و آثار حاوی نکات ضد ارزشهای اسلامی را نشر کنند. می دانیم که اکثریت مردم افغانستان مسلمان استند. به همین خاطر آنها، هیچگاهی اجازه نمی دهند که رسانه ای یا فردی مطالب خلاف شعایر و دین اسلام نشرکند. قانون رسانه های همگانی با درنظرداشت روحیه هم پذیری، آزادی افکار وعقاید و احترام به مذاهب و ادیان، نشرمطالب که موجب هتک حرمت یا خدشه دار کردن اعتبار ادیان و مذاهب دیگر را نیز منع کرده است. چنانچه بند دوم ماده 45 قانون رسانه های همگانی در این مورد چنین مشعر است:"آثار و مطالبی که موجب توهین سایر ادیان یا مذاهب گردد" باید نشرنگردد.
آزادی بیان و نشرات پدیده ای است که بعد از مدت زیادی در کشوراحیا گردیده است. پس مردم ازحدود و چوکات های قانونی نشراتی بی خبراند. به همین خاطر درجریان سالهای گذشته شاهد متوقف شدن نشرات برخی از روزنامه ها و تلویزیون ها بوده ایم. ازجمله می توان از متوقف شدن تلویزیون امروز به دلیل نشر مطالب تفرقه آمیز مذهبی و اختلافات قومی نام برد. بنابرین یکی از موارد مطالب نشراتی غیرمجاز موادی می باشد که باعث توهین یا هتک حرمت پیروان مسلمانان و غیر مسلمانان گردد.
همانطوری که هتک حرمت و خدشه دارکردن اعتبارافراد احکام جزایی خود را دارد؛ نشر"آثار و مطالبی که موجب هتک حرمت، تحقیر و توهین اشخاص حقیقی و حکمی گردد" نیزغیر مجاز می باشد.(مستفاد ازبند سوم ماده 45 قانون رسانه های همگانی.) به عنوان نمونه اگر فردی دست به نشربرنامه های بزند که حرمت و هویت اقلیتی را زیرسوال ببرد، از نگاه قانون مجرم است.
ازجمله موارد دیگر مواد ممنوعه، مطالب افترا آمیز است. بنابرتعریف قاموس اصطلاحات حقوقی افترا"نسبت دادن یک عمل جرمی، خلاف واقعیت به شخصی دیگر"می باشد. بند چهارم ماده 45 قانون رسانه های همگانی نشرمطالب افترا آمیز را که سبب"متضررشدن شخصیت واعتبار اشخاص حقیقی یا حکمی" غیرقانونی قرارداده است. درغیرآن شخص متضرر می تواند در عین رسانه یا رسانه دیگر از خود دفاع کند. اگر شخص مذکور بخواهد دفاعیه اش را ازطریق عین رسانه نشر کند، رسانه مذکور باید جواب را به طور رایگان درشماره یا نشریه بعدی اش نشر کند.(محتوی بند دوم ماده هفتم قانون رسانه های همگانی.)
نشر مطالب خلاف مواد قانون اساسی غیرقانونی می باشد. هم چنان نشر موادی که قانون جزای کشوربرای نشر و اشاعه آنها جزا پیشبینی کرده، نیزجرم است. هم چنان اگر کسی دست به نشر مطالبی بزند که حقوق اقلیت های گروهی یا مذهبی یا به صورت کلی حقوق بشر نقص گردد، کارغیر قانونی کرده است. پس دست اندرکاران مطبوعات و رسانه ها باید درحین تهیه مواد و نشرات ارزشها و احکام قانون اساسی، قانون جزا و حقوق بشر را مد نظر داشته باشند.
"تبلیغ و ترویج ادیان دیگر غیراز دین اسلام" هفتمین مورد نشرات ممنوعه می باشد. گفتیم که قانون رسانه های همگانی باید دین اکثریت اتباع افغانستان واقلیت های دینی را نیز باید درنظربگیرد.اما این نکته به این مفهوم نیست که هرکس می تواند ازطریق رسانه خود مردم را دعوت به ادیان غیر از اسلام دعوت نموده و یا مطالبی خلاف اساسات اسلام را نشر کند. برعکس رسانه های افغانستان باید روزهای مقدس مذهبی مسلمانان، شعایراسلامی را هم پوشش بدهد.اما جای این سوال در قانون رسانه های همگانی خالی است که اگر یک تبعه غیرمسلمان افغانستانی رسانه ای  را تاسیس کند، آیا وی می تواند از دین اش تبلیغ نماید یا نه. اگریکی از رسانه ها در مورد ادیان دیگرمعلومات بدهد، آیا مجاز می باشد یا نه.
قانون رسانه های همگانی هم چنان به رسانه ها اجازه نمی دهد درحریم خصوصی اشخاص حقوقی و حکمی مداخله نموده و معلومات یا تصاویری را نشر یا به نمایش بگذارند. به همین خاطراگر رسانه ای گزارش تحقیقی- جنایی ازحادثه تجاوز جنسی را تهیه کند، از اول باید ازاشخاص مرتبط به حادثه اجازه گرفته وبعد ازتضمین حفظ اسراردست به این کار بزند. درغیرآن رسانه ها ازمداخله در زنده گی مردم باز داشته می شود. درمثال دیگر تلویزیون ها نباید هیچگاهی صورت مظنونین و محکومین را به نمایش بگذارد. زیرا درغیرآن فرد بعد ازرها شدن از بند ممکن است که حیثیت اجتماعی اش را از دست بدهد. برای این که به حریم خصوصی مردم و حیثیت اجتماعی افراد احترام گذاشته شود، بند هفتم ماده 45 قانون رسانه های همگانی نشر"افشای هویت و پخش تصاویر قربانیان خشونت و تجاوز که به نحوی حیثیت اجتماعی آنان صدمه وارد نمایند" را غیر مجاز دانسته است.
نشر" آثار و مطالبی که به امنیت روانی وسلامت اخلاقی افراد جامعه خصوصاً اطفال و نوجوانان آسیب می رسانند" از نگاه قانون رسانه ها غیرقانونی اند. به عنوان نمونه اگرفردی بخواهد از طریق کیبل فیلم های غیراخلاقی و مستهجن نشرکند، حکومت جلونشرات آن را می گیرد. هم چنان اگر رسانه ای تصاویری را که باعث تشویش روحی مردم (به خصوص اطفال و جوانان) می گردد، نشر کند، خلاف قانون می باشد. به همین خاطر است که اخیراً وزارت مخابرات سایت های مخالفان دولت و وبسایت های که تصاویر کشته شده گان و اسیران را به نمایش می گذارند، بسته کرده است. دلیل این امر آن است که انها خلاف قانون اساسی کنونی کشور نشرات داشته و سلامت روانی و امنیتی مردم و باز دیدکننده گان را به مخاطره می اندازد.
با توجه به این نکته که سیستم های کاری شرکت ها، رسانه ها، بانکها و ادارات دولتی همزمان با پیشرفت تکنالوجی های چون انترنت و وبسایتها همراه می گردد، باید درقوانین نیز تغییراتی وارد گردد. به عنوان نمونه اگر در دوربعدی بازبینی قانون رسانه های همگانی چند ماده در ارتباط به "جرایم انترنتی" نیز درج گردد، قانون مذکور جامعتر خواهد شد. به عنوان نمونه اگر فرد یا گروه های از خلافکاران با استفاده از راه های غیر قانونی در وبسایت های رسانه ای نفوذ کرده و مطالب غیر مجاز را در وبسایت رسانه  نشر کند، در قانون رسانه های همگانی دراین مورد حکم یا جزای پیش بینی نشده است.
درنتیجه می توان گفت که رسانه ها نباید مطالب خلاف اصول اسلام و سایرادیان را نشرکنند. علاوه برآن امنیت، منافع و سلامت روانی اتباع را باید مورد توجه قرار دارد. دست اندرکاران نباید مطالب افترا آمیز را نشر کرده یا به حریم و اعتبار اشخاص حقیقی یا حکمی لطمه بزند. درصورتی که رسانه ها، شرایط مذکور را مراعات کنند، مطابق به احکام قانون رسانه های همگانی حکومت حق سانسور یا متوقف سازی نشرات رسانه ها را ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:35  توسط احسان   |